بــــــرگ مـــعــرفـــــت
برگ درختان سبز در نظر هوشیار --- هر ورقش دفتریست معرفت کردگار
درباره وبلاگ


خدایا مرا این عزّت بس است كه بنده تو باشم،
و برایم این افتخار كافى است كه تو پروردگار من باشى،
تو آنچنانى‏ كه من دوست دارم،
مرا هم, چنان كن كه خود دوست دارى.

مدیر وبلاگ : علیرضا سرداری
مطالب اخیر
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391


 

1 - سرچشمه تفاخر و فخرفروشى
از آیات فوق استفاده مى‏شود كه یكى از عوامل اصلى تفاخر و تكاثر و فخر فروشى همان جهل و نادانى نسبت به پاداش و كیفر الهى و عدم ایمان به معاد است .



نوع مطلب : تفسیر قرآن کریم، 
برچسب ها : تفاخر، فخر فروشی، کبر، غرور، تکبر، طعنه، فقر، ترس از فقر، هلاکت، عوامل هلاکت، مال، اموال، یقین، مراحل یقین، ایمان، توکل، تسلیم، رضا، واگذاری، واگذاری کارها به خدا، خشنودی خدا، خشنودی وردم، رضای الهی، رضایت خدا، نشانه یقین، مراتب یقین، راه رفتن روی آب، کرامت، کرامات، تصرف درعالم، بازخواست، سوال از نعمت، نعیم، نعمتها، نعمت،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391


نكته‏ها :

1 - كبر و غرور ، سرچشمه گناهان بزرگ است .
خود برتربینى بلاى عظیمى است كه خمیر مایه بسیارى از معاصى محسوب مى‏شود ، غفلت از خدا ، كفران نعمتها ، غرق شدن در عیاشى و هوسبازى ، تحقیر دیگران ، و استهزاى مؤمنان ، همه از آثار شوم این صفت رذیله است ،



نوع مطلب : تفسیر قرآن کریم، 
برچسب ها : کبر، تکبر، متکبر، غرور، مغرور، خود خواه، خود برتر بین، خود برتربینى، سرچشمه گناهان، غفلت، کفر نعمت، عیاشی، خوشگذرانی، تحقیر، تمسخر، مسخره کردن، عیبجویی، عیبجویان، مسخره کنندگان، استهزاء، استهزاء کنندگان، حرص، مال اندوزی، مال، خوبی مال، بدی مال، آیا ثروت خوب است یا بد، ثروت، مستی، انواع مستی، بیشترین حسرت، بالا ترین حسرت، نور چشمان ابلیس،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 9 اردیبهشت 1391

سورة المسد


 بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

تَبَّت یَدَا أَبى لَهَبٍ وَ تَب(1)

مَا أَغْنى عَنْهُ مَالُهُ وَ مَا كسب(2)

 سیَصلى نَاراً ذَات لهَبٍ(3)

وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطبِ(4)

 فى جِیدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسدِ(5)

ترجمه :
بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - بریده باد هر دو دست ابو لهب ( و مرگ بر او باد ) .
2 - هرگز مال و ثروت او و آنچه را به دست آورد به حالش سودى نبخشید .
3 - و به زودى وارد آتشى مى‏شود كه داراى شعله فروزان است .
4 - و همچنین همسرش در حالى كه هیزم به دوش مى‏كشد ،
5 - و در گردنش طنابى از لیف خرما است ! 


 

بیان آیات


این سوره تهدید شدیدى است به ابو لهب ، تهدیدى است به هلاكت خودش و عملش ، تهدیدى است به آتش جهنم براى خودش و همسرش ، و این سوره در مكه نازل شده است .
تبت یدا ابى لهب و تب تب و تباب بنابر آنچه جوهرى معنى كرده به معناى خسران و هلاكت است .


و راغب آن را به دوام خسران معنا كرده .
بعضى هم گفته‏اند به معناى خیبت و نومیدى است .
بعضى دیگر آن را به معناى تهى دستى از همه خیرها دانسته‏اند .
ولى - به طورى كه دیگران هم گفته‏اند - همه این معانى نزدیك به همند ، و بنا بر این كلمه ید در آیه نیز به معناى لغویش نیست ، بلكه كنایه است از قدرت آدمى ، چون دست در انسان عضوى است كه مقاصدش به وسیله آن انجام مى‏شود ، و بیشتر كارهاى آدمى را به دست او نسبت مى‏دهند ، و تباب و خاسر شدن دست به معناى بى‏نتیجه شدن اعمال آدمى ، و بلكه نتیجه معكوس دادن آن است ، و یا به عبارت دیگر به معناى باطل شدن اعمال او و به نتیجه نرسیدن آن است ، به طورى كه زحماتش هدر رود و مورد استفاده‏اش قرار نگیرد ، این معناى تباب دست انسان بود .
و معناى تباب خود آدمى ، خسران او در نفس و حاق ذاتش است ، به طورى كه از سعادت دائمیش محروم شود ، و این همان هلاكت دائمى او است .
پس اینكه فرمود : تبت یدا ابى لهب و تب ، معنایش در حقیقت تب ابو لهب است ، و این نفرینى به او به هلاكت خودش و بطلان و بى‏اثر گشتن توطئه‏هایى است كه به منظور خاموش كردن نور نبوت مى‏كرد ، و یا قضایى است از خداى تعالى به این هلاكت و بطلان توطئه‏ها .
و این ابو لهب كه مورد نفرین و یا قضاى حق تعالى قرار گرفته ، فرزند عبد المطلب و عموى رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) است ، كه سخت با رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) دشمنى مى‏كرد و در تكذیب گفته‏ها و دعوت او و نبوتش و در آزار و اذیتش اصرار مى‏ورزید ، و در این راه از هیچ گفته و عملى فروگذار نمى‏كرد ، و او همان كسى بود كه وقتى رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) او و سایر عشیره اقربین خود را براى اولین بار دعوت كرد ، با كمال بى‏شرمى در پاسخش گفت تبا لك - خسران و هلاكت بر تو باد و این سوره نازل شد و گفتار او را به خودش رد كرد كه خسران و هلاكت بر او باد .
بعضى ها گفته‏اند : نام او همین ابو لهب بوده ، هر چند كه به شكل كنیه است .
بعضى دیگر گفته‏اند كلمه ابو لهب كنیه او بوده و نامش عبد العزى بوده .
بعضى دیگر گفته‏اند عبد مناف بوده .
و از همه اقوالى كه در پاسخ این سؤال ( چرا اسم او را نیاورد ) گفته
ترجمة المیزان ج : 20 ص : 665
شده ، این قول است كه خواسته است او را به آتش نسبت دهد ، چون أبو لهب ، اشعارى به انتساب به آتش دارد ، وقتى مى‏گویند فلانى ابو الخیر است ، معنایش این است كه : با خیر رابطه‏اى دارد ، و همچنین ابو الفضل و ابو الشر ، و چون در آیات بعد مى‏فرماید : سیصلى نارا ذات لهب - به زودى در آتشى زبانه‏دار مى‏سوزد از آن فهمیده مى‏شود كه معناى تبت یدا ابى لهب هم این است كه : از كار افتاده باد دو دست مردى جهنمى ، كه همیشه ملازم با شعله و زبانه آن است .
بعضى دیگر گفته‏اند : نام او عبد العزى بوده ، و اگر قرآن كریم نامش را نبرده ، بدین جهت بود كه كلمه عبد العزى به معناى بنده عزى است ، و عزى نام یكى از بت‏ها است ، خداى تعالى كراهت داشته كه بر حسب لفظ نام عبدى را ببرد كه عبد او نباشد ، بلكه عبد غیر او باشد ، و خلاصه با اینكه در حقیقت عبد الله است ، عبد العزى‏اش بخواند ، اگر چه در اسم اشخاص معنا مورد نظر نیست ، ولى همانطور كه گفتیم قرآن كریم خواست از چنین نسبتى حتى بر حسب لفظ خود دارى كرده باشد .
ما اغنى عنه ماله و ما كسب در این آیه كلمه ما دو بار آمده ، اولى نافیه است ، و دومى مى‏تواند موصوله باشد ، و معناى ما كسب ، آنچه با اعمالش به دست آورده بوده باشد ، و مى‏تواند مصدریه باشد ، و معنایش كسب كردن به دست خود باشد ، و كسب كردن به دست خود ، همان عمل او است ، و معناى آیه به فرض دوم این است كه : عمل او دردى از او دوا نكرد .
و معناى آیه به هر حال این است كه مال ابو لهب و عملش و یا اثر عملش دردى از او دوا نكرد و به نفرین خدا و یا قضاى او ، هم دچار تباب و خسران نفس شد و هم تباب و خسران دو دستش .
سیصلى نارا ذات لهب یعنى به زودى داخل آتشى زبانه‏دار خواهد شد .
و منظور از این آتش ، آتش دوزخ است كه جاودانى است ، و اگر كلمه نار را نكره و بدون الف و لام آورد ، براى این بود كه عظمت و هولناكى آن را برساند .
و امرأته حمالة الحطب این آیه عطف است بر ضمیر فاعلى كه در جمله سیصلى مستتر است ، و تقدیر كلام سیصلى ابو لهب و سیصلى امرأته است ، یعنى بزودى ابو لهب داخل آتشى زبانه دار
ترجمة المیزان ج : 20 ص : 666
مى‏شود ، و به زودى همسرش نیز داخل آن خواهد شد ، و كلمه حمالة - به فتحه آخر - در جمله حمالة الحطب از این جهت فتحه به خود گرفته كه به اصطلاح وصفى است كه به منظور مذمت موصوف آن از وصفیت افتاده و در اینجا به عنوان نام آن زن آمده ، و در نتیجه چنین معنا مى‏دهد : من مذمت مى‏كنم حمالة الحطب را .
ولى بعضى گفته‏اند منصوب شدن حمالة بخاطر آن است كه حال از كلمه امرأة است ، و این معناى لطیفى مى‏دهد كه به زودى مى‏آید .
فى جیدها حبل من مسد كلمه مسد به معناى طنابى است كه از لیف خرما بافته شده باشد ، و این جمله بنا بر اینكه كلمه حمالة حال باشد ، حال دوم از كلمه امرأة است .
و ظاهرا مراد از این دو آیه این باشد كه همسر ابو لهب به زودى در آتش دوزخ در روز قیامت به همان هیئتى ممثل مى‏گردد كه در دنیا به خود گرفته بود ، در دنیا شاخه‏هاى خاربن و بته‏هایى دیگر را با طناب مى‏پیچید و حمل مى‏كرد ، و شبانه آنها را بر سر راه رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) مى‏ریخت تا به این وسیله آن جناب را آزار دهد ، در آتش هم با همین حال ، یعنى طناب به گردن و هیزم به پشت ممثل گشته عذاب مى‏شود .
در مجمع البیان مى‏گوید : اگر كسى سؤال كند بعد از این نفرین كه خدا در حق ابو لهب كرده ، آیا جهنمى بودن او جبرى نیست ، و آیا او باز هم مى‏توانسته ایمان بیاورد ، و آیا اگر ایمان مى‏آورد نفرین خدا تكذیب نمى‏شد ؟ در پاسخ مى‏گوییم : باز هم ایمان آوردن ، تكلیف ابو لهب بوده ، چون نفرین ، تكلیف ثابت را بر نمى‏دارد ، و نفرین خداى تعالى بر او در حقیقت تهدید او است ، خواسته است بفرماید اگر ایمان نیاورى چنین و چنانت مى‏كنم .
مؤلف : اشكال مذكور ناشى از غفلت است ، غفلت از این حقیقت كه تعلق قضاى حتمى الهى به فعلى از افعال اختیارى انسان ، باعث بطلان اختیار انسان نمى‏شود ، چون فرض این است كه اراده الهى - و همچنین فعل خداى تعالى - تعلق گرفته به فعل اختیارى انسان ، بدان جهت كه فعل انسان است ، یعنى اختیارى است ، و اگر فعل انسان و به عبارتى فعل ابو لهب به اختیار خود او صادر نشود ، باعث مى‏شود كه اراده خدا از مرادش تخلف كند و این محال است ، و وقتى فعلى كه متعلق قضاء موجب است ، اختیارى شد ، تركش هم اختیارى خواهد

بود ، هر چند كه آن ترك واقع نمى‏شود ، ( دقت بفرمایید ) و ما در چند مورد از مباحث گذشته این كتاب در این باره بحث كردیم .
پس روشن شد كه ابو لهب مى‏توانسته ایمان بیاورد و از آتش نجات پیدا كند ، آتشى كه در صورت كافر مردن وى حتمى بوده ، و قضایش رانده شده بود .
و از این باب است همه آیاتى كه در باره كفار قریش نازل شده و خبر مى‏دهد به اینكه اینان ایمان نخواهند آورد ، نظیر آیات زیر كه مى‏فرماید : ان الذین كفروا سواء علیهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا یؤمنون ، و نیز مى‏فرماید : لقد حق القول على اكثرهم فهم لا یؤمنون ، و نیز از همین باب است آیاتى كه سخن از مهر زدن بر دلها دارد ، هیچ یك از آن آیات و این آیات مستلزم جبر نیست .


ترجمة المیزان ج : 20 ص : 667

بحث روایتى


در مجمع البیان در ذیل آیه شریفه و انذر عشیرتك الاقربین از ابن عباس روایت آورده كه گفت : وقتى این آیه نازل شد ، رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) بر بالاى صفا رفت و با بلندترین صوتش فریاد زد یك خبر مهم ، و قریش بدون درنگ دورش جمع شدند ، پرسیدند چه شده است مگر ؟ فرمود :

به نظر شما اگر خبرى بدهم كه فردا صبح و یا امروز عصر دشمنى بر سر شما مى‏تازد از من مى‏پذیرید یا نه ؟ همه گفتند : بلى ( براى اینكه ما از تو دروغى نشنیده‏ایم ) .
فرمود : هم اكنون شما را انذار و هشدار مى‏دهم از عذابى سخت كه در انتظار شما است ، ابو لهب گفت : تبا لك - مرگت باد ، براى این همه ما را صدا زدى و اینجا جمع كردى ؟ خداى عز و جل در پاسخ وى این سوره را نازل كرد .
مؤلف : این روایت را در تفسیر این سوره نیز از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت كرده ، ولى در آن نیامده كه دعوت بر بالاى صفا هنگام نزول آیه و انذر عشیرتك ... بوده .
و نیز در مجمع البیان از طارق محاربى روایت كرده كه گفت : روزى در هنگامى كه
ترجمة المیزان ج : 20 ص : 668
من در بازار ذى المجاز بودم ، ناگهان به جوانى برخوردم كه صدا مى‏زد هان اى مردم ! بگویید : لا اله الا الله تا رستگار شوید ، و ناگهان به مردى برخوردم كه در عقب سر او مى‏آمد و به طرف او سنگ مى‏انداخت ، و دیدم كه ساق پا و پشت پاشنه او را خون انداخته بود و صدا مى‏زد هان اى مردم او كذاب است ، گوش به سخنش ندهید .
من از اشخاص پرسیدم این مرد كیست ؟ گفتند این محمد است كه مدعى نبوت است ، و آن ابو لهب عموى او است كه معتقد است وى دروغ مى‏گوید .
و در قرب الاسناد به سند خود از موسى بن جعفر (علیه‏السلام) روایت كرده كه در حدیثى طولانى كه معجزات رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) را بر مى‏شمارد ، فرموده یكى از آنها داستان ام جمیل همسر ابو لهب است كه وقتى سوره تبت یدا ابى لهب نازل شد ، نزد رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) آمد در حالى كه ابو بكر پسر ابو قحافه نیز در حضور آن جناب بود ، عرضه داشت یا رسول الله ، ام جمیل است كه با خشم مى‏آید ، و چه خشمى ! گویا قصد اذیت تو را دارد ، چون سنگى به دست گرفته مى‏خواهد آن را به طرف تو پرتاب كند .
رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) فرمود : او مرا نمى‏بیند .
ابو بكر اضافه مى‏كند ام جمیل نزدیك آمد و از من پرسید رفیقت كجا است ؟ گفتم آنجایى كه خدا خواسته است .
گفت : من به سر وقت او آمده‏ام اگر او را ببینم این سنگ را به سویش مى‏افكنم ، چون او مرا هجو كرده ، به لات و عزى سوگند كه من زنى شاعر هستم ، ( و مى‏دانم چگونه هجوش كنم ، این را گفت و رفت ) ، ابو بكر از رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) پرسید : راستى او تو را ندید ؟ فرمود : نه ، خداى تعالى حجابى بین من و او انداخت ، و مانع دیدنش شد .
مؤلف : قریب به این معنا از چند طریق از طرق اهل سنت روایت شده .
و در تفسیر قمى در ذیل آیه و امرأته حمالة الحطب روایت كرده كه امام فرمود : ام جمیل دختر صخر بود ، و علیه رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) سخن چینى مى‏كرد و احادیث و سخنان رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) را براى كفار مى‏برد .

تفسیر : بریده باد دست ابو لهب !


همانگونه كه در شان نزول سوره گفتیم این سوره در حقیقت پاسخى است به سخنان زشت ابو لهب عموى پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) و فرزند عبد المطلب كه از دشمنان سرسخت اسلام بود و به هنگام شنیدن دعوت آشكار و عمومى پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) و انذار او نسبت به عذاب الهى گفت : زیان و هلاكت بر تو باد ، آیا براى همین حرفها ما را فرا خواندى ؟ !

قرآن مجید در پاسخ این مرد بد زبان مى‏فرماید : بریده باد هر دو دست ابو لهب ، یا مرگ و خسران بر او باد ( تبت یدا ابى لهب و تب ) .
تب و تباب ( بر وزن خراب ) به گفته راغب در مفردات به معنى زیان مستمر و مداوم است ، ولى طبرسى در مجمع البیان مى‏گوید : به معنى زیانى است كه منتهى به هلاكت مى‏شود .
بعضى از ارباب لغت نیز آن را به معنى قطع كردن تفسیر كرده‏اند ، و این شاید به خاطر آن است كه زیان مستمر و منتهى به هلاكت طبعا سبب قطع و بریدگى مى‏شود ، و از مجموع این معانى همان استفاده مى‏شود كه در معنى آیه گفته‏ایم .
البته این هلاكت و خسران مى‏تواند جنبه دنیوى داشته باشد ، یا معنوى و اخروى ، و یا هر دو .
در اینجا این سؤال پیش مى‏آید كه چگونه قرآن مجید بر خلاف روش و سیره خود در اینجا نام شخصى را برده ، و با این شدت او را مورد حمله قرار داده است ؟ !
تفسیر نمونه ج : 27 ص : 417
ولى با روشن شدن موضع ابو لهب پاسخ این سؤال نیز روشن مى‏شود .
نام او عبد العزى ( بنده بت عزى ) و كنیه او ابو لهب بود ، انتخاب این كنیه براى او شاید از این جهت بوده كه صورتى سرخ و برافروخته داشت ، چون لهب در لغت به معنى شعله آتش است .
او و همسرش ام جمیل كه خواهر ابو سفیان بود از سخت‏ترین و بدزبان ترین دشمنان پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) بودند .
در روایتى آمده است كه شخصى بنام طارق محاربى مى‏گوید : من در بازار ذى المجاز بودم ( ذى المجاز نزدیك عرفات در فاصله كمى از مكه است ) ناگهان جوانى را دیدم كه صدا مى‏زند : اى مردم ! بگوئید : لا اله الا الله تا رستگار شوید ، و مردى را پشت سر او دیدم كه با سنگ به پشت پاى او مى‏زند به گونه‏اى كه خون از پاهایش جارى بود ، و فریاد مى‏زد : اى مردم ! این دروغگو است ، او را تصدیق نكنید ! من سؤال كردم این جوان كیست ؟ گفتند : محمد است كه گمان مى‏كند پیامبر مى‏باشد ، و این پیرمرد عمویش ابو لهب است كه او را دروغگو مى‏داند .
در خبر دیگرى آمده است كه ربیعة بن عباد مى‏گوید : من با پدرم بودم رسول الله (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) را دیدم كه به سراغ قبائل عرب مى‏رفت ، و هر كدام را صدا مى‏زد و مى‏گفت : من رسول خدا به سوى شما هستم ، جز خداى یگانه را نپرستید ، و چیزى را همتاى او قرار ندهید ... هنگامى كه او از سخنش فارغ مى‏شد مرد احول خوش صورتى كه پشت سرش بود صدا مى‏زد : اى قبیله فلان ! این مرد مى‏خواهد كه شما بت لات و عزى ، و هم پیمانهاى خود را از جن رها كنید ، و به سراغ بدعت و ضلالت او
تفسیر نمونه ج : 27 ص : 418
بروید ، به سخنانش گوش فرا ندهید ، و از او پیروى نكنید ! من سؤال كردم او كیست ؟ گفتند : عمویش ابو لهب است .
در خبر دیگرى مى‏خوانیم : هر زمان گروهى از اعراب خارج مكه وارد آن شهر مى‏شدند به سراغ ابو لهب مى‏رفتند ، به خاطر خویشاوندیش نسبت به پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) و سن و سال بالاى او ، و از رسول الله (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) تحقیق مى‏نمودند ، او مى‏گفت : محمد مرد ساحرى است ، آنها نیز بى آنكه پیغمبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) را ملاقات كنند بازمى‏گشتند ، در این هنگام گروهى آمدند و گفتند : ما از مكه بازنمى‏گردیم تا او را ببینیم ، ابو لهب گفت : ما پیوسته مشغول مداواى جنون او هستیم ! مرگ بر او باد ! .
از این روایات به خوبى استفاده مى‏شود كه او در بسیارى از مواقع همچون سایه به دنبال پیغمبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) بود ، و از هیچ كارشكنى فروگذار نمى‏كرد ، مخصوصا زبانى زشت و آلوده داشت ، و تعبیرات ركیك و زننده مى‏كرد ، و شاید از این نظر سرآمد تمام دشمنان پیغمبر اسلام (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) محسوب مى‏شد ، و به همین جهت آیات مورد بحث با این صراحت و خشونت او و همسرش ام جمیل را به باد انتقاد مى‏گیرد .
او تنها كسى بود كه پیمان حمایت بنى هاشم را از پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) امضاء نكرد ، و در صف دشمنان او قرار گرفت ، و در پیمانهاى دشمنان شركت نمود .
با توجه به این حقایق دلیل وضع استثنائى این سوره روشن مى‏شود .
سپس مى‏افزاید : هرگز مال و ثروت او و آنچه را به دست آورده ، به حال او سودى نبخشیده ، و عذاب الهى را از او بازنمى‏دارد ( ما اغنى عنه
تفسیر نمونه ج : 27 ص : 419
ماله و ما كسب ) .
از این تعبیر استفاده مى‏شود كه او مرد ثروتمند مغرورى بود كه بر اموال و ثروت خود در كوششهاى ضد اسلامیش تكیه مى‏كرد .
در آیه بعد مى‏افزاید : به زودى وارد آتشى مى‏شود كه داراى شعله برافروخته است ( سیصلى نارا ذات لهب ) .
اگر نام او ابو لهب بود ، آتش عذاب او نیز ابو لهب است و شعله‏هاى عظیم دارد ( توجه داشته باشید لهب در اینجا به صورت نكره و دلالت بر عظمت آن شعله مى‏كند ) .
نه تنها ابو لهب كه هیچیك از كافران و بدكاران اموال و ثروت و موقعیت اجتماعیشان آنها را از آتش دوزخ و عذاب الهى رهائى نمى‏بخشد ، چنانكه در آیه 88 و 89 سوره شعراء مى‏خوانیم : یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سلیم : قیامت روزى است كه نه اموال و نه فرزندان ، هیچكدام سودى به حال انسان ندارد ، مگر آن كس كه با قلب سالم ( روحى با ایمان و با تقوى ) در محضر پروردگار حاضر شود .
مسلما منظور از آیه سیصلى نارا ذات لهب آتش دوزخ است ، ولى بعضى احتمال داده‏اند كه آتش دنیا را نیز شامل شود .
در روایات آمده است كه بعد از جنگ بدر و شكست سختى كه نصیب مشركان قریش شد ، ابو لهب كه شخصا در میدان جنگ شركت نكرده بود پس
تفسیر نمونه ج : 27 ص : 420
از بازگشت ابو سفیان ماجرا را از او پرسید .
ابو سفیان چگونگى شكست و درهم كوبیده شدن لشگر قریش را براى او شرح داد ، سپس افزود : به خدا سوگند ما در این جنگ سوارانى را دیدیم در میان آسمان و زمین كه به یارى محمد آمده بودند ! در اینجا ابو رافع یكى از غلامان عباس مى‏گوید : من در آنجا نشسته بودم ، دستم را بلند كردم و گفتم : آنها فرشتگان آسمان بودند .
ابو لهب سخت برآشفت و سیلى محكمى بر صورت من زد ، و مرا بلند كرده بر زمین كوبید ، و از سوز دل خود پیوسته مرا كتك مى‏زد ، در اینجا همسر عباس ام الفضل حاضر بود چوبى برداشت و محكم بر سر ابو لهب كوبید ، و گفت : این مرد ضعیف را تنها گیر آورده‏اى ! سر ابو لهب شكست و خون جارى شد ، و بعد از هفت روز بدنش عفونت كرد و دانه‏هائى همچون طاعون بر پوست تنش ظاهر شد ، و با همان بیمارى از دنیا رفت .
عفونت بدن او به حدى بود كه جمعیت جرأت نمى‏كردند نزدیك او شوند ، او را به بیرون مكه بردند ، و از دور آب بر او ریختند ، و سپس سنگ بر او پرتاب كردند تا بدنش زیر سنگ و خاك پنهان شد ! .
در آیه بعد به وضع همسرش ام جمیل پرداخته ، مى‏فرماید : همسر او نیز وارد آتش سوزان جهنم مى‏شود ، در حالى كه هیزم به دوش مى‏كشد ( و امرأته حمالة الحطب ) .

تفسیر نمونه ج : 27 ص : 421
و در حالى كه در گردنش طناب یا گردن‏بندى از لیف خرما است ! ( فى جیدها حبل من مسد ) .
در اینكه همسر ابو لهب كه خواهر ابو سفیان و عمه معاویه بود در عداوتها و كارشكنیهاى شوهرش بر ضد اسلام شركت داشت حرفى نیست ، اما در اینكه قرآن چرا او را حمالة الحطب ( زنى كه هیزم بر دوش مى‏كشد ) توصیف كرده تفسیرهاى متعددى ذكر كرده‏اند : بعضى گفته‏اند این به خاطر آن است كه بوته‏هاى خار را بر دوش مى‏كشید ، و بر سر راه پیغمبر اسلام (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) مى‏ریخت تا پاهاى مباركش آزرده شود .
و بعضى گفته‏اند این تعبیر كنایه از سخن‏چینى و نمامى او است ، همانگونه كه در ادبیات فارسى نیز همین تعبیر در مورد سخن‏چینى آمده است كه مى‏گویند : میان دو كس جنگ چون آتش است سخن‏چین بدبخت هیزم‏كش است ! بعضى نیز آن را كنایه از شدت بخل او مى‏دانند كه با آنهمه ثروت حاضر نبود كمكى به نیازمندان كند به همین دلیل تشبیه به هیزم‏كش فقیر شده است .
بعضى نیز مى‏گویند او در قیامت بار گناهان گروه زیادى را بر دوش مى‏كشد .
از میان این معانى معنى اول از همه مناسبتر است ، هر چند جمع میان آنها نیز بعید نیست .

تفسیر نمونه ج : 27 ص : 422
جید ( بر وزن دید ) به معنى گردن است ، و جمع آن اجیاد مى‏باشد ، بعضى از ارباب لغت معتقدند كه جید و عنق و رقبه هر سه معنى مشابهى دارند ، با این تفاوت كه جید به قسمت بالاى سینه گفته مى‏شود ، و عنق به پشت گردن یا همه گردن و رقبه به گردن گفته مى‏شود ، و گاه به یك انسان نیز مى‏گویند مانند فك رقبة یعنى آزاد كردن انسان .
مسد ( بر وزن حسد ) به معنى طنابى است كه از الیاف بافته شده .
بعضى گفته‏اند مسد طنابى است كه در جهنم بر گردن او مى‏نهند كه خشونت الیاف را دارد ، و حرارت آتش و سنگینى آهن را ! بعضى نیز گفته‏اند از آنجا كه زنان اشرافى شخصیت خود را در زینت آلات مخصوصا گردن بندهاى پر قیمت مى‏دانند ، خداوند در قیامت براى تحقیر این زن خودخواه اشرافى گردن‏بندى از لیف خرما در گردن او مى‏افكند و یا اصلا كنایه از تحقیر او است .
بعضى نیز گفته‏اند علت این تعبیر آن است كه ام جمیل گردن‏بند جواهر نشان پر قیمتى داشت ، و سوگند یاد كرده بود كه آن را در راه دشمنى پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) خرج كند ، لذا به كیفر این كار خداوند چنین عذابى را براى او مقرر داشته .

نكته‏ها :

1 - باز هم نشانه دیگرى از اعجاز قرآن
مى‏دانیم این آیات در مكه نازل شد ، و قرآن با قاطعیت خبر داد كه ابو لهب و همسرش در آتش دوزخ خواهند بود ، یعنى هرگز ایمان نمى‏آورند ، و سرانجام چنین شد ، بسیارى از مشركان مكه واقعا ایمان آوردند ، و بعضى ظاهرا ، اما

از كسانى كه نه در واقع و نه در ظاهر ایمان نیاوردند این دو نفر بودند ، و این یكى از اخبار غیبى قرآن مجید است ، و قرآن از اینگونه اخبار در آیات دیگر نیز دارد كه فصلى را در اعجاز قرآن تحت عنوان خبرهاى غیبى قرآن به خود اختصاص داده ، و ما در ذیل هر یك از این آیات بحث مناسب را داشته‏ایم .

2 - پاسخ به یك سؤال
در اینجا سؤالى مطرح است و آن اینكه با این پیشگوئى قرآن مجید دیگر ممكن نبوده است ابو لهب و همسرش ایمان بیاورند ، و الا این خبر كذب و دروغ مى‏شد .
این سؤال مانند سؤال معروفى است كه در باره مساله علم خدا در بحث جبر مطرح شده ، و آن اینكه مى‏دانیم خداوندى كه از ازل عالم به همه چیز بوده ، معصیت گنهكاران و اطاعت مطیعان را نیز مى‏دانسته است ، بنا بر این اگر گنهكار گناه نكند علم خدا جهل شود ! پاسخ این سؤال را دانشمندان و فلاسفه اسلامى از قدیم داده‏اند و آن اینكه خداوند مى‏داند كه هر كس با استفاده از اختیار و آزادیش چه كارى را انجام مى‏دهد ، مثلا در آیات مورد بحث خداوند از آغاز مى‏دانسته است كه ابو لهب و همسرش با میل و اراده خود هرگز ایمان نمى‏آورند نه از طریق اجبار و الزام .
و به تعبیر دیگر عنصر آزادى اراده و اختیار نیز جزء معلوم خداوند بوده ، او مى‏دانسته است كه بندگان با صفت اختیار ، و با اراده خویش چه عملى را انجام مى‏دهند .
مسلما چنین علمى ، و خبر دادن از چنان آینده‏اى تاكیدى است بر مساله اختیار ، نه دلیلى بر اجبار ( دقت كنید ) .

3 - همیشه نزدیكان بى بصر دورند !
این سوره بار دیگر این حقیقت را تاكید مى‏كند كه خویشاوندى در صورتى كه با پیوند مكتبى همراه نباشد كمترین ارزشى ندارد ، و مردان خدا در برابر منحرفان و جباران و گردنكشان هیچگونه انعطافى نشان نمى‏دادند هر چند نزدیكترین بستگان آنها بودند .
با اینكه ابو لهب عموى پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) بود و از نزدیكترین نزدیكانش محسوب مى‏شد وقتى خط مكتبى و اعتقادى و عملى خود را از او جدا كرد همچون سایر منحرفان و گمراهان زیر شدیدترین رگبارهاى توبیخ و سرزنش قرار گرفت ، و به عكس افراد دور افتاده‏اى بودند كه نه تنها از بستگان پیغمبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) محسوب نمى‏شدند ، بلكه از نژاد او و اهل زبان او هم نبودند ، ولى بر اثر پیوند فكرى و اعتقادى و عملى آنقدر نزدیك شدند كه طبق حدیث معروف سلمان منا اهل البیت : سلمان از خانواده ما است گوئى جزء خاندان پیغمبر شدند .
درست است كه آیات این سوره تنها از ابو لهب و همسرش سخن مى‏گوید ، ولى پیدا است كه آنها را به خاطر صفاتشان اینچنین مورد نكوهش قرار مى‏دهد ، بنا بر این هر فرد یا گروهى داراى همان اوصاف باشند سرنوشتى شبیه آنها دارند .

خداوندا ! قلب ما را از هر گونه لجاجت و عناد پاك كن .
پروردگارا ! ما همه از عاقبت كار بیمناكیم ، تو ما را امنیت و آرامش بخش و اجعل عاقبة امرنا خیرا .
بار الها ! ما مى‏دانیم در آن دادگاه بزرگ نه مال و ثروت و نه رابطه خویشاوندى سودى نمى‏بخشد تنها لطف تو كارساز است ما را مشمول الطاف فرما .
آمین یا رب العالمین پایان سوره تبت


تفسیر نمونه ج : 27 ص : 426

 

 


نوع مطلب : تفسیر قرآن کریم، 
برچسب ها : ابو لهب، اخبار غیبى قرآن، علم خداوند، شبهه، خویشاوندی، قرابت، عبد العزى، ابولهب، تب، تبان، برادر، دوست، همسر ابو لهب، سخن چین، متکبر، کبر، سخن چینی، ام جمیل، شان نزول تبت، دختر صخر، تبت،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

بزرگترین دام گسترده ابلیس


از بزرگى فروختن‌ بپرهیزید که‌ آن‌ سرآغاز سرکشى و نافرمانى از پروردگار مهربان‌ است. زیرا چنین‌ حالتى باعث‌ مى شود که‌ انسان‌ پرچم‌ سرکشى از نظام‌ انسانى را برافرازد، و از فرمان‌ پروردگار مهربان بیرون‌ رود که‌ همه ی‌ کرامتها و ارزش‌هاى انسانى را به‌ او بخشیده‌ است

غرور

کبر و عجب از صفات رذیله و بنیان بر انداز شخصیتی است که حتی ابلیس با 70هزار هزار سال عبادت در محضر حضرت حق به حضیض ذلت افتاد و نسبت به فرمان الهی استکبار ورزید.(بقره /34) در این خصوص خداوند حکیم از انحطاط اقوام پیشین به سبب استکبارشان موارد زیادی بر شمرده اند؛که ناشی از جهل و نادانی آنان و یا پیروی از خواسته های  پست  نفسانی شان  و...بوده است.

حال از دیدگاه حضرت علی (علیه السلام) این  آفت بد اجتماعی چگونه شناسانده شده و ارزیابی ایشان در این مورد چیست را محور بحث قرار می دهیم :  

1-الکبرُ‌ شرُّ‌ العُیوبِ(1) خود  بزرگ بینی ‌ از همه عیب‌ها بدتر است.

2- الکبرُ‌ مصیدةُ‌ اِبلیسَ‌ العُظمى(2) خود بزرگ بینی دام‌ بزرگتر ابلیس‌ است.

و در نهج‌البلاغه‌ (خطبه‌ 192) چنین‌ آمده‌ است:

«فاُ‌ ا فى عاجِلِ‌ البغیِ، وَ‌ آجلِ‌ و خامةِ‌ الظُّلم، و سُوءِ‌ عاقبةِ‌ الکبر، فَانَّها مصیدةُ‌ ابلیسَ‌ العُظمى، و مکیدتُهُ‌ الکبرى...»: خداى را خداى را (پروا گیرید) درباره‌ نتیجه کیفر فورى و سریع‌ سرکشى، و آینده ی شوم‌ ستمگرى و بدسرانجامى بزرگى فروختن، زیرا همگى دام‌ بزرگتر ابلیس، و جایگاه‌ سترگ‌تر نیرنگ‌ و فریب‌ او است.

در این‌ تعریف‌ امیرالمؤ‌منین‌ کبر یا بزرگى فروختن‌ را دام‌ بزرگتر و جایگاه‌ فریفتن‌ ابلیس‌ مى داند؛ زیرا شخصى که‌ خود را بزرگ‌ مى بیند و برتر از دیگران‌ مى پندارد، جایگاه‌ انسانى خود را از دست‌ داده‌ است، و فطرت‌ خداجوى و یکتاپرست‌ خویش‌ را با پندارى نادرست‌ آلوده‌ کرده‌ است‌ و در این‌جا است‌ که‌ شیطان‌ بر وابستگانِ‌ به‌ خود چیرگى مى یابد: «هنالک‌ یستولى الشیطانُ‌ على أولیائه»،(3) و مصداق‌ گفته‌ ابلیس‌ قرار مى گیرد که‌ گفت: «فبعزَّتک‌ لاغوینَّهُم‌ أجمعینَ، الا‌ عبادکَ‌ مَنهُمُ‌ المُخلصین» (4) شخص‌ متکبر از ابلیس‌ پیروى کرده‌ است، و همان‌ حالت‌ را به‌ خود گرفته‌ ؛ در نتیجه‌ دامگه‌ مناسب و وسیله ی‌ فریب براى شیطان‌ مى گرد د.

3-الکبر خلیقةٌ‌ مُردِیَةٌ، مَن‌ تکثَّر بِها قَلَّ(5) بزرگى فروختن‌ خویى است‌ نابودکننده، هر کس‌ خود را با آن‌ بسیار نشان‌ دهد کم‌ (ارزش) مى شود. این‌ حکمت‌ نیز حقیقتى ژرف‌ است، زیرا انسان‌ در جهان‌ آفرینش‌ جایگاهى ویژه‌ دارد، که‌ اگر در جایگاه‌ خود بماند ارزش‌ خود را حفظ‌ مى کند و هرچه‌ بیشتر فروتنى نشان‌ دهد بر ارزش‌ او افزوده‌ مى شود، لیکن‌ چون‌ از جایگاه‌ خود به ‌در رود و افزون‌خواهى پیشه‌ کند و خواستار عزت‌ و ارج‌ بیشترى گردد، چون‌ حرکت ضدتکاملى و ناحق‌ در پیش‌ گرفته‌ است، نه ‌تنها به‌  چیز قابل توجهی دست‌ نمى یابد، بلکه‌ به  کمى نیز نابود مى شود، و همچنان‌ ارزش‌ انسانى او رو به‌ کاستى مى رود تا اینکه‌ نابود شود تا هیچ‌ نشانى از انسانیت‌ در او نماند.

هان‌ کناره‌ گیرید و بپرهیزید از بردن‌ فرمان‌ مهتران‌ و بزرگانتان‌ که‌ از تبار خویش‌ خود را بزرگ‌ دیدند، و برتر از نژاد خود فرا رفتند، و عیب‌ و زشتى را بر پروردگارشان‌ افکندند، و نیکى و نعمت‌ خدا نسبت‌ به‌ خود را انکار کردند، و اینها همه‌ را به‌منظور سرکشى و ستیز در برابر فرمان‌ او در پیش‌ گرفتند، و براى چیرگى یافتن‌ بر نعمتهایش‌ به‌ انجام‌ رسانیدند

‌‌هشدار از کبر

امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) کبر را با چهره‌هاى گوناگونش‌ معرفی می کند، و مردم‌ را از آن‌ برحذر مى دارد:

1- احذر الکبر، فَانهُ‌ رَ‌أسُ‌ الطُّغیانِ‌ و معصیةُ‌ الرحمانِ (6) از بزرگى فروختن‌ بپرهیزید که‌ آن‌ سرآغاز سرکشى و نافرمانى از پروردگار مهربان‌ است. زیرا چنین‌ حالتى باعث‌ مى شود که‌ انسان‌ پرچم‌ سرکشى از نظام‌ انسانى را برافرازد، و از فرمان‌ پروردگار مهربان بیرون‌ رود که‌ همه ی‌ کرامتها و ارزش‌هاى انسانى را به‌ او بخشیده‌ است.

2-اًیاکَ‌ و الکبرَ! فانهُ‌ أَ‌عظمُ‌ الذُّنوبِ‌ و ألامُ‌ العُیُوبِ‌ وَ‌ هوَ‌ حُلیةُ‌ اًبلیسَ» (7) ترا از بزرگى فروختن‌ هشدار مى دهم! زیرا بزرگى فروختن‌ از هر گناهى بزرگتر، و از هر عیبى فروتر است، و زیور پوشاک‌ ابلیس‌ مى باشد. بزرگى فروختن‌ انگیزه ی گناهان‌ است، لذا از هر گناهى بزرگتر به‌ شمار مى رود، چون‌ متکبر مى پندارد که‌ با گرفتن‌ چنین‌ حالتى توان‌ آن‌ را دارد که‌ عیب‌هاى خود را بپوشاند و پستى خود را برترى نشان‌ دهد، در نتیجه‌ آن‌ حالت‌ تصنعى به‌ زشت‌ترین‌ و پست‌ترین‌ شکلى خود را مى نمایاند، زیرا این‌ ابلیس‌ بود که‌ در برابر ارزشهاى خداداده به آدم‌  حسادت ورزید وبه خلقت اتشین خود مغرور گردید و خود را برتر نشان‌ داد.

2- استعیذُوا با من‌ لواقح‌ الکبر، کما تستعیذُونَهُ‌ مِن‌ طوارق‌ الد‌هرِ.» (8): از عوامل‌ زشت خود بزرگ بینی خواستار پناهنده‌ شدن‌ به‌ خدا شوید، همانگونه‌ که‌ از پیشامدهاى بد روزگار از او پناه‌ مى جویید. پیشامدهاى ناشناخته‌ و ناگهانى روزگار را مى توان‌ شناخت‌ و خود را از فرآیند بدِ‌ آنها در پناه‌ رحمتِ‌ آگاهى بخشِ‌ خدا قرار داد؛ براى اینکه‌ امکان‌ دور نگاه‌ داشتنِ‌ از عوامل‌ زاینده‌ و زمینه‌هاى فراهم‌سازنده ی خود‌ بزرگ بینی و خودبزرگ‌ دیدن‌ را نیز به‌دست‌ آوردیم، باز هم‌ باید به‌ پیشگاه‌ صاحب‌ کبریایى حقیقى پناه‌ ببریم‌ و با آگاه‌ شدن‌ از آن‌ عوامل‌ و زمینه‌ها، خود را از گرفتار شدن‌ در دامهاى رنگارنگ‌ و گوناگون‌ آن‌ در امان‌ نگاه‌ داریم. ‌‌

خود بینی

پیامدها و فرایندهاى کبر

کبر تنها به‌ زشت‌ کردن‌ و پست‌ و فرومایه‌ ساختن‌ دارنده ی خود بسنده‌ نمى کند، بلکه‌ پیامدهاى دیگرى نیز به‌ دنبال‌ دارد:

1- نابودى شرف: «آفةُ‌ الشرفِ‌ الکبرُ.» (9) گزندشرافت و بزرگی، خود بزرگ‌بینى است.

2- آفت‌ خرد: «شر‌ آفات‌ العقل‌ الکبر.» (10) بدترین‌ گزند براى خرد، بزرگى فروختن‌ است.

3- ناسزا گفتن: «ثمرةُ‌ الکبرِ‌ المسبة» (11) فرایند بزرگى فروختن، دشنام‌ دادن‌ است.

4- فقدان‌ فضل‌ و شرف: «مَن‌ لبس‌ الکبر و السَرَفَ، خلع‌ الفضلَ‌ و الشَّرَفَ» (12) کسى که‌ لباس‌ بزرگى فروختن‌ و گزافه‌کارى را به‌ تن‌ کرد، از پوشش‌ برترى و بزرگوارى برهنه‌ گردیده‌ است.

5-  ایجاد عداوت‌ و کینه:«ما اجتلب‌ المقت‌ بمثل‌ الکبر» (13) هیچ‌ چیزى کینه‌ و دشمنى مردم را مانند بزرگى فروختن‌  بر نمی انگیزد.

6- انتها به‌ مکابره‌ و ستیز با حق: بزرگى فروختن‌ و خود را بزرگ‌ دیدن‌ سرانجام‌ به‌ ستیزه در برابر فرمان‌ پروردگار و انکار حق‌ و حقیقت‌ مى انجامد. امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) مى گوید:

«ألا فالحذر مِن‌ طاعةِ‌ ساداتِکُم‌ وَ‌ کُبَرائِکُمُ‌ الذینَ‌ تَکَبَّروا عَن‌ حسبهِم، و تَرفَّعُوا فَوقَ‌ نسبِهِم، و ألقُوا الهجینَةَ‌ على ربٍّهم، و جاحَدوُ‌ا ا ما صَنعَ‌ بِهم؛ مُکابَرَةً‌ لقضائِهِ، و مُغالَبَةً‌ لاَّ‌لائِهِ؛ (14) هان‌ کناره‌ گیرید و بپرهیزید از بردن‌ فرمان‌ مهتران‌ و بزرگانتان‌ که‌ از تبار خویش‌ خود را بزرگ‌ دیدند، و برتر از نژاد خود فرا رفتند، و عیب‌ و زشتى را بر پروردگارشان‌ افکندند، و نیکى و نعمت‌ خدا نسبت‌ به‌ خود را انکار کردند، و اینها همه‌ را به‌منظور سرکشى و ستیز در برابر فرمان‌ او در پیش‌ گرفتند، و براى چیرگى یافتن‌ بر نعمتهایش‌ به‌ انجام‌ رسانیدند»

عبادت‌ همان‌ کوبیدن‌ راه‌ و هموار کردن‌ آن‌ براى ره‌ سپردن‌ و رفتن‌ به‌سوى مقصد است، هرچه‌ انسان‌ در این‌ راه‌ پیش‌تر رود بیش‌تر احساس‌ فروتنى و خردى مى کند؛ اما همینکه، احساس‌ او تبدیل‌ به‌ خود بزرگ‌بینى شد، هرچه‌ پیش‌ رفته‌ باشد به‌ آغاز راه، و حتى پست‌تر از آن بازمى گردد

مردمى که‌ از بزرگان‌ خود کورکورانه‌ فرمان‌ بردند و خودبزرگ‌بینى و نژادپرستی ‌ آنان‌ را ارضا کردند، در برابر فرمان‌ آفرینش‌ خدا به‌ ستیزه‌ و انکار بر مى خیزند، و دعوت‌ به‌ صلح‌ و همبستگى بندگان‌ خدا را هم‌ نمى پذیرند. امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) در گزارش‌ خود پس‌ از جنگ‌ صفین، از جریان‌ کشیده‌ شدنِ‌ به‌ جنگ، و دعوت‌ مردم‌ شام‌ به‌ مذاکره‌ و فرونشانیدن‌ آتش‌ نبرد و دشمنى، و نپذیرفتن‌ آنان، چنین‌ مى نویسد:

«فقالُوا بَل‌ نُداویهِ‌ بالمُکابَرَةِ؛ فَأَبوا حتى جَنحتِ‌ الحربُ‌ و رَکدت، و وَقدت‌ نیرانها و حَمِشَت» (15) پس‌ گفتند: نه‌ بلکه‌ اختلاف‌ میان‌ خود را با سرکشى و جنگ‌ درمان‌ مى کنیم، پس‌ (از دعوت‌ به‌ گفتگو) سرباز زدند تا اینکه‌ جنگ‌ درگرفت‌ و پایدار گردید، و آتش‌ آن‌ برافروخت‌ و سرکشید.

بنابراین‌ سخن، مکابره‌ خوى سرکشى و ستیزه‌جویى است‌ که‌ چون‌ در کسى پدیدار شد حق‌ را نادیده‌ مى گیرد، و پس‌ از شناخت‌ حق، خود را به‌ ناشناسى و نادانى مى زند، چه‌ حق‌ خدا باشد و چه‌ حق‌ خلق.

7- از بین ‌برنده‌ نیکی هاى پیشین: بزرگى فروختن‌ نه‌تنها انسان‌ را دچار آسیب‌هایى مى کند که‌ در بالا به‌ برخى از آنها اشاره‌ شد، بلکه‌ آثار نیکِ‌ ساخته‌ شده‌ در گذشته‌ را هم‌ از میان‌ برمى دارد، گویى زهرى است‌ که‌ همه ی وجود را در خود حل‌ مى کند و مى گدازد. امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) مى گوید:

«فاعتبروا بما کان‌ من‌ فعل‌ بابلیس، اًذ‌ أحبطَ‌ عملَهُ‌ الطویل‌ وَ‌ جهدهُ‌ الجهید، و کانَ‌ قد عبدا ستةَ‌ آلافِ‌ سَنَةٍ‌ لا یُدرى أمِن‌ سنى الدُّنیا أم‌ سنى الاَّخرة‌ - عن‌ کِبرِ‌ ساعةٍ‌ واحدةٍ؛» (16) پس‌ به‌ رفتارى که‌ خدا با ابلیس‌ کرد آموزش‌ گیرید، زیرا خدا کردار درازمدت‌ و تلاش‌ جانکاه‌ او را بر اثرِ‌ تنها یک‌ لحظه‌ بزرگى فروختن‌ باطل‌ کرد و از میان‌ برداشت، و حال‌ آنکه‌ خدا را شش‌ هزار سال‌ - که‌ دانسته‌ نیست‌ از سالهاى این‌ جهان‌ یا از سالهاى جهان‌ دیگر است‌ - عبادت‌ کرده‌ بود.

عبادت‌ همان‌ کوبیدن‌ راه‌ و هموار کردن‌ آن‌ براى ره‌ سپردن‌ و رفتن‌ به ‌سوى مقصد است، هرچه‌ انسان‌ در این‌ راه‌ پیش‌تر رود بیش‌تر احساس‌ فروتنى و خردى مى کند؛ اما همین که، احساس‌ او تبدیل‌ به‌ خود بزرگ‌بینى شد، هرچه‌ پیش‌ رفته‌ باشد به‌ آغاز راه، و حتى پست‌تر از آن بازمى گردد.

 

پی نوشت ها :

1- غررالحکم ودرر الکلم،ج1،ص 149

2-همان، 1/ 294.

3- نهج، کلام‌ 50.

4-همان

5- غررالحکم و درر، 2/ 92.

6- همان،ص 279.

8-نهج البلاغه ،خطبه192(قاصعه)

9-غررالحکم و درر، 3/ 98.

10-همان، 4/ 178.

11-همان‌ 3/ 327.

12-همان‌ 5/ 358.

13- همان‌ 6/ 59.

14-نهج البلاغه ،خطبه  192 القاصعة.

15-همان/ نامه‌ 58.

16-همان/ خطبه 192 القاصعة.

مهناز وکیلی        

بخش نهج البلاغه تبیان



نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : بزرگترین دام، صفات رذیله، دام ابلیس، کبر، بدترین عیب، خود برتربینی، خود بزرگ بینی، سرکشى، بزرگى فروختن، ستمگری، آفات عقل، بدترین آفت عقل، آفات،
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات