بــــــرگ مـــعــرفـــــت
برگ درختان سبز در نظر هوشیار --- هر ورقش دفتریست معرفت کردگار
درباره وبلاگ


خدایا مرا این عزّت بس است كه بنده تو باشم،
و برایم این افتخار كافى است كه تو پروردگار من باشى،
تو آنچنانى‏ كه من دوست دارم،
مرا هم, چنان كن كه خود دوست دارى.

مدیر وبلاگ : علیرضا سرداری
مطالب اخیر
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391


 بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

لا أُقْسِمُ بهَذَا الْبَلَدِ(1) وَ أَنت حِلُّ بهَذَا الْبَلَدِ(2)

وَ وَالِدٍ وَ مَا وَلَدَ(3) لَقَدْ خَلَقْنَا الانسنَ فى كَبَدٍ(4)

 أَ یحْسب أَن لَّن یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ(5) یَقُولُ أَهْلَكْت مَالاً لُّبَداً(6)

 أَ یحْسب أَن لَّمْ یَرَهُ أَحَدٌ(7) أَ لَمْ نجْعَل لَّهُ عَیْنَینِ(8) وَ لِساناً وَ شفَتَینِ(9)

 وَ هَدَیْنَهُ النَّجْدَیْنِ(10) فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ(11) وَ مَا أَدْرَات مَا الْعَقَبَةُ(12)

 فَك رَقَبَةٍ(13) أَوْ إِطعَمٌ فى یَوْمٍ ذِى مَسغَبَةٍ(14) یَتِیماً ذَا مَقْرَبَةٍ(15)

أَوْ مِسكِیناً ذَا مَترَبَةٍ(16) ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ تَوَاصوْا بِالصبرِ وَ تَوَاصوْا بِالْمَرْحَمَةِ(17)

 أُولَئك أَصحَب المَیْمَنَةِ(18) وَ الَّذِینَ كَفَرُوا بِئَایَاتِنَا هُمْ أَصحَب الْمَشئَمَةِ(19)

عَلَیهِمْ نَارٌ مُّؤْصدَةُ(20)

ترجمه آیات
به نام خداى رحمان و رحیم ، گو اینكه حاجت به سوگند نیست ولى به این شهر ( مكه ) سوگند مى‏خورم ( 1 ) .
شهرى كه تو در آن ساكن هستى ( 2 ) .
و سوگند به آن پدرى كه این شهر را بنا نهاد و فرزندى كه پدید آورد ( 3 ) .
كه ما انسان را در رنج آفریده‏ایم ( 4 ) .
آیا گمان مى‏كند احدى بر او قدرت ندارد ؟ ( 5 ) .
نتیجه این انكار معادلش این شد كه وقتى اندك مالى را انفاق نمود از در منت‏گذارى گفت مال 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  483
بسیارى را از دست دادم ( 6 ) .
آیا پنداشته كه احدى او ( و انفاق او ) را نمى‏بیند ( 7 ) .
آیا براى او دو چشم قرار ندادیم ؟ ( 8 ) .
و یك زبان و دو لب ؟ ( 9 ) .
و او را به خیر و شرش هدایت نمودیم ( 10 ) .
پس چرا به مجاهده و كارهاى دشوار اقدام نكرد ؟ ( 11 ) .
و تو چه مى‏دانى كه منظور از كار دشوار چیست ؟ ( 12 ) .
آزاد كردن برده ( 13 ) .
و یا در روز قحطى سیر كردن گرسنگان ( 14 ) .
یتیمى از خویشاوندان را ( 15 ) .
یا مسكینى خاك‏نشین را غذا دادن ( 16 ) .
تا از آن كسانى شود كه ایمان آوردند و یكدیگر را به صبر و ترحم سفارش كردند ( 17 ) .
آنها اصحاب یمین هستند ( 18 ) .
و كسانى كه آیه‏هاى ما را منكر شده‏اند اهل شئامت و نحوستند ( 19 ) .
كه آتشى سرپوشیده بر آنان احاطه دارد ( 20 ) .

بیان آیات
این سوره بیانگر این حقیقت است كه خلقت انسان بر اساس رنج و مشقت است ، هیچ شانى از شؤون حیات را نخواهى دید كه توام با تلخى‏ها و رنج‏ها و خستگى‏ها نباشد ، از آن روزى كه در شكم مادر روح به كالبدش دمیده شد ، تا روزى كه از این دنیا رخت بر مى‏بندد هیچ راحتى و آسایشى كه خالى از تعب و مشقت باشد نمى‏بیند ، و هیچ سعادتى را خالص از شقاوت نمى‏یابد ، تنها خانه آخرت است كه راحتى‏اش آمیخته با تعب نیست .
بنا بر این ، چه بهتر به جاى هر تلخى و ناكامى و رنج ، سنگینى تكالیف الهى را تحمل كند ، در برابر آنها صبر نماید صبر بر اطاعت و بر ترك معصیت ، و در گسترش دادن رحمت بر همه مبتلایان كوشا باشد ، كسانى را از قبیل ایتام و فقرا و بیماران و امثال آنها كه دچار مصائب شده‏اند مورد شفقت خود قرار دهد ، تا جزو اصحاب میمنه شود ، و گرنه آخرتش هم مثل دنیایش خواهد شد ، و در آخرت از اصحاب مشئمه خواهد بود كه نار مؤصده مسلط 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  484
بر آنان است .
و سیاق آیات این سوره شبیه به سیاق سوره‏هاى مكى است ، و همین سیاق مكى بودن آن را تایید مى‏كند .
و اینكه بعضى آن را مدنى دانسته‏اند ، با سیاق آن نمى‏سازد .
بعضى این احتمال را هم داده‏اند كه همه سوره به جز چهار آیه اول آن مدنى باشد ، و به زودى تفصیل قول در بحث روایتى آینده خواهد آمد ان شاء الله تعالى .
لا اقسم بهذا البلد مفسرین گفته‏اند منظور از هذا البلد مكه است ، مؤید این احتمال سیاق سوره است كه گفتیم سیاق سوره‏هاى مكى را دارد ، و نیز آیه بعدى یعنى آیه و والد و ما ولد آن را تایید مى‏كند ، البته بنا بر اینكه منظور از والد ، ابراهیم (علیه‏السلام) باشد ، كه بیانش مى‏آید .
و انت حل بهذا البلد این جمله حال است از كلمه بلد در آیه قبل ، و با اینكه مى‏توانست به آوردن ضمیر آن اكتفا نموده ، بفرماید : لا اقسم بهذا البلد و انت حل بها چنین نكرد ، و دوباره خود كلمه بلد را ذكر كرد ، براى این بود كه به عظمت شان آن ، و اعتنایى كه به امر آن دارد اشاره كرده باشد ، چون بلد مذكور با سایر بلاد فرق دارد ، این بلد حرام است ، و كلمه حل مانند كلمه حلول به معناى اقامت و استقرار در مكان است ، و مصدر در اینجا به معناى اسم فاعل ( حلول كننده ) است .
و معناى دو آیه این است كه ( هر چند قسم لازم ندارد ولى ) سوگند مى‏خورم به این شهر ، شهرى كه تو در آن اقامت دارى ، و این تعبیر توجه مى‏دهد به اینكه مكه به خاطر اقامت آن جناب در آن و تولدش در آن شرافت یافته .
بعضى گفته‏اند : جمله و انت حل بهذا البلد جمله‏اى است معترضه كه بین سوگند و متعلق سوگند فاصله شده ، و مراد از كلمه حل حلول و اقامت نیست ، بلكه مراد كسى است كه مردم پاس حرمتش را نگه ندارند .
در تفسیر كشاف گفته : جمله معترضه‏اى كه بین قسم و متعلق آن قرار گرفته و انت 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  485
حل بهذا البلد مى‏باشد ، یعنى بعد از آنكه به شهر مكه سوگند خورد ، به عنوان جمله معترضه مى‏فرماید در دشمنى مشركین با تو همین بس كه مثل تو پیامبرى با عظمت و حرمتى كه دارى ، و مكه به حرمت تو حرمت یافته ، و سكنه آن به خاطر آن حرمت ، صید را شكار نمى‏كنند ، و برگ درخت را براى چریدن حیوانات خود نمى‏ریزند در آن شهر حرمت ندارى ، شكار را حرام مى‏دانند ، ولى بیرون كردن تو و كشتنت را حلال مى‏دانند ، ( نقل از شرحبیل راوى حدیث ) و در این جمله معترضه علاوه بر معرفى كه به كفار مكه شده ، رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) را هم به ثبات قدم وامى‏دارد ، و آن جناب را تشویق مى‏كند به اینكه دشمنى‏هاى اهل مكه را تحمل كند ، و هر شنونده را وادار مى‏كند به اینكه از شدت دشمنى آنان شگفتى كند .
آنگاه مى‏گوید : ممكن هم هست بگوییم : نخست با سوگند خوردن به مكه ، شهر ولادت پیامبر او را تسلیت داده ، خاطرنشان ساخته كه هیچ انسانى خالى از تحمل شداید نیست ، و آنگاه به عنوان جمله معترضه و به منظور تكمیل تسلیت و تخفیف اندوه آن جناب فرموده : و انت حل بهذا البلد یعنى تو به زودى در این شهر رحل اقامت مى‏افكنى ، در حالى كه هر بلایى كه بخواهى بر سر دشمنان مى‏آورى ، هر كه را بخواهى مى‏كشى ، و یا اسیر مى‏كنى ، ( تا آخر بیانى كه این مفسر آورده ) ، و حاصلش این است كه كلمه حل را در مقابل حرم بگیریم ، و چون حل به معناى اسم فاعل است ، قهرا معنایش محل ( با ضمه میم و كسره حاء ) در مقابل محرم خواهد بود ، و معنایش این مى‏شود كه ما به زودى در فتح مكه این بلد حرام را براى مدتى محل قرار مى‏دهیم ، تا بتوانى با كفار مقاتله نموده ، هر كه را بخواهى به قتل برسانى .
و والد و ما ولد از آنجا كه از نظر ادبیت رعایت تناسب بین سوگند و بین چیزى كه مى‏خواهیم با سوگند اثبات كنیم لازم است ، لذا باید بگوییم مراد از والد و ما ولد كسى است كه بین او و بین بلدى كه مورد سوگند واقع شده نسبت روشنى بوده ، و این معنا با ابراهیم خلیل (علیه‏السلام) و فرزندش اسماعیل (علیه‏السلام) منطبق است ، كه سبب اصلى در بناى این شهر و بانیان خود بیت الحرام بودند ، و خداى تعالى در باره آنان فرمود : و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسمعیل ، و ابراهیم (علیهماالسلام) بود كه از خداى تعالى درخواست 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  486
كرد مكه را شهر امن قرار دهد : و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا البلد امنا .
و نكره آوردن كلمه والد - پدرى به منظور تعظیم و بزرگداشت آن پدر بوده ، و اگر نفرمود : و والد و من ولد - و پدرى و فرزندى كه پدید آورد ، و به جایش فرمود : و والد و ما ولد - و پدرى و آنچه پدید آورد ، براى این بود كه آن فرزند را مدح نموده ، بفهماند فرزندى عجیب بوده ، نظیر آیه و الله اعلم بما وضعت كه در پاسخ به مادر مریم كه گفت من دختر زاییدم فرمود : خدا بهتر مى‏دانست كه چه زاییده ، با اینكه مى‏توانست بفرماید : خدا بهتر مى‏داند كه دختر زاییده ، ولى عبارت چه زاییده عظمت و اهمیت آن طفل را مى‏رساند .
و معناى آیه مورد بحث هم این است كه : سوگند مى‏خورم به پدرى عظیم الشان كه ابراهیم باشد ، و به آنچه برایش متولد شد ، یعنى پسرى عجیب كه امرى شگفت‏آور و اثرى مبارك داشت ، و آن اسماعیل پسرش بود ، سوگند به این دو تن كه بانیان این شهر بودند ، در نتیجه مفاد آیات سه‏گانه سوگند به مكه معظمه و به رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) است ، كه در آن شهر مى‏زیست ، و به ابراهیم و اسماعیل است ، كه بنیانگذار آن شهر بودند .
ولى بعضى از مفسرین گفته‏اند : مراد از والد ، ابراهیم (علیه‏السلام) و مراد از ماولد تمامى اولاد عرب او است ، ولى این نظریه درست نیست ، براى اینكه بسیار بعید است كه خداى تعالى پیغمبر اسلام و ابراهیم ( علیهما السلام ) را با امثال ابو لهب و ابو جهل و سایر پیشوایان كفر در سوگند خود جمع نموده ، در سیاقى واحد به همه سوگند یاد كند ، با اینكه خود ابراهیم (علیه‏السلام) از كسانى كه پیرویش نكنند و دین توحید را نپذیرند بیزارى جسته بود ، و به حكایت قرآن كریم از خداى تعالى درخواست كرده بود كه و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام رب انهن اضللن كثیرا من الناس فمن تبعنى فانه منى و من عصانى فانك غفور رحیم .
پس كسى كه منظور از ماولد را اولاد ابراهیم گرفته ناگزیر است كلام خود را تخصیص بزند ، و بگوید منظورم از اولاد ابراهیم خصوص مسلمانان از ایشان است ، همچنان 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  487
كه خود ابراهیم و اسماعیل در دعایى كه هنگام ساختن كعبه كردند ، بنا به حكایت قرآن كریم گفتند : ربنا و اجعلنا مسلمین لك و من ذریتنا امة مسلمة لك و ارنا مناسكنا و تب علینا .
بعضى دیگر گفته‏اند : مراد از والد و ما ولد آدم (علیه‏السلام) و همه ذریه او است ، به این بیان كه این آیات مى‏خواهد به خلقت انسان در رنج سوگند یاد كند ، و خداى تعالى در ابقاى وجود این نوع یعنى نوع انسانى سنت ولادت را مقرر فرموده ، در این آیات به محصول این سنت كه همان پدرى و فرزندى است سوگند خورده ، به اینكه انسان در تلاش و تعب و رنج است ، و این مقتضاى نوع خلقت او از زمان ولادت تا روز مرگ است .
و این وجه فى نفسه وجه بدى نیست ، و لیكن صاحب این نظریه باید به این سؤال پاسخ دهد كه مناسبت میان سنت ولادت با شهر مكه چیست ؟ با اینكه تمامى مولودهاى عالم داخل در سوگند هستند ؟ بعضى گفته‏اند : مراد آدم ، و صلحاى از ذریه او است ، و گویا این هم خواسته همان نظر قبلى را بگوید ، با این تفاوت كه اشكال قبلى ما را هم رفع كرده باشد ، كه گفتیم چگونه ممكن است خداى تعالى به صالحان و صالحان یكجا سوگند یاد كند .
بعضى دیگر گفته‏اند : مراد از آن دو همه پدران و همه فرزندان است .
بعضى دیگر گفته‏اند : مراد از والد ، متولد و از ما ولد غیر متولد است و قائل این وجه كلمه ما را نافیه گرفته ، نه موصوله .
بعضى مراد از والد را رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) و مراد از ما ولد را امت او دانسته‏اند ، به این دلیل كه آن جناب به منزله پدر امت است ، ولى همه این وجوه از نظر لفظ و سیاق ، وجوه بعیدى است .
لقد خلقنا الانسان فى كبد كلمه كبد به معناى رنج و خستگى است ، و جمله مورد بحث جواب قسم است ، و این تعبیر كه خلقت انسان در كبد است به ما مى‏فهماند كه رنج و مشقت از هر سو و در تمامى شؤون حیات بر انسان احاطه دارد ، و این معنا بر هیچ خردمندى پوشیده نیست ، كه انسان در پى به دست آوردن هیچ نعمتى بر نمى‏آید ، مگر آنكه خالص آن را مى‏خواهد ، 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  488
خالص از هر نقمت و دردسر ، و خالص در خوبى و پاكیزگى ، ولى هیچ نعمتى را به دست نمى‏آورد مگر آمیخته با ناملایماتى كه عیش او را منغص مى‏دارد ، و نعمتى مقرون با جرعه‏هاى اندوه و رنج ، علاوه بر مصائب دهر كه حوادث ناگوارى كه چون شرنگى كشنده كام جانش را تلخ مى‏كند .
ا یحسب ان لن یقدر علیه احد این آیه به منزله نتیجه حجتى است كه آیه قبل اقامه كرده بود ، به این بیان كه بعد از آنكه گفتیم خلقت انسان بر پایه رنج است ، و ظرف وجودش تعب ، و تعب مظروف او است ، هیچ چیزى به دست نمى‏آورد مگر كمتر و ناقص‏تر و ناخالص‏تر از آنچه توقعش را دارد ، و نتیجه گرفتیم كه پس انسان در اصل خلقتش طورى آفریده شده كه خواستش همواره مغلوب و شكست خورده ، و همه امورش مقهور مقدرات است ، و آن كس كه اراده او را شكست مى‏دهد و از هر سو و در هر جهت از جهات و شؤون زندگیش دخل و تصرف مى‏كند خداى سبحان است كه از هر جهت بر او قادر است ، پس او حق دارد كه در انسان به هر نحو كه بخواهد تصرف كند ، و هر وقت خواست او را به عذاب خود بگیرد .
پس انسان نمى‏تواند این پندار را به خود راه دهد كه أحدى بر او قادر نیست ، و این پندار او را وادار كند به اینكه بر خدا تكبر بورزد ، و از عبادت او عارش آید ، و یا در بعضى از دستوراتش اطاعتش بكند ، مثلا در راه رضاى او انفاق بكند ، ولى انفاق خود را زیاد پنداشته ، بر خداى تعالى منت بگذارد ، و یا عملى را كه در باطن به عنوان ریا و خودنمایى انجام داده به خیال خود خدا را فریب دهد و وانمود كند كه به خاطر رضاى خدا انجام داده ، آنگاه بگوید : اهلكت مالا لبدا - من مال بسیارى را نفله كردم .
یقول اهلكت مالا لبدا كلمه لبد به معناى بسیار است ، سیاق این آیه و سایر آیات تا آخر سوره چنین مى‏رساند كه در آن روزها شخصى اظهار اسلام و یا تمایل به اسلام نموده ، مقدارى از مال خود را هم انفاق نموده و آن را بسیار دانسته ، و منت نهاده و گفته اهلكت مالا لبدا ، و در پاسخ این منت كه نهاده آیات مورد بحث نازل شده ، و سخن او را چنین رد كرده كه : رستگارى و رسیدن به حیات طیب و میمون دست نمى‏دهد ، مگر با تحمل سختى انفاق در راه خدا ، و دخول در زمره كسانى كه به راستى ایمان آورده یكدیگر را به صبر و مرحمت سفارش مى‏كنند ، با این بیان روایاتى كه ان شاء الله در بحث روایتى آینده مى‏آید تایید مى‏شود .
 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  489
ا یحسب ان لم یره احد این آیه انكار لازمه گفتار و پندار انسان است ، كه مى‏گوید : اهلكت مالا لبدا ، و آن را با لحن كنایه انكار مى‏كند ، و حاصل معناى آن این است كه : لازمه اینكه انسان مى‏گوید مالى بسیار نفله كردم ، این است كه او خیال كرده باشد ما از انفاق او غافل و جاهلیم ، و او در این خیال خطا كرده ، چون خداى سبحان آنچه را او انفاق كرده دیده ولى این مقدار انفاق در رسیدن به آن رستگارى و به میمنت حیات كافى نیست ، بلكه كسى كه چنین زندگى را طالب باشد ، باید از مشقت عبودیت بیش از آن را تحمل كند ، و از گردنه‏هاى دشوارترى عبور كند و در مجاهداتى كه مؤمنین دارند گام به گام با ایشان باشد .
ا لم نجعل له عینین و لسانا و شفتین و هدیناه النجدین كلمه نجد به معناى راهى است به سوى بلندى ، و مراد از نجدین راه خیر و راه شر است و اگر راه خیر و شر را نجد خوانده ، براى این بوده كه هر دو مستلزم رنج و مشقت است .
ولى بعضى از مفسرین آن را به دو پستان مادر تفسیر كرده‏اند ، كه از ظاهر لفظ به دور است .
ا لم نجعل له عینین - یعنى آیا بدن او را مجهز به دو دستگاه عكاسى كه همه دیدنى‏ها را ببیند نكردیم ؟ تا بدین وسیله آن علم به دیدنى‏ها با آن وسعت كه دارد برایش حاصل شود ، و لسانا و شفتین یعنى آیا ما برایش زبان و دو لب قرار ندادیم ، تا به وسیله آنها تواناى بر سخن گفتن شود ، آن هم با وسعت دامنه‏اى كه دارد و به وسیله سخن گفتن هر یك بر باطن و ضمیر دیگرى آگاه گردد ، علم خود را به او منتقل كند ، و آن دیگرى از این راه به امورى كه غایب از دیدگان است راه یابد .
و هدیناه النجدین - یعنى ما راه خیر و شر را با الهامى از خود به او تعلیم دادیم ، در نتیجه او به خودى خود و به الهام ما خیر و شر را تشخیص مى‏دهد ، پس آیه مورد بحث در معناى آیه زیر است كه مى‏فرماید : و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها .
در خلال این آیات سه‏گانه حجتى نهفته است بر اثبات مضمون آیه ا یحسب ان لم یره احد ، و آن مضمون این است كه خداى تعالى اعمال بندگان و ضمائر آنان را مى‏بینند ، خیر 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  490
آن را از شرش ، و حسنه آن را از سیئه‏اش تشخیص مى‏دهد .
و حاصل حجت مذكور این است كه خداى سبحان كسى است كه دیدنى‏ها را به وسیله دو چشم - یا به عبارتى دو عدسى - به انسانها نشان داد ، و چگونه تصور مى‏شود كه هر دیدنى را به انسان نشان بدهد ، ولى خودش آنها را نبیند ، و نیز خداى تعالى كسى است كه هر انسانى را از راه سخن گفتن به منویات انسانهاى دیگر آگاه مى‏كند ، و چگونه تصور دارد كه خود او از باطن بندگانش آگاه نباشد ، و چگونه ممكن است براى بندگانش پرده از اسرارى بردارد كه براى خودش مستور باشد ، و خداى عز و جل كسى است كه با الهام خود به انسان تشخیص خیر و شر را داده ، و آیا ممكن است با این حال خود او خیر و شر و حسنه و سیئه را تشخیص ندهد ؟ فلا اقتحم العقبة كلمه اقتحام به معناى داخل شدن به سرعت و با فشار و شدت در چیزى است ، و كلمه عقبة به معناى راه سنگلاخى و دشوار است كه به طرف قله كوه منتهى مى‏شود ، و اقتحام عقبه اشاره است به انفاقهایى كه براى انفاقگر بسیار دشوار باشد ، كه بعدا هم به این معنا تصریح مى‏كند .
ولى بعضى گفته‏اند : ( نمى‏خواهد بفرماید انسان نامبرده راه دشوار انفاق را نمى‏رود ، بلكه ) نفرین بر او است ، كه مى‏گفت : مال بسیارى را از دست دادم .
ولى این وجه درستى نیست .
و ما ادریك ما العقبة تعبیر اینكه تو نمى‏دانى ، كنایه است از عظمت شان عقبه ، همانطور كه این تعبیر در هر جا همین معنا را افاده مى‏كند .
فك رقبة یعنى آزاد كردن برده ، ممكن هم هست تقدیر كلام هى ( عقبة ) فك رقبة باشد ، یعنى عقبه عبارت است از آزاد كردن برده ، پس مراد از عقبه ، خود آزاد كردن است ، كه عملى از اعمال آدمى است ، و مراد از اقتحام این عمل ، آوردن آن است ، و معلوم است كه آوردن عمل همان عمل است .
با این بیان فساد گفتار بعضى از مفسرین روشن مى‏شود كه گفته‏اند : فك رقبه ، 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  491
اقتحام عقبه است ، نه خود عقبه ، پس باید مضافى در اینجا حذف شده باشد ، كه ضمیرى به آن برگردد ، و خلاصه تقدیر كلام و ما ادریك ما اقتحام العقبه ، هو - اى الاقتحام - فك رقبه - و تو نمى‏دانى اقتحام عقبه چیست ، آن - یعنى اقتحام عقبه - عبارت از بنده آزاد كردن است مى‏باشد .
و تفسیر كردن عقبه به فك رقبه و اطعام در روز قحطى جنبه مثال دارد ، نه اینكه عقبه تنها این دو باشد ، بلكه این دو به خاطر اهمیتى كه دارد اختصاص به ذكر یافته ، همچنان كه ذكر فك رقبه قبل از آن دیگرى ، باز به خاطر مهم‏تر بودن آن بوده ، چون خداى تعالى به این عمل خیر عنایت بیشترى دارد .
او اطعام فى یوم ذى مسغبة یتیما ذا مقربة او مسكینا ذا متربة كلمه مسغبة به معناى گرسنگى و قحطى است ، و كلمه مقربة به معناى قرابت نسبى است ، و كلمه متربة از ماده تراب ( خاك ) گرفته شده و معنایش خاك‏نشینى از شدت فقر است .
و معناى آیه این است كه : انسان مورد بحث به هیچ عقبه‏اى قدم ننهاد ، نه بنده‏اى آزاد كرد ، و نه در روز قحطى طعامى داد ، نه به یتیمى خویشاوند ، و نه به مسكینى خاك‏نشین .
ثم كان من الذین امنوا و تواصوا بالصبر و تواصوا بالمرحمة كلمه مرحمة مصدر میمى از ماده رحمت است ، و كلمه تواصوا از مصدر تواصى است ، و تواصى به صبر سفارش كردن این به آن و آن به این به صبر كردن در برابر اطاعت خدا است ، و نیز سفارش كردن یكدیگر به ترحم كردن بر افراد فقیر و مسكین است .
و جمله ثم كان ... عطف است بر جمله اقتحم ، و تقدیر كلام فلا اقتحم العقبة و لا كان من الذین امنوا ... - نه در عقبه‏اى قدم نهاد ، و نه از كسانى بود كه ایمان آوردند ... است ، و مفسرین دیگر در باره این جمله و اینكه به كجا عطف مى‏شود سخنان بى‏فایده‏اى گفته‏اند كه به همین جهت از نقلش خوددارى مى‏شود .
اولئك اصحاب المیمنة كلمه میمنة از ماده یمن ، ضد شوم است ، و اشاره اولئك به كسانى است كه سیاق آیات قبل بر آنان دلالت دارد .
و معناى آیه این است كه : اینان كه به هر عقبه دشوارى قدم نهادند ، و از كسانى بودند كه به خدا ایمان آورده ، یكدیگر را به صبر و مرحمت سفارش كردند ، مردمى صاحب یمن و شگونند ، و ایمان و اعمال صالحى كه از پیش براى آخرت خود مى‏فرستند چیزى به جز شگون و مباركى و زیبا و مرضى نمى‏دانند .
 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  492
ولى بعضى از مفسرین گفته‏اند : مراد از میمنة طرف دست راست است ، و اصحاب دست راست كسانى هستند كه در قیامت نامه اعمالشان به دست راستشان داده مى‏شود ، ولى این سخن درست نیست ، زیرا در مقابل اصحاب میمنه به این معنا اصحاب مشئمه قرار نمى‏گیرد .
و الذین كفروا بآیاتنا هم اصحاب المشئمة آیات موجود در خارج وجود انسان در پهناى جهان و آیات موجود در داخل ذات انسان آیات و ادله‏اى است كه بر یگانگى او در ربوبیت و الوهیت و لوازم این یگانگى دلالت مى‏كند ، و رد این ادله كفر به آیات خدا و به خود خدا است ، و نیز كفر به قرآن كریم و آیات شریفه آن است ، و نیز كفر به هر حكمى است كه از طریق رسالت نازل شده و ظاهرا مراد از آیات ، مطلق آیات است ، و مشئمه ضد میمنت است .
علیهم نار مؤصدة یعنى آتشى مستولى بر آنان است كه از هر سو احاطه‏شان مى‏كند .

بحث روایتى
در مجمع البیان در تفسیر آیه و انت حل بهذا البلد نقل مى‏كند كه بعضى گفته‏اند معنایش این است كه : تو در این شهر محل ( به ضمه میم در مقابل محرم ) هستى ، و مراد این است كه براى تو حلال است كه هر كس را كه از كفار بخواهى به قتل برسانى ، و این فرمان مربوط به روز فتح مكه است كه آن جناب مامور به قتال با كفار بود ، و خداى تعالى قتال و كشتن كفار را برایش حلال كرد ، و خود آن حضرت فرمود : این عمل براى احدى قبل از من حلال نبود ، و براى احدى بعد از من نیز حلال نخواهد شد ، و براى من نیز بیش از ساعتى از روز حلال نشده ، ( نقل از ابن عباس و مجاهد و عطاء ) .
و نیز در ذیل همین آیه نقل كرده كه بعضى گفته‏اند : معناى آیه لا اقسم بهذا البلد و انت حل بهذا البلد این است كه : من دیگر به این شهر سوگند نمى‏خورم كه تو در آن حلال و بى حرمت شدى ، و با اینكه مردمش پاس حرمت عرض تو را نگه نداشتند ، دیگر این شهر هم حرمتى ندارد ، ( نقل از ابى مسلم ) .
و نیز از امام صادق (علیه‏السلام) روایت شده .
 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  493
سپس مى‏گوید : قریش احترام مكه را رعایت مى‏كردند ، ولى حرمت محمد (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) را پاس نمى‏داشتند ، و بدین جهت بود كه خداى تعالى فرمود : لا اقسم بهذا البلد و انت حل بهذا البلد ، و منظورش این است كه مردم این شهر تو را در این شهر بى حرمت كردند ، رسالتت را تكذیب نموده دشنامت گفتند ، با اینكه اگر كسى پدرشان را مى‏كشت آن قاتل را تعقیب و دستگیر نمى‏كردند ، قاتلان شاخه‏اى از درخت حرم را به گردن مى‏انداختند و از خطر انتقام ایمن مى‏شدند ، و لیكن رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) را ( كه حرمت مكه به طفیل وجود او بود ) ، بى احترامى مى‏كردند آن هم به نحوى كه با هیچ كس آنطور بى حرمتى روا نمى‏داشتند ، و لذا خداى تعالى این رفتار را بر آنان خرده گرفت .
باز در همان كتاب در تفسیر آیه و والد و ما ولد نقل كرده كه بعضى گفته‏اند : منظور از والد حضرت آدم ، و از ماولد همه انبیاء و اوصیاى انبیاء و پیروان ایشان است ، ( نقل از امام صادق (علیه‏السلام) .
مؤلف : چند معنایى كه نقل شد از طرق اهل سنت هم در احادیثى موقوف روایت شده است .
و قمى هم دو معناى اخیر را در احادیثى كه نه سند دارد و نه نام امام برده شده آورده است .
و نیز در تفسیر قمى در ذیل آیه یقول اهلكت مالا لبدا گفته : كلمه لبد به معناى مجتمع است .
و در مجمع البیان در تفسیر همین آیه از مجاهد نقل كرده كه گفته است : صاحب این سخن حارث بن نوفل بن عبد مناف بود ، و قصه چنین بود كه گناهى را مرتكب شد و از رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) راه چاره پرسید ، حضرت فرمود تا كفاره دهد .
حارث گفت اى واى از روزى كه بدین محمد در آمدم همه اموالم در كفارات و انفاقات از بین رفت .
و باز در مجمع البیان است كه شخصى به امیر المؤمنین (علیه‏السلام) عرضه داشت : بعضى پنداشته‏اند كه منظور از كلمه نجدین در آیه و هدیناه النجدین دو پستان مادر است .
فرمود : نه چنین نیست بلكه منظور خیر و شر است .
 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  494
و در اصول كافى به سند خود از حمزة بن محمد از امام صادق (علیه‏السلام) روایت كرده كه از آن جناب پرسیدم : معناى و هدیناه النجدین چیست ؟ فرمود : راه خیر و راه شر .
مؤلف : در الدر المنثور هم این معنا به چند طریق از على (علیه‏السلام) و انس و ابى امامه و دیگران از رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) نقل شده .
و قمى هم آن را در تفسیر خود آورده ، اما بدون سند و بدون ذكر امام .
و در كافى به سند خود از جعفر بن خلاد روایت كرده كه گفت : امام ابو الحسن رضا (علیه‏السلام) را رسم چنین بود كه وقتى غذا مى‏خورد ظرفى در كنار سفره‏اش مى‏گذاشت ، و نخست از بهترین طعامى كه برایش آورده بودند بر مى‏داشت و در آن ظرف مى‏گذاشت ، آنگاه دستور مى‏داد آن را به مسكینان بدهند ، بعد این آیه را مى‏خواند : فلا اقتحم العقبة .
و سپس مى‏فرمود : خداى عز و جل مى‏دانست كه همه مردم قادر بر بنده آزاد كردن نیستند ، و لذا راه دیگرى به سوى بهشت برایشان باز كرد ، و آن اطعام مسكین است .
و در مجمع البیان روایتى رسیده كه اوائل سندش ذكر نشده ، و آخر سندش براء بن عازب است كه گفته : مردى عرب نزد رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) شد و عرضه داشت : یا رسول الله مرا علمى بیاموز كه داخل بهشتم كند .
فرمود : اگر من كمتر سخن گفتم و منبر را زود ختم كردم تو در عوض مساله خود را پرسیدى ، یا بنده‏اى را آزاد كن و یا رقبه‏اى را فك كن .
عرضه داشت : مگر این دو یكى نیستند ؟ فرمود : نه ، عتق رقبه این است كه انسان همه بهاى آن را خودش به تنهایى بپردازد ، و فك رقبه این است كه دیگرى را در پرداختن بهایش كمك كند .
و سوم آشتى كردن با كسى كه از ارحام است و به تو ستم كرده .
و اگر این هم نشد گرسنه‏اى را سیر و تشنه‏اى را سیراب كنى ، امر به معروف و نهى از منكر كنى ، اگر این را هم نتوانستى زبانت را باز بدارى مگر از خیر .
و در تفسیر قمى در ذیل آیه او مسكینا ذا متربة مى‏گوید : یعنى مسكینى كه جامه خوابى ندارد كه او را از آلودگى به خاك نگه بدارد .



نوع مطلب : تفسیر قرآن کریم، 
برچسب ها : مکه، شرافت مکه، دلیل شرافت مکه، انفاق، یتیم، اصحاب میمنه، دنیا، سختی، احترام مکه، احترام مسجدالحرام،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391



 بسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ(1) وَ طورِ سِینِینَ(2) وَ هَذَا الْبَلَدِ الأَمِینِ(3)

 لَقَدْ خَلَقْنَا الانسانَ فى أَحْسنِ تَقْوِیمٍ(4) ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسفَلَ سافِلِینَ(5)

إِلا الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحَتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیرُ ممْنُونٍ(6) فَمَا یُكَذِّبُك بَعْدُ بِالدِّینِ(7)

أَ لَیْس اللَّهُ بِأَحْكمِ الحاكِمِینَ(8)


ترجمه آیات


به نام خداى رحمان و رحیم

، سوگند به دو سرزمین ( انبیاء خیز ) شام و بیت المقدس ( یا قسم به انجیر و زیتون ) ( 1 ) .
و سوگند به سرزمین طور سینا ( 2 ) .
سوگند به مكه این بلد امین ( 3 ) .
كه ما انسان را به بهترین نظام خلقت خلق كردیم ( 4 ) .
سپس او را - در صورتى كه منحرف شود - به پست‏ترین مرحله برگرداندیم ( 5 ) .
مگر كسانى را كه ایمان آورده و اعمال صالح كنند كه پاداشى قطع ناشدنى دارند ( 6 ) .
حال اى انسان ! آن انگیزه‏اى كه تو را وا مى‏دارد به اینكه روز جزا را تكذیب كنى چیست ؟ ( 7 ) .
مگر خدا را احكم الحاكمین نیافتید ؟ ( 8 ) .

 



نوع مطلب : تفسیر قرآن کریم، 
برچسب ها : انسان، خلقت انسان، نعمت، نعمت های الهی، زیتون، انجیر، مکه، مکّه، قدرت انسان، توان انسان، مقام انسان، ایمان، عمل صالح، استعداد انسان، امکانات انسان، بهترین امکانات، روغن زیتون، خواص روغن زیتون، خوش بو شدن دهان، تقویت اعصاب، آرامش بخش، محکم شدن لثه، محکم شدن استخوان، زخم معده، تقویت فکر،
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic