بــــــرگ مـــعــرفـــــت
برگ درختان سبز در نظر هوشیار --- هر ورقش دفتریست معرفت کردگار
درباره وبلاگ


خدایا مرا این عزّت بس است كه بنده تو باشم،
و برایم این افتخار كافى است كه تو پروردگار من باشى،
تو آنچنانى‏ كه من دوست دارم،
مرا هم, چنان كن كه خود دوست دارى.

مدیر وبلاگ : علیرضا سرداری
مطالب اخیر

روز حساب و واپسین، روز دشوار و سختی است. و در چنان روزی، هفت گروه از رحمت خاص و ویژة الهی بهره می برند؛ چنان که در حدیث ذیل می خوانیم.

پیامبر اکرم(ص) فرمود: «سَبْعَةٌ یُظِلُّهُمُ اللَّهُ فِی ظِلِّهِ یَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ إِمَامٌ عَادِلٌ وَ شَابٌّ نَشَأَ فِی عِبَادَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَجُلٌ قَلْبُهُ مُتَعَلِّقٌ بِالْمَسْجِدِ إِذَا خَرَجَ مِنْهُ حَتَّی یَعُودَ إِلَیْهِ وَ رَجُلَانِ تَحَابَّا فِی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَمَعَا عَلَی ذَلِکَ وَ اِفْترَقَا وَ رَجُلٌ ذَکَرَ اللَّهَ خَالِیاً فَفَاضَتْ عَیْنَاهُ وَ رَجُلٌ دَعَتْهُ امْرَأَةٌ ذَاتُ حَسَبٍ وَ جَمَالٍ فَقَالَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ وَ رَجُلٌ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فَأَخْفَاهَا حَتَّی لَا تَعْلَمَ شِمَالُهُ مَا تُُنْفِقُ یَمینُهُ؛

خداوند در روزی که سایه ای جز سایة او وجود ندارد بر هفت گروه سایه می افکند:

1. پیشوای عادل؛ 2. جوانی که با عبادت خداوند رشد کرده است [و جوانی را با عبادت گذرانده است]؛

3. مرد [و انسانی] که دلبسته به مسجد است؛ [به گونه ای که] وقتی از آن خارج می شود [منتظر می ماند] تا برگردد؛

4. دو مرد [و انسانی] که برای خدا با هم دوستی می کنند، پس بر آن [محبّت الهی] جمع می شوند و [بر همان محور] از هم جدا می شوند؛

5. مردی که در خلوتها خدا را یاد کند، پس [با یاد خدا] از دو چشمش اشک جاری شود؛

6. مردی که زنی دارای مقام و زیبایی او را [به کار خلاف عفّت] دعوت کند، پس [جواب او را یوسف گونه] بگوید: من از خدای پروردگار جهانیان [ که در همه جا حضور دارد] می ترسم؛

7. مردی که صدقه ای داده است پس [آن چنان] آن را مخفی کرده است که [گویا] حتّی دست چپ نفهمیده است آنچه دست راستش انفاق کرده است.»

خصال، صدوق، ص280، روایت 718.

نوع مطلب : روایات، ره توشه مبلغین، 
برچسب ها : منبر، سخنرانی کوتاه، حدیث منبر، سایه خدا، روز قیامت، سخنرانی آماده، منبر آماده، منبر کوتاه،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

 

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
 
وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا ﴿١﴾فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا ﴿٢﴾وَالنَّاشِرَاتِ نَشْرًا ﴿٣﴾
 
فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا ﴿٤﴾فَالْمُلْقِیَاتِ ذِكْرًا ﴿٥﴾عُذْرًا أَوْ نُذْرًا ﴿٦﴾إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ ﴿٧﴾
 
فَإِذَاالنُّجُومُ طُمِسَتْ ﴿٨﴾وَإِذَا السَّمَاءُ فُرِجَتْ ﴿٩﴾وَإِذَا الْجِبَالُ نُسِفَتْ ﴿١٠﴾
 
وَإِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ ﴿١١﴾لِأَیِّ یَوْمٍ أُجِّلَتْ ﴿١٢﴾لِیَوْمِ الْفَصْلِ ﴿١٣﴾
 
وَمَا أَدْرَاكَ مَا یَوْمُ الْفَصْلِ ﴿١٤﴾وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ ﴿١٥﴾
 
 


به نام خداى رحمان و رحیم .
قسم به رسولانى كه از پى هم ( بر خیر و سعادت خلق ) فرستاده شدند ( 1 ) .
قسم به فرشتگانى كه به سرعت تندباد به انجام حكم حق مى‏شتابند ( 2 ) .
قسم به آنان كه ( وحى حق و شرع الهى را ) نیكو نشر مى‏دهند ( 3 ) .
و به آنانكه ( بین حق و باطل را ) كاملا جدا مى‏كنند ( 4 ) .
و به آنانكه ذكر ( خدا و كتاب الهى ) را به انبیا وحى مى‏كنند ( 5 ) .
تا عذر نیكان و بیم و تهدید كافران بدان شود ( 6 ) .
قسم به همه اینان كه آنچه ( از ثواب و عقاب آخرت ) به شما وعده دادند البته واقع خواهد شد ( 7 ) .
وقتى كه ستارگان همه بى‏نور و محو شوند ( 8 ) .
و آسمان شكافته شود ( 9 ) . 
و كوهها ( چون خاك بر دم باد ) پراكنده شوند ( 10 ) .
و در آن هنگام كه براى پیامبران ( به منظور اداى شهادت ) تعیین وقت شود ( 11 ) .
براى چه وقت معین مى‏شود ؟ ( 12 ) .
براى روز قیامت كه بین حق و باطل و سعید و شقى جدایى افتد ( 13 ) .
و تو چگونه توانى عظمت آن روز جدایى را تصور كنى ؟ ( 14 ) .
واى در آن روز ( به حال منكران خدا و قیامت ) و تكذیب كنندگان (كتاب و رسالت ) ( 15 ) .

بیان آیات
این سوره یوم الفصل كه همان روز قیامت است را خاطر نشان ساخته ، خبر از وقوع آن را تاكید مى‏كند ، و این تاكید خود را با تهدید شدیدى به منكرین آن و انذار و تبشیر به دیگران توأم نموده ، جانب تهدید را بیش از سایر مطالب تاكید مى‏كند ، براى اینكه مى‏بینیم ده مرتبه مى‏فرماید : ویل یومئذ للمكذبین - واى در آن روز بر تكذیب‏گران و این سوره به شهادت سیاق آیاتش در مكه نازل شده است .
و المرسلات عرفا این آیه و آیات بعدش تا شش آیه سوگندهایى است از خداى تعالى ، به امورى كه از آن امور تعبیر كرده به مرسلات ، عاصفات ، ناشرات ، فارقات ، ملقیات ذكرا و عذرا او نذرا .
و دو تعبیر اول یعنى المرسلات عرفا و العاصفات عصفا اگر از سیاق صرفنظر كنیم و خود آن دو را در نظر بگیریم ، خالى از مختصر ظهورى در بادهاى سخت و تند و پشت سر هم نیست ، و لیكن تعبیر آخر یعنى الملقیات ذكرا عذرا او نذرا تقریبا صریح در این است كه مراد از آن ملائكه‏اى است كه حامل وحى خداى تعالى بودند و بر انبیا و رسل نازل مى‏شدند ، و به منظور اتمام حجت و انذار و سایر غراض ، وحى الهى را بر آنان القا مى‏كردند و بقیه صفات پنجگانه هم آنطور نیست كه قابل حمل بر معنایى مناسب با این معنا نباشند .
و ما نمى‏توانیم تمامى صفات پنجگانه را حمل كنیم بر بادهاى تند كه دو جمله اول - به بیانى كه گذشت - ظهور در آن دارد ، مگر اینكه خود را به سختى دچار زحمت نموده ، سه صفت دیگر و مخصوصا صفت آخرى را به زحمت حمل بر آن نماییم .
این كار را هم نمى‏توانیم بكنیم كه دو جمله اول را حمل كنیم بر بادهاى تند ، و سه جمله بقیه را و یا تنها دو جمله آخر و یا حداقل جمله اخیر را حمل بر ملائكه وحى كنیم ، براى 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  234
اینكه ظاهرا هیچ تناسبى میان بادهاى متعاقب و ملائكه وحى نیست ، تا در یك سیاق كه سیاق سوگند است بین آن دو جمع شود ، و هر دو نوع سوگند در سلك واحدى قرار گیرند ، و توجیهات مختلفى كه در این باب كرده‏اند ، معانى بعیدى است از ذهن ، به طورى كه هیچ شنونده‏اى بدون توجه قبلى ، به آن معانى منتقل نمى‏شود .
پس وجه صحیح همان است كه از این سخنان كه بسیار هم زیاد است صرفنظر كنیم ، چون به هیچ وجه تحت ضابطه در نمى‏آیند ، و باید بگوییم در همه صفات پنجگانه ملائكه وحى منظورند نظیر سایر سوگندهایى كه در ابتداى سوره صافات آمده ، مى‏فرماید : و الصافات صفا فالزاجرات زجرا فالتالیات ذكرا ، و در معناى آن است آیه شریفه زیر كه مى‏فرماید : عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا الا من ارتضى من رسول فانه یسلك من بین یدیه و من خلفه رصدا لیعلم أن قد أبلغوا رسالات ربهم كه ترجمه‏اش در اوائل كتاب در تفسیر سوره جن گذشت .
پس جمله و المرسلات عرفا سوگندى است از خداى تعالى به مرسلات .
و كلمه عرف - به ضمه عین و سكون راء - به معناى دسته مویى است كه در گردن اسب مى‏باشد و هر امرى را كه به طور تعاقب و پشت سر هم واقع بشود به یال اسب تشبیه مى‏كنند ، مثلا به عنوان استعاره گفته مى‏شود فلانى‏ها مثل یال اسب آمدند ، یعنى پشت سرهم .
و یا گفته مى‏شود : جاؤا الیه عرفا واحدا - به یك یال نزدش آمدند ، یعنى زنجیروار و متصل به هم آمدند .
كلمه عرف به معناى معروف از هر كار نیز مى‏آید ، چه كار نیك و چه كار زشت ، و این كلمه در آیه مورد بحث اگر به معناى اول گرفته شود حال ، و معنایش چنین خواهد بود : سوگند به فرشتگان روانه شده ، در حالى كه پشت سرهم مى‏آیند ، و اگر به معناى دوم گرفته شود مفعول له خواهد بود ، و چنین معنا مى‏دهد : سوگند به فرشتگان كه به خاطر كارى خیر و معروف روانه شده‏اند ، و كلمه ارسال در مقابل كلمه امساك است ، اولى به معناى رها كردن ، و دومى به معناى نگه داشتن است ، و اگر مرسل‏ها را مؤنث آورد ، و نفرمود : و المرسلین عرفا ، براى این اعتبار بوده كه فرشتگان جماعتى بودند ، و یا به اعتبار آن روحى 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  235
است كه ملائكه نازلش مى‏كنند ، همچنان كه در قرآن كریم فرموده : ینزل الملائكة بالروح من امره على من یشاء من عباده ، و نیز فرموده : یلقى الروح من امره على من یشاء من عباده ... .
و معناى جمله این است كه سوگند مى‏خورم به جماعات ملائكه وحى ، كه روانه مى‏شوند .
بعضى گفته‏اند : مراد از این جمله بادهاى پى در پى است .
كه در سابق به ضعف این نظریه اشاره كردیم ، و نظیر این قول در ضعف ، سخن آن مفسرى است كه گفته : منظور از مرسلات انبیایند ، دلیل ضعف این قول این است كه با آیات بعد سازگار نیست .
فالعاصفات عصفا این جمله عطف است به جمله قبلى ، و مراد از عصف سرعت سیر است ، باد تند را عاصف مى‏گویند ، و سرعت سیر ملائكه در رساندن وحى را به عنوان استعاره عصف خوانده ، و معنایش این است كه سوگند مى‏خورم به ملائكه‏اى كه پشت سر هم روانه مى‏شوند ، و ایشان با سرعت سیرى كه دارند ، مانند بادهاى تند ماموریت خود را انجام مى‏دهند .
و الناشرات نشرا این جمله سوگندى دیگر است ، و نشر صحیفه و كتاب و جامه و امثال آن ، به معناى گشودن آن است ، و مراد از نشر گشودن صحف وحى است ، همچنان كه آیه كلا انها تذكرة فمن شاء ذكره فى صحف مكرمة مرفوعة مطهرة بایدی سفرة كرام بررة به این معنا اشاره مى‏كند .
و معناى آیه این است كه : سوگند مى‏خورم به ملائكه‏اى كه صحیفه‏هاى آسمانى را باز مى‏كنند ، صحیفه‏هایى كه وحى الهى بر آن نوشته شده ، تا پیغمبر آن را تلقى كند .
بعضى از مفسرین گفته‏اند : مراد از این جمله بادهایى است كه خداوند قبل از نزول باران و رحمت خدا مى‏پراكند .
بعضى دیگر گفته‏اند : مراد بادهایى است كه ابرها را 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  236
مى‏گسترند .
بعضى دیگر گفته‏اند : مراد ملائكه‏اى است كه نامه‏هاى اعمال را مى‏گسترند .
و بعضى دیگر گفته‏اند : ملائكه‏اى است كه در هنگام نزول ، بال خود را مى‏گسترند .
و بعضى دیگر حرفهاى دیگرى زده‏اند .
فالفارقات فرقا مراد از فارقات فرق‏هایى است كه بین حق و باطل ، و حلال و حرام است ، و فرق در این آیه صفتى است كه بر نشر یاد شده متفرع مى‏شود .
فالملقیات ذكرا عذرا او نذرا مراد از ذكر قرآن است ، كه او را به رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) مى‏خواندند .
و ممكن هم هست وحى نازل بر انبیا باشد ، كه بر آنان خوانده مى‏شد .
و صفات سه‏گانه‏اى كه اخیرأ ذكر شده ، یعنى نشر ، فرق و القاء ، سه صفت است كه مترتب بر یكدیگرند ، یعنى اول باید صحف آسمانى نشر بشود ، تا فرق میان حق و باطل و حلال و حرام روشن شود ، پس با نشر است كه فرق تحقق خود را آغاز مى‏كند ، و با القاء تحققش تمام مى‏شود ، پس فرق مرتبه‏اى از وجود نشر است ، كه بر آن مترتب مى‏شود ، و القاء ، مرتبه دیگرى است كه بر وجود آن مترتب مى‏شود و وجود نشر را تمام مى‏كند .
و در كلمه عذرا و نذرا مفعول له هستند ، و اگر با حرف أو عطف شده‏اند براى افاده تنویع است .
بعضى گفته‏اند : این دو كلمه مصدر و به معناى اعذار و انذار است ، و اعذار به معناى آوردن بهانه‏اى است كه به وسیله آن انسان معذور شود ، و معناى آیه این است كه : فرشتگان ذكر را تلاوت مى‏كنند تا عذر باشد براى بندگان مؤمن ، كه به ذكر ایمان دارند ، و تهدید باشد براى سایرین .
بعضى دیگر گفته‏اند : معنایش این است كه : فرشتگان ذكر را تلاوت مى‏كنند تا خداى تعالى عذرش در برابر بندگان و عقاب ایشان تمام باشد ، و معلوم شود كه عقاب بندگان جز به وجه حكمت نبوده .
برگشت این معنا هم به همان اتمام حجت است ، پس بنابر این ، حاصل معناى آیه این است كه فرشتگان ذكر را القاء مى‏كنند تا حجت بر تكذیب گران تمام شود ، و تهدیدى براى غیر ایشان باشد ، و این معنا معناى خوبى است .
 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  237
انما توعدون لواقع این جمله جواب از آن چند سوگند است ، و كلمه ما موصوله و خطاب در توعدون به عموم بشر است ، و مراد از ما توعدون وعده‏هاى قیامت و ثواب و عقاب است ، و اگر فرمود : لواقع و نفرمود : لكائن براى این بود كه كلمه واقع رساتر است ، چون در آن شائبه‏اى از استقرار نیز هست .
و معناى آیه این است كه : آن چیزى كه خدا شما را به آن وعده داده ، یعنى مساله بعث و عقاب و ثواب خواه ناخواه واقع خواهد شد .

گفتارى پیرامون سوگند یاد كردن خداى تعالى در قرآن


یكى از لطائف فن بیان در این آیات شش‏گانه این است كه علاوه بر اینكه سوگند در آن خبرى را كه در جواب است تاكید مى‏كند ، متضمن حجت بر مضمون جواب نیز هست ، و مى‏فهماند به چه دلیل جزاى موعود واقع شدنى است ، به این دلیل كه تدبیر ربوبى كه سوگندها بدان اشاره دارد ، یعنى ارسال مرسلات و عاصفات ، نشر صحف ، فرق و جداسازى حق از باطل ، و القاء مرسلات ذكر را بر پیامبر ، تدبیرى است كه جز با وجود تكلیف الهى تصور صحیح ندارد .
و تكلیف هم جز با حتمى بودن روز جزا .
روزى كه مكلفین عاصى و مطیع به جزاى خود برسند تمام نمى‏شود .
پس سوگندى كه خداى تعالى یاد كرده سوگند تدبیر او است ، تا هم وقوع جزاى موعود را تاكید كند ، و هم حجتى باشد بر وقوع آن جزا ، گویا فرموده : من به این حجت سوگند مى‏خورم كه مدلولش واقع خواهد شد .
و خواننده عزیز اگر در آیاتى كه خداى تعالى در آنها سوگند یاد كرده دقت بفرماید ، خواهد دید كه خود آن سوگندها حجت و برهانى است كه بر حقانیت جواب قسم دلالت مى‏كند ، نظیر سوگندى كه در مورد رزق خورده و فرموده : فو رب السماء و الأرض انه لحق ، كه در عین اینكه سوگند خورده بر حقیت رزق ، دلیل آن را هم بیان كرده ، و آن این است كه خداى تعالى رب و مدبر آسمان و زمین است ، و مبدأ رزق مرزوقین هم همان تدبیر الهى است .
و سوگندى كه در مورد مستى كفار یاد كرده مى‏فرماید : لعمرك انهم لفى سكرتهم 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  238
یعمهون ، در عین سوگند بر گمراهى و كورى آنان دلیل آن را هم بیان كرده ، و آن جان پیامبر است ، كه جانى طاهر و به عصمت خدایى مصون از هر نقص است ، و معلوم است كه مخالف چنین پیامبرى معصوم ، در مستى و سرگردانى بسر مى‏برد ، و سوگندى كه در رستگارى نفوس الهى و خسران نفوس آلوده یاد كرده ، مى‏فرماید : و الشمس و ضحیها ... و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها قد افلح من زكیها و قد خاب من دسیها كه در عین اینكه سوگند یاد كرده دلیلش را هم آورده ، مى‏فرماید : نظامى كه در خورشید و ماه و شب و روز جریان دارد ، و منتهى شده به پیدایش نفسى كه فجور و تقوایش به او الهام شده ، خود دلیل است بر رستگارى كسى كه نفس را تزكیه كند و خسران كسى كه آن را آلوده سازد .
این چند آیه را به عنوان نمونه آوردیم ، سایر سوگندها هم كه در كلام خداى تعالى آمده همین حال را دارد ، هر چند كه همه آنها به روشنى این چند سوگند نیست ، و نیازمند دقت نظر بیشترى است نظیر این سوگند كه مى‏فرماید : و التین و الزیتون و طور سینین ، كه خواننده باید در آن تدبر كند .
فاذا النجوم طمست ... اقتت این آیات بیانگر روز موعودى است كه از وقوع آن خبر داده و فرموده بود : انما توعدون لواقع ، و جواب كلمه اذا حذف شده ، چون جملات لاى یوم اجلت ... للمكذبین بر آن دلالت مى‏كرد .
خداى سبحان روز موعود را با ذكر حوادثى كه در آن واقع مى‏شود ، و مستلزم انقراض عالم انسانى و انقطاع نظام دنیوى است معرفى مى‏كند ، نظیر تیره شدن ستارگان ، شكافتن زمین ، متلاشى شدن كوهها ، و تحول نظام دنیا به نظامى دیگر .
و این نشانیها در بسیارى از سوره‏هاى قرآنى و مخصوصا سوره‏هاى كوچك قرآن از قبیل سوره نبا ، نازعات ، تكویر ، انفطار ، انشقاق ، فجر ، زلزال ، قارعة ، و غیر آن مكرر آمده است ، و در روایاتى هم كه در مورد مقدمات قیامت و نشانیهاى آن وارد شده این امور ذكر شده . 
 و این معنا از بیانات كتاب و سنت به طور بدیهى معلوم است كه نظام حیات در همه شؤونش در آخرت غیر نظامى است كه در دنیا دارد ، چون خانه آخرت خانه ابدى است ، و از ساكنین آن خانه كسانى كه اهل سعادتند ، سعادتشان خالص ، و آنها كه اهل شقاوتند شقاوتشان خالص است .
طبقه اول آنچه را بخواهند و دوست داشته باشند در اختیار دارند ، و طبقه دوم بغیر از مكروه سهمى ندارند ، هر چه دارند ناخوشایند است ، ولى دار دنیا دار فنا و زوال است ، در دنیا جز عوامل و اسباب خارجى و ظاهرى ، كه آمیخته‏اى از مرگ و حیات ، و فقدان و وجدان ، و كام و ناكامى ، و تعب و راحت ، و اندوه و مسرت است ، حاكم نیست ، به خلاف خانه آخرت كه دار جزا است ، و در آن عملى نیست و دنیا دار عمل است ، و جزایى در آن نیست ، و كوتاه سخن اینكه نشاه آخرت غیر نشاه دنیا است .
پس اینكه خداى تعالى نشاه قیامت و جزا را به وسیله مقدمات آن تعریف مى‏كند ، و خاطرنشان مى‏سازد كه نشانى آن برچیده شدن بساط دنیا و خراب شدن بنیان زمین آن ، و متلاشى شدن كوههاى آن ، و پاره پاره شدن آسمان آن ، و محو و بى‏نور شدن ستارگان آن و غیر اینها در حقیقت از قبیل تحدید حدود یك نشاه به سقوط نظام حاكم بر نشاه‏اى دیگر است : و لقد علمتم النشاة الاولى فلو لا تذكرون .
پس معناى اینكه فرمود : فاذا النجوم طمست این است كه در آن روز اثر ستارگان ، نور و سایر آثار آن محو مى‏شود ، چون كلمه طمس به معناى زایل كردن اثر و محو آن است ، همچنان كه در جاى دیگر این طمس را معنا كرده فرموده : و اذا النجوم انكدرت .
و اذا السماء فرجت - یعنى روزى كه آسمان پاره مى‏شود ، چون كلمه فرج ، فرجه به معناى پیدا شدن شكاف بین دو چیز است ، و در جاى دیگر این فرج را معنا كرده فرموده : اذا السماء انشقت .
و اذا الجبال نسفت - یعنى روزى كه كوهها از ریشه كنده مى‏شوند و از بین مى‏روند ، وقتى گفته مى‏شود : نسفت الریح الكلاء معنایش این است كه باد ، علف را از ریشه در آورد و از بین برد ، همچنان كه در جاى دیگر فرموده : و یسئلونك عن الجبال فقل  ینسفها ربى نسفا .
و اذا الرسل اقتت - یعنى و روزى كه زمان حضور انبیا براى شهادت علیه امت‏ها معین مى‏شود ، و یا آن زمانى كه منتظر رسیدنش هستیم تا رسولان علیه امت‏ها شهادت دهند فرا مى‏رسد .
و كلمه اقتت فعل ماضى مجهول از باب تفعیل از مصدر تاقیت است ، كه به معناى توقیت و تعیین وقت است ، و در باره شهادت انبیا در جاى دیگر فرموده : فلنسئلن الذین ارسل الیهم و لنسئلن المرسلین ، و نیز فرموده : یوم یجمع الله الرسل فیقول ما ذا اجبتم .
لاى یوم اجلت ... للمكذبین كلمه أجل به معناى مدتى است كه براى چیزى معین شده باشد و تاجیل به معناى اجل قرار دادن براى چیزى است ، كه البته در لازمه آن كه همان تاخیر باشد نیز استعمال مى‏شود ، مثلا وقتى مى‏گویند : قرض مؤجل معنایش قرض مدت‏دار است ، به خلاف قرض حال كه به معناى قرض فورى است ، و این معنا با آیه مناسب‏تر است تا معناى لغوى كلمه .
و ضمیر در اجلت به امور مذكور یعنى طمس نجوم ، شكافتن آسمان ، ریشه كن شدن كوهها ، و تعیین وقت شهادت رسولان بر مى‏گردد .
و معناى آیه این است كه : این امور براى چه روزى تاخیر داده شده ، و خلاصه چه روزى صورت مى‏گیرد .
این احتمال هم داده شده كه : كلمه اجلت به معناى مدت قرار دادن براى چیزى باشد ، و ضمیر مقدر در آن به رسل و یا به آنچه كه كلام بدان اشعار دارد ، و مربوط به اخبارى است كه رسولان از احوال آخرت داده‏اند برگردد ، و معنا چنین باشد : چند سال و یا چند قرن به رسولان مهلت داده‏اند تا بعد از آن مهلت براى شهادت حاضر شوند ، و یا چند قرن معین كرده‏اند تا بعد از آن آنچه انبیا خبر داده‏اند واقع شود ، و صحنه هول انگیز قیامت و تعذیب كفار و تنعیم مؤمنین محقق گردد .
و لیكن این احتمال خالى از خفا و ابهام نیست .
این آیه شریفه و آیه بعدش یعنى مجموع لاى یوم اجلت لیوم الفصل به صورت سؤال  و جواب آمده تا عظمت و هول انگیزى آن روز را رسانیده تعجب شنونده را برانگیزد ، و اصل معنا این است كه این امور تاخیر انداخته شده براى روز فصل .
و این نوع جمله‏هاى استفهامى در معناى تقدیر قول است ، و معناى آن این است كه : دلیل بر عظمت این روز و هول انگیزى و عجیب بودنش ، این است كه مى‏پرسند : براى چه روزى این امور عظیم و هائل و عجیب تاخیر انداخته شده‏اند ، پس جواب داده مى‏شود براى روز فصل .
و منظور از روز فصل روز جزا است كه در آن خداى تعالى بین خلائق فصل قضا مى‏كند ، همچنان كه فرمود : ان الله یفصل بینهم یوم القیمة .
و جمله و ما أدراك ما یوم الفصل تعظیمى است از آن روز ، و از وقایع آن روز .
ویل یومئذ للمكذبین - كلمه ویل به معناى هلاكت است ، و مراد از مكذبین تكذیب‏گران روز فصل است ، كه وعده‏اش را به ایشان داده‏اند چون سیاق آیات ، سیاق رساندن این معناست كه آن روز واقع شدنى است ، و به همین منظور هم سوگند یاد شده .
و در این جمله نفرینى به تكذیب‏گران شده ، و به همین نفرین اكتفا شده ، دیگر جواب كلمه اذا را نیاورده ، و نفرموده : اذا النجوم طمست ... - وقتى ستارگان تیره مى‏شود چه مى‏شود ... ، و تقدیر كلام این است كه وقتى چنین و چنان مى‏شود آنچه وعده‏اش به شما داده شده واقع مى‏شود .
و یا این است كه وقتى چنین و چنان مى‏شود روز فصل واقع گشته و تكذیب‏گران هلاك مى‏شوند ، ( كه جمله‏هایى كه بین گیومه است حذف شده و آن نفرین به جایش نشسته است ) .

بحث روایتى
در كتاب خصال از ابن عباس روایت آورده كه گفت : روزى ابو بكر به حضور رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) عرضه داشت : یا رسول الله محاسنت زود سفید شد ؟ فرمود : سوره هود ، واقعه ، مرسلات ، و عم یتسائلون مرا پیر كرد .
و در الدر المنثور است كه بخارى ، مسلم ، نسائى و ابن مردویه از ابن مسعود روایت كرده‏اند كه گفت : روزى در حالى كه ما با رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) در غار منى  جاى گرفته بودیم ، ناگهان سوره و المرسلات عرفا نازل گردید ، رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) در همان حال آن را مى‏خواند و من از دهانش مى‏گرفتم هنوز دهان رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) از خواندن این سوره باز نایستاده بود كه ناگهان مارى بر آن جناب حمله كرد ، رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) فرمود : او را بكشید ، دویدیم كه مار را بكشیم ، لیكن دست ما به آن نرسید و فرار كرد ، رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) فرمود من از شر شما حفظ شده‏ام ، همانطور كه شما از شر این مار حفظ شدید .
مؤلف : صاحب الدر المنثور این روایت را به دو طریق دیگر نیز نقل كرده .
و در تفسیر قمى در ذیل جمله و المرسلات عرفا گفته : این آیات تابع یكدیگر و مترتب بر همند .
و در مجمع در ذیل همین آیه گفته : بعضى معتقدند كه مرسلات ملائكه‏اى هستند كه براى ابلاغ اوامر و نواهى خداى تعالى ارسال شده‏اند ، ( نقل از روایت هروى از ابن مسعود و نقل از ابى حمزه ثمالى یكى از اصحاب على (علیه‏السلام) از آن جناب ) .
و در تفسیر قمى در ذیل جمله فاذا النجوم طمست گفته است : یعنى نور ستارگان از بین مى‏رود ، و خود آنان فرو مى‏ریزند .
و در همان كتاب در روایت ابى الجارود از امام ابى جعفر (علیه‏السلام) آمده كه در تفسیر جمله مذكور ، فرمود : طمس نجوم از بین رفتن روشنى آنها است ، و در تفسیر آیه و اذا السماء فرجت فرمود : یعنى آسمان منشق مى‏شود .
و اذا الرسل اقتت یعنى رسولان در اوقاتى مختلف مبعوث مى‏شوند .
و در مجمع البیان است كه امام صادق (علیه‏السلام) در معناى جمله اقتت فرمود : یعنى در اوقات مختلف مبعوث شدند .
و در تفسیر قمى در ذیل جمله لاى یوم اجلت فرموده : یعنى تاخیر انداخته شده



نوع مطلب : تفسیر قرآن کریم، 
برچسب ها : روز قیامت، قسم خوردن خدا، قسم خداوند،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391

نكته‏ها

1 - دقت و سختگیرى در حسابرسى قیامت
نه تنها از آیات اخیر این سوره كه از آیات مختلف قرآن به خوبى استفاده مى‏شود كه در حسابرسى اعمال در قیامت فوق العاده دقت و موشكافى مى‏شود ، در آیه 16 سوره لقمان مى‏خوانیم : یا بنى انها ان تك مثقال حبة من خردل فتكن فى صخرة او فى السموات او فى الارض یات بها الله ان الله لطیف خبیر : پسرم ! اگر به اندازه سنگینى دانه



نوع مطلب : تفسیر قرآن کریم، 
برچسب ها : قیامت، حساب، حساب رسی، حساب اعمال، حساب رسی اعمال، روز قیامت، حبط عمل، حبط اعمال، نجات، معیار نجات،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391

بیان آیات


این سوره تهدید به عذاب قیامت و بشارت به ثواب آن است ، ولى جانب تهدیدش بر بشارتش مى‏چربد ، و سوره در مكه نازل شده .
القارعة ما القارعة این جمله مبتدا و خبر است ، و كلمه قارعة از ماده قرع است كه به معناى زدن بسیار سختى است كه احتیاج دارد زننده به جایى اعتماد كند ، و این كلمه در عرف قرآن از اسماى قیامت است .
بعضى گفته‏اند :



نوع مطلب : تفسیر قرآن کریم، 
برچسب ها : قیامت، دوزخ، جهنم، کوه، جبل، روز قیامت، تحولات روز قیامت،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391

حادثه كوبنده !


در این آیات كه در وصف قیامت است ، نخست مى‏فرماید : آن حادثه كوبنده ... ( القارعة ) .
چه حادثه كوبنده‏اى است ؟ ! ( ما القارعة ) .
 
تفسیر نمونه ج : 27  ص :  261



نوع مطلب : تفسیر قرآن کریم، 
برچسب ها : قیامت، جهنم، روز قیامت، روز جزا، ترازوی اعمال، اهل بیت، امام علی، دوزخ،
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic