بــــــرگ مـــعــرفـــــت
برگ درختان سبز در نظر هوشیار --- هر ورقش دفتریست معرفت کردگار
درباره وبلاگ


خدایا مرا این عزّت بس است كه بنده تو باشم،
و برایم این افتخار كافى است كه تو پروردگار من باشى،
تو آنچنانى‏ كه من دوست دارم،
مرا هم, چنان كن كه خود دوست دارى.

مدیر وبلاگ : علیرضا سرداری
مطالب اخیر


پیامبر صلى الله علیه و آله:

«ثَلاثُ خِصالٍ مَن كُنَّ فیهِ فَقَدِ استَـكمَلَ خِصالَ الایمانِ اَلَّذى إذا رَضىَ لَم یُدخِلهُ رِضاهُ فى باطِلٍ وَ اِن غَضِبَ لَم یُخرِجهُ مِنَ الحَقِّ وَ لَو قَدَرَ لَم یَتَعاطَ ما لَیسَ لَهُ»

سه ویژگى است كه در هر كس یافت شود، ویژگى هاى ایمان كامل مى گردد آن كه وقتى خشنود گردد، خشنودى اش او را به باطل نكشاند و خشمش او را به هنگام خشم، از حق برون نبرد و هر گاه توان یافت، به آنچه از او نیست، دست درازى نكند.

الاصول الستة عشر، ص 35


نوع مطلب : روایات، 
برچسب ها : ایمان، کمال ایمان، ویژگی های مومن، خشم، توانگری، خوشحالی، خصلت های مومن،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 24 اردیبهشت 1391



 

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ

إِذَا السَّمَاءُ انشَقَّتْ ﴿١﴾وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ ﴿٢﴾وَإِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ ﴿٣﴾

وَأَلْقَتْ مَا فِیهَا وَتَخَلَّتْ ﴿٤﴾وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ ﴿٥﴾

یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِیهِ ﴿٦﴾

فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ كِتَابَهُ بِیَمِینِهِ ﴿٧﴾فَسَوْفَ یُحَاسَبُ حِسَابًا یَسِیرًا ﴿٨﴾

وَیَنقَلِبُ إِلَىٰ أَهْلِهِ مَسْرُورًا ﴿٩﴾وَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ كِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ ﴿١٠﴾

فَسَوْفَ یَدْعُو ثُبُورًا ﴿١١﴾وَیَصْلَىٰ سَعِیرًا ﴿١٢﴾إِنَّهُ كَانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُورًا ﴿١٣﴾

إِنَّهُ ظَنَّ أَن لَّن یَحُورَ ﴿١٤﴾بَلَىٰ إِنَّ رَبَّهُ كَانَ بِهِ بَصِیرًا ﴿١٥﴾

فَلَا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ ﴿١٦﴾وَاللَّیْلِ وَمَا وَسَقَ ﴿١٧﴾وَالْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ ﴿١٨﴾

لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ ﴿١٩﴾فَمَا لَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ ﴿٢٠﴾

وَإِذَا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لَا یَسْجُدُونَ ۩ ﴿٢١﴾

بَلِ الَّذِینَ كَفَرُوا یُكَذِّبُونَ ﴿٢٢﴾وَاللَّـهُ أَعْلَمُ بِمَا یُوعُونَ ﴿٢٣﴾فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ ﴿٢٤﴾

إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ ﴿٢٥﴾

ترجمه آیات
به نام خدا صاحب رحمت محدود و رحمت نامحدود .
وقتى آسمان بشكافد ( 1 ) .
و فرمان پروردگارش را گوش مى‏دهد و سزاوار شنیدن و امین پروردگارش مى‏شود ( 2 ) .
و زمانى كه زمین با از بین رفتن پستى و بلندى‏ها فراخ مى‏گردد ( 3 ) .
 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  399
و آنچه در جوف دارد بیرون انداخته ، خود را تهى مى‏سازد ( 4 ) .
و تسلیم فرمان پروردگارش مى‏گردد و سزاوار خطاب و امین او مى‏گردد ( 5 ) .
هان اى انسان ! تو در راه پروردگارت تلاش مى‏كنى و بالأخره او را دیدار خواهى كرد ( 6 ) .
در آن روز كسى كه نامه‏اش را به دست راستش دهند ( 7 ) .
به زودى خواهد دید كه حسابى آسان از او مى‏كشند ( 8 ) .
و خوشحال و خندان به سوى همفكرانش برمى‏گردد ( 9 ) .
و اما كسى كه نامه اعمالش را از پشت سرش بدهند ( 10 ) .
به زودى فریاد واویلایش بلند مى‏شود ( 11 ) .
و در آتش بسوزد ( 12 ) .
آرى او در دنیا نزد همفكرانش مسرور بود ( 13 ) .
او مى‏پنداشت كه هرگز نزد ما برنمى‏گردد ( 14 ) .
بلى پروردگارش به وضعش بینا بود ( 15 ) .
( هر چند حاجتى به سوگند نیست لیكن ) سوگند به شفق ( 16 ) .
و سوگند به شب و آنچه بپوشاند ( 17 ) .
و سوگند به ماه شب چهاردهم كه همه جوانبش نورانى مى‏شود ( 18 ) .
كه به زودى بعد از مرگ عوالمى را سیر خواهید كرد ( 19 ) .
پس چه مى‏شود ایشان را كه ایمان نمى‏آورند ؟ ( 20 ) .
و چون قرآن خوانده مى‏شود خاضع نمى‏گردند ؟ ( 21 ) .
( و این به خاطر آن نیست كه بیان دعوت كننده قاصر باشد ) بلكه كسانى كه كافر شدند تكذیب خوى ایشان شده است ( 22 ) .
و خدا مى‏داند كه در دل چه چیز پنهان دارند ( 23 ) .
پس ایشان را به عذاب سخت بشارت ده ( 24 ) .
مگر آنهایى كه ایمان بیاورند عمل‏هاى صالح كنند كه اجرى بى‏منت و قطع ناشدنى دارند ( 25 ) .

بیان آیات
این سوره به قیام قیامت اشاره نموده ، بیان مى‏كند كه براى انسان سیرى است به سوى پروردگارش ، او در این مسیر هست تا پروردگارش را دیدار كند ، و خداى تعالى به مقتضاى 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  400
نامه عملش به حسابش برسد ، و در این آیات این مطالب را تاكید مى‏كند ، و آیات مربوط به تهدیدش از آیات بشارتش بیشتر است ، و سیاق آیات آن شهادت مى‏دهد كه این سوره در مكه نازل شده .
اذا السماء انشقت جمله‏اى است شرطیه كه جزایش حذف شده ، كه با بودن جمله یا ایها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقیه احتیاجى به ذكر آن نبود ، و تقدیر آن : اذا السماء انشقت لاقى الانسان ربه فیحاسبه و یجازیه على ما عمل - وقتى آسمان شكافته شد انسان پروردگارش را ملاقات مى‏كند ، و پروردگارش طبق اعمالى كه كرده به حساب و جزاى او مى‏پردازد مى‏باشد .
و انشقاق آسمان به معناى از هم گسیختن و متلاشى شدن آن است و این خود یكى از مقدمات قیامت است ، و همچنین مد أرض كه در آیه سوم آمده و همچنین سایر علامتهایى كه ذكر شده ، چه در این سوره و چه در سایر كلمات قرآن از قبیل تكویر شمس ، اجتماع شمس و قمر ، فرو ریختن كواكب ، و امثال آن .
و أذنت لربها و حقت ممكن است بپرسى اذن دادن آسمان به خدا چه معنا دارد ؟ در پاسخ مى‏گوییم كلمه اذن در اصل لغت به معناى اجازه دادن نیست ، بلكه به معناى گوش دادن است ، و گوش دادن را هم كه اذن نامیده‏اند تعبیرى است مجازى از انقیاد و اطاعت ، و كلمه حقت به معناى آن است كه آسمان در شنیدن و اطاعت فرمانهاى خدا حقیق و سزاوار مى‏شود .
و معناى آیه این است كه آسمان مطیع و منقاد پروردگارش گشته ، حقیق و سزاوار شنیدن و اطاعت فرامین پروردگارش مى‏گردد .
و اذا الأرض مدت ظاهرا منظور از كشیده شدن زمین گشاد شدن آن است ، همچنان كه در جاى دیگر فرمود : یوم تبدل الأرض غیر الأرض .
و القت ما فیها و تخلت یعنى زمین آنچه از مردگان در جوف دارد بیرون مى‏اندازد ، و خود را از آنچه دارد تهى مى‏سازد .
بعضى گفته‏اند : مراد بیرون انداختن مرده‏ها و گنج‏ها است كما اینكه خداوند فرموده : و اخرجت الأرض اثقالها .
 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  401
ولى بعضى گفته‏اند : معنایش این است كه : آنچه در بطن خود دارد بیرون مى‏اندازد و خود را تهى مى‏كند از آنچه از كوهها و دریاها كه در پشت خود دارد .
و شاید وجه اول به ذهن نزدیك‏تر باشد .
و اذنت لربها و حقت ضمیرهاى مؤنث همه به كلمه أرض برمى‏گردد ، همچنان كه ضمیرهاى مشابهى كه در آیه قبلى بود به كلمه سماء برمى‏گشت ، و معناى آیه گذشت .
یا ایها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقیه راغب گفته كلمه كدح به معناى تلاش كردن ، و خسته شدن است .
پس در این كلمه معنى سیر است .
و بعضى گفته‏اند : كدح تلاش نفس است در انجام كارى تا اینكه آثار تلاش در نفس نمایان گردد .
و بنابر این ، در این كلمه معناى سیر هم خوابیده ، به دلیل اینكه با كلمه الى متعدى شده ، پس معلوم مى‏شود كه در كلمه كدح در هر حال معناى سیر خوابیده .
و جمله فملاقیه عطف است بر كلمه كادح ، و با این عطف بیان كرده كه هدف نهایى این سیر و سعى و تلاش ، خداى سبحان است ، البته بدان جهت كه داراى ربوبیت است ، یعنى انسان بدان جهت كه عبدى است مربوب و مملوك و مدبر ، و در حال تلاشش به سوى خداى سبحان است دائما در حال سعى و تلاش و رفتن بسوى خداى تعالى است ، بدان جهت كه رب و مالك و مدبر امر اوست ، چون عبد براى خودش مالك چیزى نیست ، نه اراده و نه عمل ، پس او باید اراده نكند مگر آنچه كه پروردگارش اراده كرده باشد ، و انجام ندهد مگر آنچه را كه او دستور داده باشد ، پس بنده در اراده و عملش مسؤول خواهد بود .
از اینجا معلوم شد اولا : جمله انك كادح الى ربك خود حجتى است بر معاد ، براى اینكه توجه فرمودى ربوبیت خداى تعالى تمام نمى‏شود مگر با عبودیت بندگان ، و عبودیت هم تصور ندارد مگر با بودن مسؤولیت ، و مسؤولیت هم تمام نمى‏شود مگر با برگشتن به سوى خدا و حساب اعمال ، این نیز تمام نمى‏شود مگر با بودن جزا .
و ثانیا : معلوم شد منظور از ملاقات پروردگار منتهى شدن به سوى او است ، یعنى به جایى كه در آن هیچ حكمى نیست جز حكم او ، و هیچ مانعى نیست كه بتواند از انفاذ 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  402
حكمش جلوگیرى كند .
و ثالثا : اینكه مخاطب در این آیه انسان است اما نه از هر جهت ، بلكه از همین جهت كه انسان است ، پس مراد از این كلمه جنس انسان است ، براى اینكه ربوبیت خداى تعالى عام است و شامل همه چیز و همه انسانها مى‏شود .
فاما من اوتى كتابه بیمینه كلمه أما همواره مطالب اجمالى را تفصیل مى‏دهد ، در اینجا اجمالى را تفصیل مى‏دهد كه از عبارت انك كادح الى ربك استفاده مى‏شد ، و آن این بود كه در این میان رجوع و بازخواستى از اعمال ، و حساب و جزایى هست ، آنگاه این اجمال را تفصیل مى‏دهد و مى‏گوید : اما آنهایى كه در آن روز نامه اعمالشان را به دست راستشان مى‏دهند چنین و چنان مى‏شوند ، و منظور از كتاب ، نامه عمل است ، به دلیل اینكه دنبالش مساله حساب را ذكر كرده ، و ما در سابق دادن كتاب به دست راست و یا به دست چپ را در سوره اسراء و سوره الحاقه معنا كردیم .
فسوف یحاسب حسابا یسیرا حساب یسیر آن حسابى است كه در آن سهل‏انگارى شود نه سختگیرى .
و ینقلب الى اهله مسرورا مراد از اهل أنیس‏هایى است كه خدا براى او در بهشت آماده كرده ، مانند حور و غلمان و غیره ، و این معنا از سیاق استفاده مى‏شود .
ولى بعضى گفته‏اند : مراد از آن ، عشیره مؤمن او هستند ، كه مانند او داخل بهشت شده‏اند .
بعضى دیگر گفته‏اند : عموم مؤمنین بهشتى هستند ، هر چند كه عشیره و خویشاوند او نباشند ، چون مؤمنین همه با هم برادرند .
ولى این دو قول خالى از بعد نیست .
و اما من اوتى كتابه وراء ظهره كلمه وراء ظرف است ، و اگر منصوب شده بخاطر این بوده كه حرف جرى كه بر سر آن باید باشد حذف شده ، چون تقدیر آن من وراء بوده ، و بعید نیست كه اگر نامه عملشان از پشت سرشان داده مى‏شود به خاطر این است كه در آن روز صورتشان به عقب بر مى‏گردد ، همچنان كه در جاى دیگر فرموده : من قبل ان نطمس وجوها فنردها على 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  403
ادبارها .
در اینجا ممكن است بگویى دادن نامه عمل كفار از پشت سر منافات دارد با آیات دیگرى كه مى‏فرماید : نامه آنان را به دست چپشان مى‏دهند ، مانند آیه و اما من اوتى كتابه بشماله فیقول یا لیتنى لم اوت كتابیه ، و لیكن بین این دو دسته آیات منافاتى نیست ، ( چون در سابق هم خاطرنشان كردیم كه مواقف روز قیامت یك موقف و دو موقف نیست ) ، و ان شاء الله در بحث روایتى آینده روایاتى در معناى دادن نامه عمل از پشت سر كفار خواهد آمد .
فسوف یدعوا ثبورا كلمه ثبور مانند كلمه ویل به معناى هلاكت است ، و دعاى ثبور خواندنشان به این معنا است كه مى‏گویند : وا ثبورا مثل اینكه مى‏گوییم : واویلا .
و یصلى سعیرا یعنى داخل آتشى مى‏شود و یا حرارتش را تحمل مى‏كند كه در حال زبانه كشیدن است ، آتشى است كه نمى‏توان گفت چقدر شكنجه‏آور است .
انه كان فى اهله مسرورا او در میان اهلش مسرور بود ، و از مال دنیا كه به او مى‏رسید خوشحال مى‏شد ، و دلش به سوى زینت‏هاى مادى مجذوب مى‏گشت ، و همین باعث مى‏شد كه آخرت از یادش برود ، و خداى تعالى انسان را در این خوشحال شدن مذمت كرده ، و آن را فرح بیجا و بغیر حق دانسته ، مى‏فرماید : ذلكم بما كنتم تفرحون فى الأرض بغیر الحق و بما كنتم تمرحون .
انه ظن ان لن یحور یعنى گمان مى‏كرد برنمى‏گردد ، و مراد برگشتن به سوى پروردگارش براى حساب و جزا است .
و این پندار غلط هیچ علتى به جز این ندارد كه در گناهان غرق شدند ، گناهانى كه آدمى را از امر آخرت باز مى‏دارد و باعث مى‏شود انسان آمدن قیامت را امرى بعید بشمارد .
بلى ان ربه كان به بصیرا این جمله پندار مذكور را رد مى‏كند و مى‏فرماید مساله بدین قرار كه او پنداشته ( كه بر 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  404
نمى‏گردد ) نیست ، بلكه برمى‏گردد .
و جمله ان ربه كان به بصیرا رد پندار مذكور را تعلیل مى‏كند ، به این بیان كه خداى سبحان از ازل رب و مالك و مدبر امر او بود ، و احاطه علمى به او داشت و هر چه او مى‏كرد مى‏دید و وى را به تكالیفى مكلف كرده ، جزاى خیر و شرى هم در برابر اعمال خیر و شرش معین كرده بود ، پس او بطور مسلم به سوى پروردگارش بر مى‏گردد ، و جزایى را كه در برابر اعمالش مستحق شده مى‏بیند .
با این بیان روشن مى‏شود كه جمله ان ربه كان به بصیرا از باب حجت آوردن بر وجوب معاد است ، نظیر آنچه كه در آیه انك كادح الى ربك ... گذشت .
و نیز از مجموع آیات نه‏گانه به دست مى‏آید كه دادن نامه اعمال و نشر آن ، همه قبل از حساب انجام مى‏شود ، همچنان كه از آیه زیر نیز این معنا برمى‏آید و كل انسان الزمناه طائره فى عنقه و نخرج له یوم القیمة كتابا یلقیه منشورا اقرأ كتابك كفى بنفسك الیوم علیك حسیبا .
این را هم باید بدانیم كه این آیات بطورى كه ملاحظه مى‏كنید دادن نامه از پشت سر را مختص به كفار دانسته ، ناگزیر گناهكاران از مؤمنین ، مورد بحث قرار مى‏گیرند كه آیا از آنهایى هستند كه نامه اعمالشان به دست راستشان داده مى‏شود و یا از آنهایى كه نامه‏شان از پشت سر داده مى‏شود ؟ آنچه از روایات شیعه و سنى برمى‏آید این است كه این طایفه داخل دوزخ مى‏شوند و زمانى در آنجا عذاب مى‏بینند ، سپس با شفاعت شفیعان از دوزخ نجات مى‏یابند ، پس این طایفه جزو طایفه دوم نیستند ، چون گفتیم آیه شریفه تنها كفار را جزو آن طایفه دانسته ، از سوى دیگر جزو طایفه اول هم كه نامه‏شان را به دست راستشان مى‏دهند نیستند ، چون آیات ظهور در این دارد كه اصحاب یمین حسابى آسان پس داده و سپس داخل بهشت مى‏شوند ، این را هم نمى‏توان گفت كه گنه‏كاران از مؤمنین اصلا نامه عملى ندارند ، براى اینكه آیه شریفه و كل انسان الزمناه طائره فى عنقه ، تصریح دارد كه بطور كلى هر انسانى نامه اعمالى دارد .
بعضى از مفسرین براى اینكه خود را از این اشكال خلاص كنند گفته‏اند : گنه‏كاران بعد از خروج از آتش جزو اصحاب یمین مى‏شوند ، و نامه‏شان را به دست 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  405
راستشان مى‏دهند .
لیكن این توجیه درست نیست ، زیرا ظاهر آیات ( اگر نگوییم صریح آن ) این است كه : داخل آتش و یا بهشت شدن نتیجه‏اى است كه بر داورى دستگاه الهى مترتب مى‏شود ، و داورى نتیجه حساب است كه برداشتن نامه عمل مترتب مى‏شود ، تا چندى كه نامه‏هاى اعمال را به دست صاحبانش نداده‏اند حساب معنا ندارد ، و تا حساب تمام نشود داورى معنا ندارد ، و تا داورى نشود داخل بهشت و یا دوزخ شدن معنا ندارد .
بعضى دیگر احتمال داده‏اند نامه اعمال اهل كبائر از مؤمنین را به دست چپ آنان بدهند ، و از پشت سر دادن مخصوص كفار باشد كه آیات هم همین را افاده مى‏كند .
این وجه نیز درست به نظر نمى‏رسد ، براى اینكه آیاتى كه راجع به اصحاب شمال سخن مى‏گوید : - مانند آیات سوره واقعه و الحاقة و تا حدودى سوره اسراء - این خصیصه را مختص به كفار دانسته ، و از مجموع آیاتى كه در این باب هست استفاده مى‏شود كسانى كه نامه اعمالشان به دست چپشان داده مى‏شود ، همانهایند كه نامه‏هایشان از پشت سر داده مى‏شود ، پس این وجه هم اشكال را برطرف نمى‏كند .
بعضى دیگر گفته‏اند : ممكن است گنه‏كاران هم نامه‏هایشان به دست راستشان داده شود ، و خلاصه اصحاب یمین دو طایفه باشند ، یكى بى گناهان ، و یكى گنه‏كاران ، آنگاه خصوصیتى را كه در جمله فسوف یحاسب حسابا یسیرا براى آنان آورده مختص به بى گناهان باشد ، و هر دو طایفه را با صفت یك طایفه توصیف كرده باشد .
این وجه نیز درست نیست ، براى اینكه هر چند توصیف كل به صفت بعض مجازا در بعضى موارد جایز است ، لیكن مقام آیات كه مقام جداسازى سعدا از اشقیا و مشخص كردن پاداش و كیفر هر یك از آن دو است ، اجازه چنین مجازگویى را نمى‏دهد ، پس هیچ مجوزى نیست كه جمعى از اهل عذاب را داخل در اهل بهشت كند .
علاوه بر این جمله فسوف یحاسب ... وعده جمیلى است كه معنا ندارد وعده خدا شامل غیر مستحقین هم بشود ، هر چند بطور مجاز و به ظاهر كلام .
بله ممكن است صاحبان این توجیه را كمك كنیم ، و بگوییم یسر و عسر دو معناى نسبى است ، و بر این حساب مى‏توان گفت حساب گنه‏كاران هم آسان است ، چون 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  406
دشوارى حساب كفار را كه تا ابد در آتشند ندارد ، هر چند كه نسبت به حساب مؤمنین با تقوى دشوار است .
و نیز ممكن است گفته شود تقسیم اهل محشر به اصحاب یمین و اصحاب شمال ، تقسیمى كلى نیست كه تمامى افراد و حتى مؤمنین گنه‏كار را هم شامل شود ، همچنان كه مى‏بینیم در آیه و كنتم ازواجا ثلثة فاصحاب المیمنة ما اصحاب المیمنة و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة و السابقون السابقون اولئك المقربون اهل محشر را سه طایفه كرده ، و بنا بر این ، مثل اینكه در آیات مورد بحث طایفه سوم در سوره بقره یعنى مقربین خارج از تقسیمند ، همچنان كه از آیه و اخرون مرجون لامر الله اما یعذبهم و اما یتوب علیهم ، نیز استفاده مى‏شود ، مستضعفین نیز از این تقسیم خارجند .
پس ممكن است بگوییم آیات مورد بحث كه اهل جمع را تقسیم به دو قسم اصحاب یمین و اصحاب شمال مى‏كند ، منظورش تمامى اهل جمع نیست تا مقربین و مستضعفین و كفار و مؤمنین گنه‏كار را شامل شود ، بلكه مى‏خواهد تنها اهل بهشت و مخلدین در آتش را ذكر نموده ، اولى را به اصحاب یمین و دومى را به اصحاب شمال توصیف كند ، چون مقام ، مقام دعوت كفار است به ایمان ، و دعوت گنه‏كاران است به تقوى ، در چنین مقامى مقربین و مستضعفین اصلا مورد نظر نیستند .
نظیر این بحث در سوره مرسلات گذشت ، كه اول یوم الفصل را به میان مى‏آورد و سپس به حال متقین و مكذبین مى‏پردازد ، و متعرض حال سایر طوایف نمى‏شود .
باز نظیر آنچه در سوره نبا و نازعات و عبس و انفطار و مطففین و غیره آمده ، پس غرض در این مقامات ذكر نمونه‏اى از اهل ایمان و اطاعت ، و اهل كفر و تكذیب است ، و از طوایف دیگر ساكت است ، تا بفهماند كه سعادت در جانب تقوى ، و شقاوت در جانب تمرد و طغیان است .
فلا اقسم بالشفق كلمه شفق به معناى سرخى و بالاى آن زردى و روى آن سفیدى است ، كه در 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  407
كرانه افق در هنگام غروب خورشید پیدا مى‏شود .
و اللیل و ما وسق كلمه وسق فعل ماضى است ، و معناى جمع شدن چند چیز متفرق را مى‏دهد ، مى‏فرماید به شب سوگند ، كه آنچه در روز متفرق شده جمع مى‏كند ، انسانها و حیوانها كه هر یك به طرفى رفته‏اند ، در هنگام شب دور هم جمع مى‏شوند .
بعضى هم كلمه وسق را به معناى طرد گرفته ، آیه را چنین معنا كرده‏اند : به شب سوگند كه ستارگان را از خفاء به ظهور مى‏اندازد .
و القمر اذا اتسق یعنى به قمر سوگند ، وقتى كه نورش جمع مى‏شود ، نور همه اطرافش بهم منضم مى‏شود ، و به صورت ماه شب چهارده درمى‏آید .
لتركبن طبقا عن طبق این آیه جواب همه سوگندهاى قبلى است ، و خطاب در آن به مردم است ، و كلمه طبق به معناى چیزى و یا حالى است كه مطابق چیز دیگر و یا حال دیگر باشد ، چه اینكه یكى بالاى دیگرى قرار بگیرد و چه نگیرد ، ( بلكه پهلوى هم باشند ) و به هر حال منظور مراحل زندگى است كه انسان آن را در تلاشش به سوى پروردگارش طى مى‏كند ، مرحله زندگى دنیا و سپس مرحله مرگ و آنگاه مرحله حیات برزخى ، ( و سپس مرگ در برزخ و هنگام دمیدن صور ) و در آخر انتقال به زندگى آخرت و حساب و جزا .
و این سوگندها هم تاكید مضمون یا ایها الانسان انك كادح ... و آیات بعد است كه خبر از بعث مى‏دهد ، و هم زمینه‏چینى است براى آیه فما لهم لا یؤمنون كه از در تعجب و به منظور توبیخ مى‏فرماید : پس چه مى‏شود ایشان را كه ایمان نمى‏آورند ؟ و هم براى آیه فبشرهم بعذاب ... كه مشتمل است بر تهدید و بشارت .
و در این آیه اشاره‏اى است به اینكه مراحلى كه انسان در مسیرش به سوى پروردگارش طى مى‏كند ، مراحلى مترتب و با یكدیگر متطابق است .
فما لهم لا یؤمنون و اذا قرى‏ء علیهم القران لا یسجدون گفتیم : این استفهام براى برانگیختن تعجب شنونده از ایمان نیاوردن كفار و توبیخ خود كفار است ، و به همین جهت مناسب بود كه از خطاب آیه قبل تركبن به غیب فما 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  408
لهم التفات شود ، گویا وقتى دید كه كفار با تذكر او متذكر نمى‏شوند و با اندرز او پند نمى‏گیرند ، روى از ایشان بگردانید ، و روى سخن را متوجه رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) كرده ، او را مخاطب قرار داد ، و فرمود : پس چه مى‏شود ایشان را ... .
بل الذین كفروا یكذبون و الله اعلم بما یوعدون كلمه یكذبون ( بخاطر اینكه مضارع است ) استمرار را مى‏رساند ، و اگر از آنان به الذین كفروا تعبیر كرد براى این بود كه بر علت تكذیب دلالت كند ، و كلمه یوعون ( مضارع از مصدر ایعاء است ) - و بطورى كه گفته شده - به معناى قرار دادن چیزى در وعاء - ظرف - است .
و معناى آیه این است كه : اینان اگر ایمان را ترك گفتند براى آن نبوده كه بیان دعوت كننده به ایمان ، قاصر و یا دلیلش كند بوده ، بلكه براى این بوده كه كفار پابند سنت گذشتگان و رؤساى خویشند ، و همین باعث شده كه كفر در دلهایشان رسوخ كند ، و به كار تكذیب خود ادامه دهند ، و خدا بدانچه در سینه‏هاى خود جمع كرده‏اند و كفر و شركى كه در دلهاى خود پنهان نموده‏اند آگاه است .
بعضى گفته‏اند : مراد از جمله و الله اعلم بما یوعون این است كه كفار علاوه بر تكذیب ، نیات سوئى هم در دلهاى خود پنهان دارند كه مردم از آن آگاهى ندارند ، و تنها خداى تعالى بدان آگاه است .
ولى این معنا از نظر سیاق بعید است .
فبشرهم بعذاب الیم در این جمله ( و در موارد بسیار دیگر ) خداى تعالى تهدید به عذاب را تعبیر فرموده به مژده به عذاب ، و این از باب تهكم و استهزاء است ، و چون در ابتداى جمله حرف فاء آمده ، مى‏فهماند این تهدید نتیجه تكذیب است .
الا الذین امنوا و عملوا الصالحات لهم اجر غیر ممنون این استثنا به اصطلاح استثناى منقطع است ، یعنى داخل در مستثنى منه نبوده ، تا خارج شود ، چون مستثنى منه آن ضمیر در فبشرهم است كه به كفار تكذیب‏گر بر مى‏گردد ، و كسانى كه ایمان آورده اعمال صالح مى‏كنند جزو آنان نبودند تا با استثنا خارج شوند ، و مراد از اینكه فرمود اجرشان ممنون نیست این است كه به دنبال دادن اجر ، بر آنان منت نمى‏گذارند ، و با منت ، آن اجر را سنگین و ناگوار نمى‏سازند .
 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  409
بحث روایتى
در تفسیر قمى در ذیل آیه اذا السماء انشقت آمده كه : منظور روز قیامت است .
و در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم ، از على (علیه‏السلام) نقل كرده كه گفت : آسمان از مجره ( كهكشان ) شكافته مى‏شود .
و در تفسیر قمى در ذیل آیه و اذا الأرض مدت و القت ما فیها و تخلت آمده كه : زمین كشیده مى‏شود ، سپس مى‏شكافد و انسانها از شكمش بیرون مى‏آیند .
و در الدر المنثور است كه حاكم به سندى خوب و معتبر از جابر از رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) روایت كرده كه فرموده : زمین در روز قیامت كشیده مى‏شود ، آنطور كه چرم كشیده مى‏شود تازه آنقدر انسان محشور مى‏شود كه براى هر یك نفر بیش از جاى دو پایش محل نیست .
و در احتجاج از على (علیه‏السلام) روایت كرده كه در حدیثى فرمود : و مردم آن روز صفات و منزلهایى دارند : بعضى از مردم مشغول حساب پس دادن هستند ، و به حسابشان آسان مى‏رسند و به خوشى و مسرت به سوى اهلشان مى‏روند .
و بعضى هستند كه اصلا بدون حساب داخل بهشت مى‏شوند ، براى اینكه در دنیا كارى به لذائذ آن نداشتند و خلاصه دست و دامنشان آلوده نشده چون در آن روز به حساب از كسانى مى‏رسند كه مال دنیا را زیر و رو كرده باشند .
بعضى دیگر هستند كه در خرد و كلان حسابشان مى‏رسند ، و در آخر هم به سوى آتش بازمى‏گردند .
و در معانى الأخبار به سند خود از ابن سنان از امام ابى جعفر (علیه‏السلام) روایت آورده كه فرمود : رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) فرمود : همه حساب پس مى‏دهند و همه عذاب مى‏شوند .
شخصى عرضه داشت : یا رسول الله پس آیه فسوف یحاسب حسابا یسیرا - به زودى حساب مى‏شود ، حسابى آسان چه مى‏شود ؟ فرمود : این آیه راجع به عرض است 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  410
یعنى بررسى ابتدایى براى تشخیص اینكه وى از كدام طبقه است ، از آنها كه باید به حساب خرد و كلانشان رسید یا آنها كه بى حساب داخل بهشت مى‏شوند .
مؤلف : در الدر المنثور هم از بخارى و مسلم و ترمذى و دیگران ، از عایشه نظیر آن را روایت كرده .
و در تفسیر قمى و در روایت ابى الجارود از امام باقر (علیه‏السلام) آمده كه در تفسیر آیه فاما من اوتى كتابه بیمینه فرمود : این آیه راجع به ابو سلمه عبد الله بن عبد الأسود بن هلال مخزومى نازل شده ، كه مردى از قبیله بنى مخزوم بود .
و اما آیه و اما من اوتى كتابه وراء ظهره ، درباره برادرش أسود بن عبد الأسود مخزومى نازل شده كه حمزه او را در جنگ بدر به قتل رسانید .
و در مجمع البیان در تفسیر آیه لتركبن طبقا عن طبق مى‏گوید : بعضى گفته‏اند : معنایش شدت بعد از شدت است ، یعنى حیات ، و سپس مرگ ، و بعد از آن بعث ، و سپس جزا .
و این معنا در روایتى كه راویان وسط آن ذكر نشده آمده است .
و از جوامع الجامع نقل شده كه در تفسیر این آیه گفته : و از ابى عبید نقل شده كه گفته معنایش این است كه شما همان احوالى را به خود مى‏گیرید و داراى همان سنت‏هایى مى‏شوید كه امت‏هاى قبل از شما داشتند .
و این معنا از امام صادق (علیه‏السلام) رسیده است .



نوع مطلب : تفسیر قرآن کریم، 
برچسب ها : ملاقات خدا، حساب اعمال، جزا، قیامت، تحولات روز قیامت، دگرگونی زمین، اهل، دنیا دوستی، حب دنیا، مال، حب مال، شادی در دنیا، شادی دنیا، سرور دنیا، اوصاف جهنمیان، اخلاق جهنمیان، اخلاق جهنمی ها، کسانی که نامه اعمال را به دست چپشان می دهند، خوشحالی، خوشحالی بی جا، منت، منت نهادن،
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic