بــــــرگ مـــعــرفـــــت
برگ درختان سبز در نظر هوشیار --- هر ورقش دفتریست معرفت کردگار
درباره وبلاگ


خدایا مرا این عزّت بس است كه بنده تو باشم،
و برایم این افتخار كافى است كه تو پروردگار من باشى،
تو آنچنانى‏ كه من دوست دارم،
مرا هم, چنان كن كه خود دوست دارى.

مدیر وبلاگ : علیرضا سرداری
مطالب اخیر
هو الّذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً
اى مفضّل! در این اشیا و موجودات در عالم كه رافع نیاز انسان هستند بی اندیش. خاك براى ساختن بنا، آهن براى استفاده در صنعت، چوب براى ساختن كشتى و جز آن، سنگ براى آسیاب و جز آن، مس براى ساخت ظروف، طلا و نقره براى معامله و ذخیره‏سازى ثروت، حبوبات براى غذا، میوه‏ها براى استفاده و لذت، گوشت براى خوردن، بوى خوش براى تلذذ، داروها براى بهداشت و درمان، حیوانات و چهارپایان براى حمل بار، هیزم براى سوزاندن، خاكستر براى ساروج ساختن و رمل براى فرش زمین آفریده شد. راستى مگر انسان مى‏تواند این همه و جز آن را در شماره آورد؟! آیا اگر كسى وارد یك خانه شود و تمام اشیاى مورد نیاز مردم را در آنجا بیابد مى‏ پندارد كه این آفرینش [و هماهنگى و گردآورى‏] بى‏ هدف و خود به خود باشد؟ چگونه كسى به خود اجازه مى‏ دهد كه این همه تدبیر عالم و اشیاى مهیا و هماهنگ را كار طبیعت بداند؟



نوع مطلب : نشانه ها، 
برچسب ها : خلقت، همه چیز در خدمت انسان، آفرینش، تفکر در آفرینش،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

1

سؤال‌ از فلسفه‌ خلقت‌، سؤالی‌ ریشه‌دار است‌.

بشر در طول‌ تاریخ‌ همواره ‌می‌خواسته‌ تا بداند كه‌ از كجا آمده‌؟ برای‌ چه‌ آمده‌؟ و به‌ كجا می‌رود؟

به‌ گفته مولوی‌:

              روزها فكر من‌ این‌ است‌ و همه‌ شب‌ سخنم             ‌كه‌ چرا غافل‌ از احوال‌ دل‌ خویشتنم‌

              مانده‌ام‌ سخت‌ عجب‌ كزچه‌ سبب‌ ساخت‌ مرا           یا چه‌ بودست‌ مراد وی‌ از این‌ ساختنم‌

                       از كجا آمده‌ام‌، آمدنم‌ بهر چه‌ بود                           به‌ كجا می‌روم‌ آخر ننمایی‌ وطنم‌

 

هر انسانی‌ گهگاه‌ این‌ سؤالها را برخود مطرح‌ می‌كند و سؤالاتی‌ اصلیتر واساسیتر از اینها برای‌ انسانها در سیر تاریخ‌ مطرح‌ نبوده‌ است‌. در متون‌مختلف‌ فرهنگ‌ بشری‌ نیز به‌ صورتهای‌ مختلف‌ این‌ سؤالها مطرح‌ شده‌است‌.

در اوستا این‌ گونه‌ از فلسفه خلقت‌ سخن‌ به‌ میان‌ آمده‌ است‌:

«ای‌ آفریننده‌ بزرگ‌ و دانا، از راه‌ خرد و بینش‌ و الهام‌، راز پدیدآمدن‌ آفرینش‌ رااز روز اول‌به‌ من‌ بیاموز تا حقیقت‌ را به‌ مردم‌ جهان‌آشكار سازم‌.»    

«پروردگارا روان‌ آفرینش‌ به‌ درگاه‌ تو گله‌مند است‌. برای‌ چه‌ مرابیافریدی‌؟ چه‌ كسی‌ مرا كالبد هستی‌ بخشید؟»

ارسطو نیز ضرورت‌ سوال‌ از راز هستی‌ را به‌ این‌ صورت‌ مطرح‌ كرده‌است‌.

«آن‌ كس‌ با خود به‌ مبارزه‌ برخاسته‌ است‌ كه‌ نمی‌خواهد بداند از كجا آمده‌ است‌ و چیست‌ آن‌ ایده‌آل‌ مقدس‌ كه‌ بایستی‌ نفس‌ خود را برای‌رسیدن‌ به‌ آن‌ ایده‌آل‌ تربیت‌ نماید».

شمس‌ تبریزی‌ نیز به‌ مریدان‌ خود چنین‌ سفارش‌ می‌كند:

«در بند آن‌ باش‌ كه‌ من‌ كیم‌ و چه‌ جوهرم‌؟ و به‌ چه‌ آمدم‌ و به‌ كجامی‌روم‌؟ و اصل‌ من‌ از كجاست‌؟ و این‌ ساعت‌ در چه‌ام‌؟ و روی‌ به‌چه‌ دارم‌؟»

* * * * *

انگیزه‌های‌ سؤال‌ از فلسفه‌ خلقت‌

برای‌ شناخت‌ هر موضوعی‌ در ابتدا باید آن‌ را درست‌ و دقیق‌ مطرح ‌كرد، چرا كه‌ یكی‌ از اشكالات‌ اساسی‌ در شناخت‌ پدیده‌ها و امور مختلف ‌عدم‌ طرح‌ صحیح‌ آنها می‌باشد. برای‌ شناخت‌ فلسفه‌ خلقت‌ نیز باید در ابتدا علل‌ و انگیزه‌هایی‌ را كه‌ موجب‌ می‌شوند، انسان‌ از فلسفه‌ حیات‌ سوال‌ كند مورد بررسی‌ قرار داد تا به‌ طرح‌ دقیق‌ این‌ موضوع‌ توفیق‌ پیدا كرد.

اگر بگوییم‌ كه‌ اكثر آنهایی‌ كه‌ درباره‌ فلسفه‌ خلقت‌ و هدف‌ زندگی‌ اندیشیده‌اند، اما راه‌ به‌ جایی‌ نبرده‌اند بیشتر به‌ این‌ سبب‌ بوده‌ كه‌ مسئله‌ را درست‌ مطرح‌ نكرده‌اند سخنی‌ به‌ گزاف‌ نگفته‌ایم‌. در اینجا به‌ بررسی‌ این ‌موضوع‌ می‌پردازیم‌ كه‌ در چه‌ شرایطی‌ سؤال‌ از فلسفه‌ خلقت‌ برای‌ انسانها مطرح‌ می‌شود و در چه‌ صورتی‌ سؤال‌ از آن‌ پاسخ‌ منطقی‌ پیدا می‌كند؟!

1. ناپایداری‌ زندگی‌:

برخی‌ از افراد هنگامی‌ كه‌ به‌ ناپایداری‌ و بی‌بقایی ‌امور زندگی‌ پی‌ می‌برند، به‌ ناگاه‌ سؤال‌ از فلسفه‌ خلقت‌ را برای‌ خود مطرح‌می‌سازند. اینان‌ آن‌ گاه‌ كه‌ در می‌یابند روزگار غدار است‌ و بی‌وفا خوشیهای‌ زندگی‌ نیز زودگذر است‌ و بی‌ دوام‌ در این‌ اندیشه‌ فرو می‌روند كه‌ فلسفه زندگی‌ چیست‌؟ و هدف‌ آفریدگار جهان‌ از خلقت‌ این‌ عالم‌ ناپایدار چه‌ بوده‌ است‌؟ كسانی‌ كه‌ بر اثر ملاحظه‌ ناپایداری‌ زندگی‌ به‌ طرح‌ سؤال‌ از فلسفه ‌زندگی‌ و خلقت‌ می‌پردازند، سؤالشان‌ اصیل‌ نیست‌ و تنها حالتی‌ گذرا دارد، زیرا در واقع‌ اینان‌ جویای‌ خوشی‌ و شادیهای‌ پایدار هستند. بنابراین‌ اگر لذایذی‌ بتواند جای‌ خوشیهای‌ از دست‌ رفته آنها را بگیرد دیگر جویای ‌شناخت‌ فلسفه‌ خلقت‌  نخواهند بود.

2. معمای‌ بزرگ‌:

سرانجام‌ زندگی‌ آدمی‌، چه‌ به‌ خوشی‌ و شادی‌ بگذرد و چه‌ به‌ ناخوشی‌ و درد و رنج‌، مرگ‌ است‌ و نیستی‌.

در دفتر حیات‌ بشر كس‌ نخوانده‌ است                    ‌جز داستان‌ مرگ‌ حدیث‌ مسلمی‌

كیست‌ كه‌ لحظاتی‌ به‌ سرانجام‌ حیات‌ خویش‌ نیاندیشیده‌ باشد و با ترسیم ‌چهره‌ مرگ‌ در ذهن‌ خود از قیافه‌ هولناك‌ آن‌ برخود نهراسیده‌ باشد؟

كیست‌ كه‌ مرگ‌ یاران‌ و دوستان‌ خود را به‌ چشم‌ خویش‌ ندیده‌ باشد؟

كیست‌ كه‌ آرزوی‌ زندگی‌ ابدی‌ را در سر نپرورانده‌ باشد؟

آری‌ آن‌ هنگام‌ كه‌ آدمی‌ به‌ پایان‌ زندگی‌ خویش‌ می‌نگرد و به‌ بن‌ بست‌ مرگ‌ برخورد می‌كند در این‌ اندیشه‌ فرو می‌رود كه‌ هدف‌ از آفرینش‌ عالم‌ و آدم‌ چیست‌؟

         دارنده‌ چو تركیب‌ طبایع‌ آراست‌                باز ار چه‌ سبب‌ فكندش‌ اندر كم‌ و كاست‌

گرنیك‌ نیآمد شكستن‌  از بهر چه‌ بود                ور نیك‌ نیآمد این‌ صور عیب‌ كراست‌

برخی‌ از افراد انسانی‌ در طول‌ زندگی‌ خود نسبت‌ به‌ معمای‌ خلقت ‌بی‌تفاوت‌ بوده‌اند، اما وقتی‌ با مرگ‌ یكی‌ از یاران‌ و عزیزان‌ خود مواجه‌شده‌اند به‌ ناگاه‌ در این‌ اندیشه‌ فرو رفته‌اند كه‌ فلسفه‌ خلقت‌ چیست‌؟ سؤال‌ اینان‌ از فلسفه‌ زندگی‌ و آفرینش‌ در حقیقت‌ حالتی‌ گذرا داشته‌ كه‌ با فراموش‌ كردن‌ مرگ‌ عزیزان‌ خویش‌، سؤال‌ نیز نادیده‌ گرفته‌ می‌شود.

3. شكست‌ در هدفگیریها:

برای‌ گروهی‌ از افراد انسانی‌ هنگامی‌ سؤال‌ ازهدف‌ آفرینش‌ مطرح‌ می‌شود كه‌ در هدفگیریهای‌ خویش‌ با شكست‌ مواجه‌ شده‌ باشند.

گذران‌ زندگی‌ مستلزم‌ آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ در زندگی‌ هدفهایی‌ نسبی‌ ـ كه‌در واقع‌ وسیله‌ هستند ــ برای‌ خود در نظر بگیرد و برای‌ رسیدن‌ به‌ آنها بكوشد. اما متأسفانه‌ افراد انسانی‌، به‌ جای‌ آنكه‌ چنین‌ هدفهای‌ نسبی‌ را به‌ عنوان‌ وسیله‌ای‌ برای‌ وصول‌ به‌ فلسفه‌ خلقت‌ در نظر گیرند، آنها را هدف‌ مطلق حیات‌ به‌ حساب‌ آورده‌، به‌ آن‌ عشق‌ می‌ورزند و بنا گزیر به‌ هنگامی‌كه‌ با شكست‌ مواجه‌ می‌شوند، حیاتشان‌ رنگ‌ باخته‌ و زندگی‌ چهره‌ای‌ تیره‌ و تار به‌ خود می‌گیرد. چنین‌ افرادی‌ عموماً طالب‌ موقعیتی‌ هستند كه‌ هدفگیری‌ كرده‌اند، نه‌ آنكه‌ جویای‌ فلسفه‌ آفرینش‌ باشند. و از همین‌ جاست ‌كه‌ اگر پس‌ از شكست‌ در هدف‌ خویش‌ به‌ موقعیت‌ خود دست‌ یابند، هرگز سوال‌ از فلسفه‌ و هدف‌ زندگی‌ را مطرح‌ نخواهند كرد.

4. شرایط‌ نامساعد اجتماعی‌:

نابسامانیهای‌ زمانه‌ و شرایط‌ نامساعد اجتماعی‌ نیز موجب‌ می‌شوند تا افرادی‌ كه‌ از زندگی‌ خود ناراضی‌ هستند به‌فكرشان‌ مسئله‌ هدف‌ آفرینش‌ و فلسفه‌ زندگی‌ خطور كند. كسی‌ كه‌ بر اثر فقر و فلاكت‌ ناگزیر است‌ از صبح‌ تا شب‌ كار كند، فردی‌ كه‌ از یك‌ زندگی‌طبیعی‌ محروم‌ است‌ و كل‌ّ زندگیش‌ كار و كوشش‌ است‌ و رنج‌ و زحمت ‌ــ آن‌ هم‌ به‌ بهای‌ از دست‌ دادن‌ طعم‌ واقعی‌ زندگی‌ ــ به‌ ناچار از خود سؤال ‌می‌كند كه‌ حاصل‌ این‌ زندگی‌ و هدف‌ آن‌ چیست‌؟ كسانی‌ هم‌ هستند كه‌ می‌خواهند وضع‌ موجود خود را بهتر سازند ولی‌ چون‌ موفق‌ نمی‌شوند، به ‌بیهوده‌ بودن‌ زندگی‌ و بی‌هدفی‌ جهان‌ آفرینش‌ نظر می‌دهند. بسیاری‌ از این ‌افراد اگر به‌ زندگی‌ مورد نظر خود دست‌ یابند، دیگر به‌ طرح‌ سؤال‌ از فلسفه ‌آفرینش‌ نمی‌پردازند، چرا كه‌ اینان‌ در واقع‌ طالب‌ تغییر موقعیت‌ زندگی‌ خود بوده‌، چون‌ به‌ خواسته‌ خود نرسیده‌اند، آن‌ را به‌ حساب‌ سؤال‌ از فلسفه‌ وهدف‌ زندگی‌ قرار داده‌اند.

5. سؤال‌ حقیقی‌ از فلسفه‌ خلقت‌:

سؤال‌ گروه‌های‌ فوِق از فلسفه‌ حیات‌ به ‌پاسخ‌ واقعی‌ نمی‌رسد، چرا كه‌ فلسفه زندگی‌ و آفرینش‌ را جدی‌ و دقیق‌مطرح‌ نمی‌كنند، بلكه‌ جویای‌ چیزهایی‌ هستند كه‌ چون‌ به‌ دست‌ نمی‌آورند به‌ سراغ‌ فلسفه حیات‌ می‌روند.

برای‌ طرح‌ صحیح ‌سؤال‌ باید از افقی‌ بالاتر به‌ حیات ‌نگریست‌ و خود را از قلمرو حیات‌ مادی‌ بیرون ‌كشاند و مشرف‌ بر زندگی‌ و شؤن‌ آن‌ شد.

بسیاری‌ از افراد انسانی‌ فقط‌ به‌ زندگی‌ طبیعی‌ توجه‌ دارند كه‌ حاصل‌ جمع‌ خواب‌ و خوراك‌ و ارضای‌ غرایز طبیعی‌ است‌ و بدون‌ توجه‌ به‌ اینكه‌ هریك ‌از این‌ امور دارای‌ هدف‌ روشنی‌ است‌، می‌خواهند سراغ‌ فلسفه‌ زندگی‌ را از همین‌ حیات‌ طبیعی‌ بگیرند.

خلاصه‌ برای‌ آنكه‌ بتوان‌ به‌ فلسفه‌ زندگی‌ و هدف‌ آفرینش‌ دست‌ یافت‌، باید خود را از زندگی‌ طبیعی‌ كنار كشید و از افقی‌ بالاتر به‌ آن‌ نگریست‌.

توكز سرای‌ طبیعت‌ نمی‌روی‌ بیرون                   ‌كجا به‌ كوی‌ حقیقت‌ گذر توانی‌ كرد

* * * * *                                                                                                                                         ادامه دارد ...

منبع:سایت تبیان به نقل از:

نصری، عبدالله، کتاب فلسفه خلقت انسان، با اندکی تصرف



نوع مطلب : گوناگون، 
برچسب ها : خلقت، خلقت انسان، فلسفه خلقت انسان، هدف گیری،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

dna

دی ان ای شامل تمامی اجزاء حیات بخش می شود و فشرده ترین مکانیسم ذخیره ی اطلاعات در کل جهان محسوب می گردد ،به طور مثال مقدار اطلاعات موجود در یک رشته ی دی ان ای می تواند بر روی ستونی از کتاب روی هم چیده شده با مصافتی بالغ بر پانصد برابر فاصله ی زمین تا ماه نوشته شود.

                                   

کدهای برنامه ریزی شده بر روی دی ان ای و طراحی چنین سیستم خارق العاده ای تنها نمایان گر طراح هوشمند آن می باشد، در مطالعه ی دی ان ای وجود خدا به اثبات رسیده است ،dna سیستم ذخیره سازی فوق العاده و بزرگی است ، در حقیقت دی ان ای ها هستند که ژن های ما را می سازند مثل کتابی از اطلاعات هستند که باید توسط زبان خاص سیستم ،خوانده شوند.

دانشمندان امروزی می دانند که این نوع زبان کد گذاری شده ، تنها می تواند کار مو جودی هوشمند باشد چراکه اطلاعات تنها از اطلاعات حاصل می شود . تا به حال دیده نشده چیزی خود به خود به اطلاعاتی برسد ، اما وقتی به دی ان ای نگاه می کنید دارد فریاد می زند که در ابتدا خداوند این جهان را خلق کرده است.


همگی ما از یک سلول به کوچکی یک نقطه به وجود آمده ایم ، آن سلول از کجا می داند که باید بدنی شامل ۱۰۰ ترلیون سلول را بسازد، سلول هایی از نوع های مختلف ،با ویژگی های پیچیده ی شیمیایی که ورای قدرت دک ما است ؟

آن سلول از کجا می داند آنها چگونه کار می کنند؟ و سیستم کد گذاری در حقیقت کتابچه ی راهنمای آنهاست ، دفتر چه ای که از کارخانه همراه محصول است و روش ساخت و راه اندازی هر عضو این بدن بی نظیر را توضیح می دهد.

لازم به ذکر است : دی ان ای ملکولی سه بعدی است که قادر به شبیه سازی از خود است ، هر ملکولی قادر است خیلی سریع و مؤثر نسخه ای کاملا شبیه خود را بسازد . خداوند حتی دی ان ای را برنامه ریزی کرده تا خطاهای احتمالی در زمان شبیه سازی را شناسایی کند ، این توانایی ها و قدرت پی چیده و باریک بین ، ورای قدرت و ابزار های انسانی است.

همچنین خداوند ملکول های دی ان ای را به روشی ساخته که می توانند خود را اصلاح کنند ، پروتئین های خاصی وجود دارند که به آنها آنزیم گفته میشود این آنزیم ها مدام از دی ان ای بالا رفته و مشکل را جستجو کرده و آن را ترمیم می کنند ، همانند یک ویراستار روزنامه ، خداوند آنزیم را قرار داده تا در طول دی ان ای حرکت کنند و اشتباهات و عیوبی را که وجود دارد به روشی فوق العاده پیچیده ترمیم و برطرف کنند.

با دیدن این همه حکمت و شگفتی آیا می توان گفت : هیچ کس در به وجود آمدن ما نقشی نداشته است؟

آیا دستان پر قدرت و علم دقیق و بی پایان موجودی مافوق درک و قدرت انسان این شگفتی را خلق نکرده است؟

آیا او از این خلقت عظیم ، هدف و انگیزه ای داشته است؟

مطمئنا موجودی با این همه علم و درایت ، کار عبث و بیهوده ، انجام نخواهد داد.

کسی که به بعضی از مخلوقاتش قدرت اراده و اختیار داده است آیا آنها را به حال خود وا گذاشته است؟!!

آیا برای راهنمایی آنها و نشان دادن راه درست از نادرست هیچ اقدامی نکرده است؟!!

آیا بین انسان هایی که زندگی خود را با انجام کارهای خوب به اتمام رساندند و کسانی که اعمالشان ناشایست و بد بود فرقی نمی گذارد؟!!

کسی که توانسته است انسان را از یک سلول تنها بیافریند آیا نمی تواند اورا دوباره از خاک بیرون بیاورد؟!!!

کسی که موجودات عالم را بدون الگو و پیش فرض آفریده است آیا نمی تواند انسانی را که قبلا بوجود آورده بود دوباره بیافریند؟

 اشاره ی شگفت انگیز قرآن به ملکول dna      



نوع مطلب : تجلی عظمت الهی در مخلوقات، 
برچسب ها : DNA، dna، دی ان ای، شگفتی های دی ان ای، شگفتی های خلقت، خلقت دی ان ای، عجایب خلقت، خلقت، ملکول دی ان ای، ملکولdna&&،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

خطبتها علیهاالسلام بعد غصب الفدك
روى انّه لمّا أجمع أبوبكر و عمر علی منع فاطمة علیهاالسلام فدكاً و بلغها ذلك،لاثت خمارها علی رأسها، و اشتملت بجلبابها، و أقبلت فی لمّة من حفدتها و نساء قومها، تطأ ذیولها، ما تخرم مشیتها مشیة رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله،حتّى دخلت علی أبی‏بكر، و هو فی حشد من المهاجرین و الانصار و غیر هم، فنیطت دونها ملاءة فجلست، ثم أنّت أنّة أجهش القوم لها بالبكاء، فارتجّ المجلس، ثم أمهلت هنیئة.
حتّى اذا سكن نشیج القوم و هدأت فورتهم، افتتحت الكلام بحمداللَّه و الثناء علیه و الصلاة علی رسوله، فعاد القوم فی بكائهم، فلمّا أمسكوا عادت فی كلامها فقالت علیهاالسلام:
اَلْحَمْدُلِلَّهِ عَلی ما اَنْعَمَ، وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلی ما اَلْهَمَ، وَ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ، مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ اِبْتَدَاَها، وَ سُبُوغِ الاءٍ اَسْداها، وَ تَمامِ مِنَنٍ اَوْلاها، جَمَّ عَنِ الْاِحْصاءِ عَدَدُها، وَ نَأى عَنِ الْجَزاءِ اَمَدُها، وَ تَفاوَتَ عَنِ الْاِدْراكِ اَبَدُها، وَ نَدَبَهُمْ لاِسْتِزادَتِها بِالشُّكْرِ لاِتِّصالِها، وَ اسْتَحْمَدَ اِلَى الْخَلائِقِ بِاِجْزالِها، وَ ثَنی بِالنَّدْبِ اِلى اَمْثالِها.

خطبه آن حضرت بعد از غصب فدك
روایت شده: هنگامى كه ابوبكر و عمر تصمیم گرفتند فدك را از حضرت فاطمه علیهاالسلام بگیرند و این خبر به ایشان رسید، لباس بتن كرده و چادر بر سر نهاد، و با گروهى از زنان فامیل و خدمتكاران خود بسوى مسجد روانه شد، در حالیكه چادرش به زمین كشیده مى‏شد، و راه رفتن او همانند راه رفتن پیامبر خدا بود، بر ابوبكر كه در میان عده‏اى از مهاجرین و انصار و غیر آنان نشسته بود وارد شد، در این هنگام بین او و دیگران پرده‏اى آویختند، آنگاه ناله‏اى جانسوز از دل برآورد كه همه مردم بگریه افتادند و مجلس و مسجد بسختى به جنبش درآمد.
سپس لحظه‏اى سكوت كرد تا همهمه مردم خاموش و گریه آنان ساكت شد و جوش و خروش ایشان آرام یافت، آنگاه كلامش را با حمد و ثناى الهى آغاز فرمود و درود بر رسول خدا فرستاد، در اینجا دوباره صداى گریه مردم برخاست، وقتى سكوت برقرار شد، كلام خویش را دنبال كرد و ...



نوع مطلب : روایات، 
برچسب ها : خطبه، حمد خداوند، اخلاص، اوصاف خداوند، خلقت، پیامبر، زنگار دل، قرآن، راه نجات، ایمان، نماز، زکات، روزه، جهاد، صبر، امر به معروف، نیکی به پدر و مادر، صله رحم، نذر، مغفرت، امیر المومنین، فتنه، ثقیفه، ارث، انصار، ریزشها، شجاعت، علت تنها گذاشتن امیرالمومنین، ازدست دادن اعمال، ازدست دادن ایمان، راحت طلبی، محبت دنیا، بغض الهی، خلافت، فاطمه زهرا، فدکیه،
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic