بــــــرگ مـــعــرفـــــت
برگ درختان سبز در نظر هوشیار --- هر ورقش دفتریست معرفت کردگار
درباره وبلاگ


خدایا مرا این عزّت بس است كه بنده تو باشم،
و برایم این افتخار كافى است كه تو پروردگار من باشى،
تو آنچنانى‏ كه من دوست دارم،
مرا هم, چنان كن كه خود دوست دارى.

مدیر وبلاگ : علیرضا سرداری
مطالب اخیر
 
قال الله العظیم فی کتابه الکریم: «إنّما التوبة علی الله للذین یعملون السوء بجهالة ثمّ یتوبون من قریب» یعنی همانا توبه پذیر خداوند است از خطاکارانی که از روی نادانی گناه مرتکب شده و زود توبه می‌کنند.
حرّ امام علیه‌السلام را  ملزم کرد و مجبور نمود که روز دوم محرم در سرزمین کربلا پیاده شود. در این واقعه، بیشترین جرم و گناه را حرّ مرتکب گردیده است منتها با بسیاری گناهش، فرصت توبه را به خوبی تشخیص داد و فرصت پیش آمده را مغتنم شمرد و قدر دانست . از روزی که حرّ امام علیه‌السلام را مجبور نمود که در سرزمین کربلا پیاده شود دقیقاً هشت روز گذشت، صبح روز عاشورا شد، حرّ فرمانده پیاده‌نظام است، یک دوستی دارد به نام مهاجربن‌اوس، گفت: "نگاه کردم دیدم حرّ رنگش پریده و چهره‌اش مضطرب و نگران است."  گفتم:"برخلاف انتظار، می‌بینم که رنگت پریده است، بدنت می‌لرزد!" حرّ گفت:"من از جنگ نمی‌ترسم،از کشتن و کشته‌شدن نمی‌هراسم."  گفتم:" اگر این چنین است، چرا رنگ به چهره‌ات نیست؟"  گفت:" به خاطر اینکه خودم را مخیر بین بهشت و جهنم می‌بینم، اما نگاه کن ببین  این طرف سی هزار سرباز  مثل آب دریا موج می‌زند، اما نگاه کن ببین عزیزان خدا، حسین و فرزندان و خواهران و دخترانش، گوش بده ببین صدای العطش به گوش می‌رسد، هنوز هم من می‌توانم خودم را گول بزنم، بگویم، من مسلمانم! من انسانم؟!"
                         تو کز محنت دیگران بی غمی                      نشایدکه نامت نهند آدمی
یک رکاب به اسب زد از لشکر جدا شد، یک مقداری جلو آمد، رسید سر سه‌راهی، چند لحظه فکر کرد و با خود گفت ای حرّ بیا راهی کوی حسین شو و با تمام گنهکاری مایوس از لطف خدا و ولیّش حسین‌بن‌علی علیه‌السلام نباش.
حرّ آمد در خیمه حسین، آقا آیا  توبه مرا خدا و تو قبول می‌کنید؟ سیدالشهدا از جا برخاست، آمد درب خیمه فرمود: «یا شیخ، ارفع رأسک، آقا سرت را بلند کن، چرا سر به زیری؟ مگر نمی‌دانی اینجا در خانه حسین است؟» آری حرّ پس از اظهار ندامت و پذیرش توبه‌اش و اذن جنگیدن به میدان برگشت خطابه خواند و نصیحت کرد سپس جنگ نمایانی نمود با بدن قطعه‌قطعه به خاک پای حسین علیه‌السلام افتاد، چشم انتظار به سوی خیمه نظر داشت. دید به ! به! عزیز فاطمه آمد، نشست کنار جویبار خون تنش، سر حرّ را به دامن گرفت و گفت: همان طور که مادرت نام تو راحرّ گزارده آزاد در دنیا و خوشبخت‌ درآخرتی. یک کار اضافی هم برای حرّ کرد، این کار را برای علی اکبرش، برای ابالفضل هم نکرد، حسین دست برد یک دستمال سفید درآورد و آن را به پیشانی حرّ بست.


 درمصیبت حضرت علی اصغر (علیه السلام)

ای اهل کوفه رحمی این طفل جان ندارد          خواهدکه آب گوید اما زبان ندارد
دیشب به گاهواره تاصبح ناله می‌زد                 امروز روی دستم دیگرتوان ندارد
هنگام گریه کوشد تا اشک خود بنوشد             اشکی که ترکند لب دور دهان ندارد
ای حرمله مکش تیر یک‌سو فکن کمان را          یک برگ گل که تاب تیر وکمان ندارد
شمشیراوست آهش فریاد او تلظّی                جانش به لب رسیده، تاب بیان ندارد
منّت به من گذاریدیک قطره آب آرید                  برکودکی که درتن جز نیمه جان ندارد
با من اگر به جنگید تاکشتنم بجنگید                این شیره خواره برکف تیغ و سنان ندارد
مادر نشسته تنها درخیمه بین زنها                  جزاشک خجلت خود آب روان ندارد
 (میثم) به حشر نبود غیراز فغان وآهش            آن کو از این مصیبت آه وفغان ندارد
نشریه اشراق اندیشه


نوع مطلب : ره توشه مبلغین، 
برچسب ها : سخنرانی آماده، منبر آماده، سخنرانی کوتاه، منبر کوتاه، حر، حربن یزید ریاحی، توبه حر، توبه، استغفار، حر در کربلا،
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات