بــــــرگ مـــعــرفـــــت
برگ درختان سبز در نظر هوشیار --- هر ورقش دفتریست معرفت کردگار
درباره وبلاگ


خدایا مرا این عزّت بس است كه بنده تو باشم،
و برایم این افتخار كافى است كه تو پروردگار من باشى،
تو آنچنانى‏ كه من دوست دارم،
مرا هم, چنان كن كه خود دوست دارى.

مدیر وبلاگ : علیرضا سرداری
مطالب اخیر

خلق الإنسان و تدبیر الجنین فی الرحم‏

نَبْدَأُ یَا مُفَضَّلُ بِذِكْرِ خَلْقِ الْإِنْسَانِ فَاعْتَبِرْ بِهِ فَأَوَّلُ ذَلِكَ مَا یُدَبَّرُ بِهِ الْجَنِینُ فِی الرَّحِمِ وَ هُوَ مَحْجُوبٌ‏ فِی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ‏ ظُلْمَةِ الْبَطْنِ وَ ظُلْمَةِ الرَّحِمِ وَ ظُلْمَةِ الْمَشِیمَةِ «1» حَیْثُ لَا حِیلَةَ عِنْدَهُ فِی طَلَبِ غِذَاءٍ وَ لَا دَفْعِ أَذًى وَ لَا اسْتِجْلَابِ مَنْفَعَةٍ وَ لَا دَفْعِ مَضَرَّةٍ فَإِنَّهُ یَجْرِی إِلَیْهِ مِنْ دَمِ الْحَیْضِ مَا یَغْذُوهُ الْمَاءُ وَ النَّبَاتُ فَلَا یَزَالُ ذَلِكَ غِذَاؤُهُ‏

كیفیة ولادة الجنین و غذائه و طلوع أسنانه و بلوغه‏

حَتَّى إِذَا كَمَلَ خَلْقُهُ وَ اسْتَحْكَمَ بَدَنُهُ وَ قَوِیَ أَدِیمُهُ‏ «2» عَلَى مُبَاشَرَةِ الْهَوَاءِ وَ بَصَرُهُ عَلَى مُلَاقَاةِ الضِّیَاءِ هَاجَ الطَّلْقُ‏ «3» بِأُمِّهِ فَأَزْعَجَهُ أَشَدَّ إِزْعَاجٍ وَ أَعْنَفَهُ حَتَّى یُولَدَ فَإِذَا وُلِدَ صَرَفَ ذَلِكَ الدَّمَ الَّذِی كَانَ یَغْذُوهُ مِنْ دَمِ أُمِّهِ إِلَى ثَدْیِهَا وَ انْقَلَبَ الطَّعْمُ وَ اللَّوْنُ إِلَى ضَرْبٍ آخَرَ مِنَ الْغِذَاءِ وَ هُوَ أَشَدُّ مُوَافَقَةً لِلْمَوْلُودِ مِنَ الدَّمِ فَیُوَافِیهِ فِی وَقْتِ حَاجَتِهِ إِلَیْهِ فَحِینَ یُولَدُ قَدْ تَلَمَّظَ «4» وَ حَرَّكَ شَفَتَیْهِ طَلَباً لِلرِّضَاعِ فَهُوَ یَجِدُ ثَدْیَ أُمِّهِ كَالْإِدَاوَتَیْنِ‏ «5» الْمُعَلَّقَتَیْنِ لِحَاجَتِهِ فَلَا یَزَالُ یَتَغَذَّى بِاللَّبَنِ مَا دَامَ رَطْبَ الْبَدَنِ رَقِیقَ الْأَمْعَاءِ لَیِّنَ الْأَعْضَاءِ-

______________________________
 (1) المشیمة: غشاء ولد الإنسان یخرج معه عند الولادة، جمعه مشیم و مشایم.
 (2) الادیم: الجلد المدبوغ.
 (3) الطلق «بسكون الثانی» وجع الولادة.
 (4) تلمظ: إذا أخرج لسانه فمسح به شفتیه.
 (5) الاداوة:- بكسر ففتح- إناء صغیر من جلد یتخذ للماء، جمعه أداوى.


حَتَّى إِذَا یُحَرِّكُ وَ احْتَاجَ‏ إِلَى غِذَاءٍ فِیهِ صَلَابَةٌ لِیَشْتَدَّ وَ یَقْوَى بَدَنُهُ طَلَعَتْ لَهُ الطَّوَاحِنُ مِنَ الْأَسْنَانِ وَ الْأَضْرَاسِ‏ «1» لِیَمْضَغَ‏ «2» بِهَا الطَّعَامَ فَیَلِینَ عَلَیْهِ وَ یَسْهُلَ لَهُ إِسَاغَتُهُ فَلَا یَزَالُ كَذَلِكَ حَتَّى یُدْرِكَ فَإِذَا أَدْرَكَ وَ كَانَ ذَكَراً طَلَعَ الشَّعْرُ فِی وَجْهِهِ فَكَانَ ذَلِكَ عَلَامَةَ الذَّكَرِ وَ عِزَّ الرَّجُلِ الَّذِی یَخْرُجُ بِهِ مِنْ جد [حَدِّ] الصَّبَا وَ شَبَهِ النِّسَاءِ وَ إِنْ كَانَتْ أُنْثَى یَبْقَى وَجْهُهَا نَقِیّاً مِنَ الشَّعْرِ لِتَبْقَى لَهَا الْبَهْجَةُ وَ النَّضَارَةُ الَّتِی تُحَرِّكُ الرَّجُلَ لِمَا فِیهِ دَوَامُ النَّسْلِ وَ بَقَاؤُهُ‏ اعْتَبِرْ یَا مُفَضَّلُ فِیمَا یُدَبَّرُ بِهِ الْإِنْسَانُ فِی هَذِهِ الْأَحْوَالِ الْمُخْتَلِفَةِ هَلْ تَرَى مِثْلَهُ یُمْكِنُ أَنْ یَكُونَ بِالْإِهْمَالِ أَ فَرَأَیْتَ لَوْ لَمْ یَجْرِ إِلَیْهِ ذَلِكَ الدَّمُ وَ هُوَ فِی الرَّحِمِ أَ لَمْ یَكُنْ سَیَذْوِی وَ یَجِفُّ كَمَا یَجِفُّ النَّبَاتُ إِذَا فَقَدَ الْمَاءَ وَ لَوْ لَمْ یُزْعِجْهُ الْمَخَاضُ عِنْدَ اسْتِحْكَامِهِ أَ لَمْ یَكُنْ سَیَبْقَى فِی الرَّحِمِ كَالْمَوْءُودِ «3» فِی الْأَرْضِ وَ لَوْ لَمْ یُوَافِقْهُ اللَّبَنُ مَعَ وِلَادَتِهِ أَ لَمْ یَكُنْ سَیَمُوتُ جُوعاً أَوْ یَغْتَذِی بِغِذَاءٍ لَا یُلَائِمُهُ وَ لَا یَصْلُحُ عَلَیْهِ بَدَنُهُ وَ لَوْ لَمْ تَطْلُعْ لَهُ الْأَسْنَانُ فِی وَقْتِهَا أَ لَمْ یَكُنْ سَیَمْتَنِعُ عَلَیْهِ مَضْغُ الطَّعَامِ وَ إِسَاغَتُهُ أَوْ یُقِیمُهُ عَلَى الرَّضَاعِ فَلَا یَشْتَدُّ بَدَنُهُ وَ لَا یَصْلُحُ لِعَمَلٍ ثُمَّ كَانَ یَشْغَلُ أُمَّهُ بِنَفْسِهِ عَنْ تَرْبِیَةِ غَیْرِهِ مِنَ الْأَوْلَادِ
______________________________
 (1) الطواحن: هی الأضراس، و تطلق الأضراس غالبا على المآخیر و الأسنان على المقادیم، كما هو الظاهر هنا، و ان لم یفرق اللغویون بینهما.
 (2) مضغ الطعام: لاكه بلسانه.
 (3) و أد البنت: دفنها فی التراب و هی حیة، كما كان العرب یفعلون ذلك فی العهد الجاهلی

توحید المفضل ؛   ؛ ص48

 [آفرینش آدمى و تدبیر جنین در رحم‏]

اى مفضّل! سخن خود را با بیان آفرینش انسان آغاز مى‏كنیم، تو نیز بكوش كه از آن پند گیرى.
اوّل اینكه: تدبیر چنان شد كه جنین، در رحم در پس سه ظلمت، پوشیده ماند: شكم، رحم و بچه‏ دان، جایى كه توان چاره ‏اندیشى براى اخذ غذا و دفع ناروا را ندارد. نه صلاح خویش مى‏داند و نه ضرر خویش مى‏راند.
خون حیض براى او غذاست، چون آب براى گیاه. پیوسته غذایش چنین است.



 [چگونگى تولد كودك، تغذیه، رشد دندان و بالغ شدن او]

آنگاه كه آفرینش او كامل گردد، بدنش سخت شود، پوستش بتواند با هوا سازگار آید و دیده‏اش تاب دیدن نور به هم رساند، مادرش درد زاییدن گیرد و درد، چنان بر او سخت مى‏آید كه جنین از فشار درد بیرون مى‏افتد.


 چون [از تنگناى رحم به پهناى جهان آمد و] متولد گشت، همان خونى كه غذایش بود، اینك با رنگ و بویى جز آنچه بود و در شكل غذایى دیگر، از پستان مادر سرازیر مى‏شود. این غذا براى نوزاد از همه چیز سازگارتر است.

وقتى كه به دنیا آمد، زبان خود را به نشانه خواستن غذا بیرون مى‏كند و پیرامون دهان مى‏چرخاند. در این زمان پستانهاى مادرش را كه چونان دو مشك از سینه او آویخته، مى‏یابد و تا زمانى كه تن او تر و درونش ظریف و اعضایش نرم است از آن مى‏نوشد.



آنگاه كه حركت كرد و به غذایى سخت و قوى نیاز پیدا نمود تا تنش استحكام یابد، در هر طرف، دندانهاى آسیا سر برمى‏آورد تا غذا را بجود، نرم گرداند و براحتى فرو برد.


پیوسته حالش این گونه است تا آنگاه كه پاى در بلوغ نهد. در این وقت اگر مذكّر است، موى در رویش مى‏روید تا نشانه مردى و عزّت او باشد و از همانندى با زنان و بچگان بدور ماند
و اگر مؤنث است، رخش از موى پیراسته ماند تا طراوت و زیبایى‏اش دل مردان را برباید و نسل بشر ماندگار و پایدار گردد.
اى مفضّل! در این مراحل، نیك بیندیش.
 آیا مى‏شود كه [این همه تدبیر] بى ‏مدبّر و حكیم باشد؟
 مى‏دانى اگر در رحم، خون به او نمى‏رسید همانند گیاهى كه آب به وى نرسد خشك و پژمرده مى‏گشت؟
آیا مى‏دانى وقتى كه بزرگ شد اگر مادرش را درد زاییدن نمى‏ گرفت چون زنده بگور در رحم مى ‏ماند
و اگر در هنگام ولادت، شیر با او نمى ‏ساخت، یا از گرسنگى مى‏ مرد و یا با غذایى نامناسب و زیانبار تغذیه مى‏ شد؟
 و اگر در وقت مناسب، دندان هایش نمى‏رویید، بر جویدن و فرو بردن غذا ناتوان بود و باید همیشه شیر مى‏خورد و بدن او براى كار، قوت و استحكامى نمى‏یافت و مادرش به خاطر او از تربیت فرزندان دیگرش باز مى‏ ماند؟


فَبِأَیِّ آلَاءِ رَ‌بِّكُمَا تُكَذِّبَانِ
پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب می‌کنید؟!



نوع مطلب : نشانه ها، 
برچسب ها : جنین، مفضل، توحید مفضل، خلقت انسان، شگفتی خلقت انسان، انسان، مراحل رشد انسان، مراحل رشد جنین، عکس جنین، جنین در شکم مادر، جنین در رحم، اثبات خداوند، نگاه عبرت، نگاه انسانی، تدبر، تدبر د خلقت انسان،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

مـراحـل شـکـل گـیـری جـنـیـن

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِینٍ ﴿١٢ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَ‌ارٍ‌ مَّكِینٍ ﴿١٣ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ‌ ۚ فَتَبَارَ‌كَ اللَّـهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ﴿١٤

«ما آفرینش هر انسانی را با گرفتن چکیده ای از چکیده های خاک آغاز می کنیم ــ بعد آنرا یک چکه میکنیم و در جای مناسبی قرار می دهیم ـــ بعد آنرا به چیزیکه خود را می آویزد می آفرینیم، بعد آنرا به گوشت جویده شده لای دندان می آفرینیم، بعد استخوانهائی را از آن می آفرینیم، بعد استخوانها را گوشت می پوشانیم. دست آخر آنرا خلقت دیگری می دهیم. به این شکل خدای شایان خلاقیت بهترین آفریدگاران است».

نکات آیه: 1ــ انسان از چکیده ای از چکیده های خاک آفـریـده می شود. 2ــ چکیده ای از چکیده های خاک به صورت یک چکه (یک قطره) در میآید. 3ــ چکه در جای مناسـبی قرار می گیرد. 4ــ چکه (قطره) به چیزیکه خـود را می آویزد در می آید. 5ــ چیزیکه خود را می آویزد به صورت گوشت جویده لای دندان در می آید. 6ــ از گوشت جویده لای دندان برخی از استخوانها درست می شود. 7ــ استخوانها با گوشت پوشانده می شوند. 8ــ در نهایت جنین آفرینش دیگری را بخود می گیرد. 9ـــ خدا بهترین آفریدگاران است.

1ــ انسان از چکیده ای از چکیده های خاک آفریده می شود:

عناصری که انسان را (یعنی نطفه وی را) درست می کنند چکیده ای از مواد غـذائی هستند که انسان آنهـا می خورد. مـواد غـذائی نیز یا بـطور مسـتقـیم (یعنی: از طریق مصرف گیاهان) چکیده ای از خاک است، و یا بطور غـیر مستقـیم (یعـنـی: از طریق مصرف گوشت و مواد غذائی حیوانات) چکیده ای از خاک است. به این ترتیب انسان چکیده ای از چکیده های خاک می شود.  

 

 

2ــ چکیده ای از چکیده های خاک به صورت یک چکه (یک قطره) در می آید:

چنانکه در تصویر می بینیم عنصر توارثی انـسـان کـه قرار است یک انسان را درست کنند و چکـیـده ای از چکـیـده هـای خاک است، در اولین گام خود که در هم ذوب شدن اسپرم مرد و تخمک زن است، زیر مـیکروسکـوپ بـرای مـا بصورت «یک چکه» است.

3ــ چکه در جای مناسبی قرار می گیرد:

وقتی چکه مزبور وارد رحم می شود دنبال جای مناسـبی می گردد و جای مناسب خود را پیدا می کند. یعنی اینطور نیست که هر جای رحم که قرار بگیرد موفق به رشد می شود و رشد می کـند. بـلکه در صورت قـرار نگرفتن در جای مناسب تلف می شود.

4ــ چکه (قطره) به چیزیکه خود را می آویزد در می آید:

پـس از اینکه چکه مـزبور وارد رحم می شود از پـوسـته خود بیرون می آید و دنبال جای مناسبی در جداره رحم می گردد و نهایتا چنانکه آیه توصیف می کند خود را به جداره رحم می آویزد. اغلب خود را به جداره سقف رحم می آویزد. (عَـلَـقـَة به معنی: "چـیـز آویخـته و چیزیکه خود را می آویزد" است. هم خانواده  واژه مُعَـلـّـق به مـعـنی: "آویـخـته و آویـزان" است. عـلت اینکه برخی آنرا به معنی: "خون بسته" ترجمه کرده اند این است که عـلـقـه به معنی: "خون بـسـته" نــیـز هست. عـلت نامگذاری «عَـلـَقـَة» به "خون بـسـتـه" نیز ظاهـراً این بوده که وقـتـی خـون از محل آسـیـب دیده بیرون می آید خشک و آویخته می شـود. به "زالـو" و "کرم" نیز عـلقه اطلاق شـده است. چـون خـود را می آویزند. وقـتـی تـخـم وارد رحـم می شـود و بـه جداره رحم می آویزد زالـو مانند هم هست، و زالـو مانند عـمل نیز می کند. شاید منظور آیه از «عـلـقـه» در ایـنجا به معنی: "زالو و زالو مانند" نیز باشد).

 

5ــ چیزیکه خود را می آویزد به صورت گوشت جویده لای دندان در می آید:

بعد «عـلـقـه» (یعنی چیزی که پـیـش از ایـن خـود را به جداره رحم آویخت) به شکـلی که در تصویر می بینیم در می آید. این تصـویر تصویر یک جـنـیـن سـه هــفــته ای است. تقـریباً 2 میلیمتر است. هـم از نـظـر انـدازه و هم از نظر شکـل، دقـیـقـاً هـمـانـطـور که قـرآن آنرا توصیف می کند مانند "یک تکه گوشت جویده لای دنـدان" می ماند.

 

6ــ از گوشت جویده لای دندان برخی از استخوانها درست می شود:

 پـس از 4 هـفـته که طول جـنـیـن تـقـریباً 6 مـیلیمتر است، از آن شکلی که مانند گوشـت جویده لای دنـدان بـود، بـرخـی از استخوانها که ستون فـقـرات باشد درست شده است. هـیـچ گـوشـتی نـیـز روی آنها نیست. البته این تصـویـر میکروسکوپی است (یعنی این ستون فـقـرات با چشم دیده نمی شوند).

 

7ــ استخوانها با گوشت پوشانده می شوند:

در 5 هفتگی یک شیار گوشتی روی کمر درست می شود و در 6 هـفـتگی ستون فـقرات کاملا از گوشت پوشانده می شود (ستون فقرات تا "پیش از پوشیده شدن از گوشت" همچنان میکروسکوپی هستند).

8ــ در نهایت جنین آفرینش دیگری را بخود می گیرد:

جمله «در نهایت او را آفـریـنـش دیگـری می دهـیـم» که آیه آنـرا مطرح میکند به این معنی است که جنین انسان در روند رشد خود با جنین جانوران دیگر شباهتی یا شباهتهائی دارد، ولی در اواخر رشـد خود خلـقـت دیگری بخـود می گیرد کـه با هـیـچـیـک از آنها شـبـیـه نیست.

جـنـیـن انـسـان در مـراحـل رشـد خـود در واقع همانگونه که مرحله ای از آن را در تصویر می بینیم هـمـانـندیهای زیادی با جنین حیوانات دارد، طوریکه فقط یک متخصص می تواند آنها را از هم تمیز بدهد. جنین انسان و میمون حتی تا چند هـفـته پـیـش از تولد آنـقـدر شـبیه بهم هستند که فقط یک متخصص می تواند آنها را از هم تمیز بدهد. در اواخرِ رشد خود است که رفـتـه رفـتـه روند رشـد دیـگری بخود می گیرد و از بـقـیـه متمایز می شود تا جائیکه تا پیش از روزهای تولد خود دیگر به هیچیک از انواع  حیوانات شباهـتی ندارد.

 

9ـــ خدا بهترین آفریدگاران است:

جمله "خدا بهترین آفـریـدگاران است" به این معنی است که انسان نیز چیزهائی را خواهد ساخت ولی بپای آفریده های خدائی نخواهد رسید. با بکار بردن واژه خالق و جمع بستن آن، ساخت و تولـیدات انـسان را تقدیر می کند ولی با ساختهای خود خیلی فاصله می دهد.

در عـصر ما فعلاً انسان خـیـلی از چیزهـا را ساخته و می سازد ولی از آنجا که آنها خودآگاه نیستند و به این خاطر فکر نیز نمی توانند بکنند، بلکه همانگونه که سـاخته و برنامه ریـزی می شوند کار می کنند، خیلی با آفریده های خدائی تفاوت دارند.

قرآن شناسی



نوع مطلب : شگفتی های قرآن، 
برچسب ها : آفرینش انسان، انسان و خاک، آفرینش انسان از خاک، نطفه، علقه، مضغه، جنین، مراحل رشد جنین، رشد جنین در رحم، مراحل هفتگی رشد جنین، جنین انسان، شباهت جنین انسان با جنین حیوانات، عکس جنین، گوشت جویده شده، خون بسته، آیه ۱۲ سوره مومنون، جنین در قرآن، شگفتی قرآن،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

 

أَلَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِینَ ﴿١٦﴾ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرِینَ ﴿١٧﴾كَذَٰلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ ﴿١٨﴾

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ ﴿١٩﴾أَلَمْ نَخْلُقكُّم مِّن مَّاءٍ مَّهِینٍ ﴿٢٠﴾فَجَعَلْنَاهُ فِی قَرَارٍ مَّكِینٍ ﴿٢١﴾

إِلَىٰ قَدَرٍ مَّعْلُومٍ ﴿٢٢﴾فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ الْقَادِرُونَ ﴿٢٣﴾وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ ﴿٢٤﴾

أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفَاتًا ﴿٢٥﴾أَحْیَاءً وَأَمْوَاتًا ﴿٢٦﴾

وَجَعَلْنَا فِیهَا رَوَاسِیَ شَامِخَاتٍ وَأَسْقَیْنَاكُم مَّاءً فُرَاتًا ﴿٢٧﴾

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ ﴿٢٨﴾انطَلِقُوا إِلَىٰ مَا كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ ﴿٢٩﴾

انطَلِقُوا إِلَىٰ ظِلٍّ ذِی ثَلَاثِ شُعَبٍ ﴿٣٠﴾

لَّا ظَلِیلٍ وَلَا یُغْنِی مِنَ اللَّـهَبِ ﴿٣١﴾إِنَّهَا تَرْمِی بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ ﴿٣٢﴾كَأَنَّهُ جِمَالَتٌ صُفْرٌ ﴿٣٣﴾

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ ﴿٣٤﴾هَـٰذَا یَوْمُ لَا یَنطِقُونَ ﴿٣٥﴾وَلَا یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ ﴿٣٦﴾

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ ﴿٣٧﴾هَـٰذَا یَوْمُ الْفَصْلِ ۖ جَمَعْنَاكُمْ وَالْأَوَّلِینَ ﴿٣٨﴾

فَإِن كَانَ لَكُمْ كَیْدٌ فَكِیدُونِ ﴿٣٩﴾

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ ﴿٤٠﴾إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی ظِلَالٍ وَعُیُونٍ ﴿٤١﴾

وَفَوَاكِهَ مِمَّا یَشْتَهُونَ ﴿٤٢﴾

كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئًا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿٤٣﴾إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ﴿٤٤﴾

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ ﴿٤٥﴾

كُلُوا وَتَمَتَّعُوا قَلِیلًا إِنَّكُم مُّجْرِمُونَ ﴿٤٦﴾وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ ﴿٤٧﴾

وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا یَرْكَعُونَ ﴿٤٨﴾

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ ﴿٤٩﴾فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ ﴿٥٠﴾

ترجمه آیات
آیا ما پیشینیان را ( به كیفر كفر ) هلاك نكردیم ؟ ( 16 ) .
از پى آنان هم قومى دیگر را ( كه منكران قرآن باشند ) نیز هلاك مى‏كنیم ( 17 ) .
ما بدكاران عالم را همین گونه هلاك مى‏سازیم ( 18 ) .
واى در آن روز به حال آنان كه آیات خدا را تكذیب كردند ! ( 19 ) .
آیا ما شما آدمیان را از آبى پست و ناچیز بدین زیبایى نیافریدیم ؟ ( 20 ) .
سپس آن را ( از صلب پدر ) به قرارگاه رحم منتقل ساختیم ( 21 ) .
تا مدتى معین و معلوم ( در رحم بماند ) ( 22 ) .
و ماتقدیر مدت رحم ( و تعیین سرنوشت او تا ابد ) را كردیم ، كه نیكو مقدر حكیمى هستیم ( 23 ) .
واى در آن روز به حال آنانكه آیات خدا را تكذیب كردند ( 24 ) .
آیا ما زمین را محل اجتماع بشر قرار ندادیم ؟ ( 25 ) .
تا زندگان روى زمین تعیش كنند و مردگان درونش پنهان شوند ( 26 ) .
و در زمین كوههاى بلند برافراشتیم و از ابر و باران به شما آب زلال گوارا نوشاندیم ( 27 ) .
واى در آن روز به حال آنانكه آیات خدا را تكذیب كردند ( 28 ) .
خطاب رسد اى منكران ! شما امروز به سوى آن دوزخى كه تكذیب كردید بروید ( 29 ) .
بروید زیر سایه دودهاى آتش دوزخ كه داراى سه شعبه است ( 30 ) .
نه آنجا سایه‏اى خواهد بود و نه از شرار آتش هیچ نجاتى دارند ( 31 ) .
آن آتش هر شرارى بیفكند مانند قصرى است ( 32 ) .
گویى آن شراره ( در سرعت و كثرت ) همچون شتران زرد موى است ( 33 ) .
واى در آن روز به حال آنان كه آیات خدا را تكذیب كردند ( 34 ) .
این روزى است كه كافران ( براى نجات خود ) سخنى نتوانند گفت ( 35 ) .
و به آنها رخصت عذرخواهى نیز نخواهند داد ( 36 ) .
واى در آن روز به حال آنان كه آیات خدا را تكذیب كردند ( 37 ) .
این روز فصل ( حكم و جدایى نیك و بد ) است كه شما را با همه در گذشتگان پیشین به عرصه محشر جمع گردانیم ( 38 ) .
پس اگر چاره‏اى بر نجات خود مى‏توانید انجام دهید كنید ( 39 ) .
 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  245
واى در آن روز به حال آنانكه آیات خدا را تكذیب كردند ( 40 ) .
آن روز سخت بندگان با تقوا در سایه درختان بهشت و كنار نهرهاى جارى متنعمند ( 41 ) .
و از هر نوع میوه كه مایل باشند فراهم است ( 42 ) .
به آنها خطاب شود كه از هر طعام و شراب بخواهید بخورید و بیاشامید كه شما را گوارا باد پاداش اعمال نیكى كه در دنیا بجا آوردید ( 43 ) .
ما البته نیكوكاران عالم را چنین پاداش مى‏دهیم ( 44 ) .
واى در آن روز به حال آنانكه آیات خدا را تكذیب كردند ( 45 ) .
اى كافران شما هم بخورید و تمتع برید به عمر كوتاه دنیا كه شما بسیار بدكارید ( 46 ) .
واى در آن روز به حال آنانكه آیات خدا را تكذیب كردند ( 47 ) .
و هر گاه به آنها گفته شد كه نماز و طاعت خدا را به جاى آرید اطاعت نكردند ( 48 ) .
واى در آن روز به حال آنانكه آیات خدا را تكذیب كردند ( 49 ) .
شما پس از آیات خدا ( كه آن را تكذیب كردید ) باز به كدامین حدیث ایمان مى‏آورید ؟ ! ( 50 ) .

بیان آیات


این آیات حجت‏هایى است كه بر یگانگى خداى تعالى در ربوبیت دلالت مى‏كند ، أدله‏اى است كه به حكم آن باید یوم الفصلى باشد ، و در آن مكذبین به جزاى خود برسند ، و نیز به كیفرهایى كه براى آنان تهیه شده ، و به نعمت و كرامتى كه براى مردم با تقوى آماده شده اشاره مى‏كند ، و سوره را با توبیخ و مذمت منكرین كه از عبادت خدا و ایمان به گفتار او استكبار مى‏ورزند ، ختم نموده است .
ا لم نهلك الاولین ثم نتبعهم الاخرین كذلك نفعل بالمجرمین استفهام در این آیه انكارى است ، و منظور از اولین امثال قوم نوح و عاد و ثمود است ، كه از امت‏هاى قدیم العهدند ، و منظور از آخرین امت‏هایى است كه بعدا به ایشان پیوستند ، و كلمه اتباع به معناى آن است كه چیزى را دنبال چیزى دیگر قرار دهند .
در جمله ثم نتبعهم كلمه نتبع را به رفع مى‏خوانیم ، بنا بر اینكه استینافى و از نو باشد ، چون عطف به كلمه نهلك نیست ، و گر نه آن نیز مجزوم مى‏شد .
و معناى آیه این است كه : ما تكذیب‏گران را كه در امتهاى اولین بودند هلاك كردیم ، و سپس ما امتهاى دیگر را به دنبال آنان هلاك مى‏كنیم .
 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  246
و جمله كذلك نفعل بالمجرمین به منزله تعلیل براى مطالب قبل است ، و لذا بدون فصل ( واو ) آمده و عطف به ما قبل نشده ، گویا گوینده‏اى پرسیده : آخر چرا هلاك شدند ؟ در پاسخ فرموده : براى این كه سنت ما با مجرمین همین است ، و این آیات - به طورى كه ملاحظه مى‏كنید - انذار است ، و مى‏خواهد لحن بیان را به همان اصلى كه محور آیات این سوره است یعنى جمله ویل یومئذ للمكذبین برگرداند ، و در عین حال حجتى است بر یگانگى خدا در ربوبیت ، چون هلاك كردن انسانهاى مجرم ، خود تصرفى در عالم انسانى و تدبیرى براى آن است ، و چون غیر از خدا هلاك كننده‏اى نیست ، و خود مشركین هم به این اعتراف دارند ، پس رب هم تنها او است و غیر او رب و معبودى نیست .
علاوه بر اشارات یاد شده بر وجود یوم الفصل هم دلالت دارد ، چون اهلاك قومى به خاطر جرائمى كه داشته‏اند وقتى تصور دارد كه قبلا تكلیف كرده باشد ، و تكلیف هم وقتى مى‏تواند متوجه قومى بشود كه مجازاتى هم در كار باشد ، اطاعت‏كاران را پاداش و گنهكاران را كیفر دهند ، پس معلوم مى‏شود كه در این میان یوم الفصلى هست ، و در آن افراد مطیع پاداش ، و عاصیان كیفر داده مى‏شوند ، و پاداش و كیفر آن روز از جنس پاداش و كیفر دنیا نیست ، چون پاداش و كیفر دنیوى نمى‏تواند همه اولین و آخرین را شامل شود ، پس در این میان روزى هست كه هر انسانى در برابر هر كارى كه كرده جزا داده مى‏شود ، و این همان روز فصل و روز مجموع له الناس است .
ا لم نخلقكم من ماء مهین ... فنعم القادرون استفهام در این آیه انكارى است ، و كلمه ماء مهین به معناى آبى خوار و پست است ، كه خودش نمى‏تواند خود را نگه دارد ، و مراد از آن نطفه است ، و مراد از قرار مكین محفظه رحم است ، و منظور از قدر معلوم مدت حمل است .
و فعل فقدرنا از باب قدر به معناى اندازه‏گیرى است ، و حرف فاء براى تفریع قدر بر خلق است ، و معنایش این است كه : ما شما را خلق كردیم و حوادثى كه بعدها بر سرتان مى‏آید و اوصاف و احوالى كه در آینده به خود مى‏گیرید همه را معین و تقدیر كردیم .
خلاصه هم خلقتان كردیم ، و هم حوادثى كه در طول زندگى برایتان پیش مى‏آید معین كردیم ، یكى عمرش طولانى و دیگرى كوتاه شد ، یكى قیافه‏اش زیبا و دیگرى زشت شد ، یكى سالم و دیگرى مریض شد ، و همچنین از نظر رزق و چیزهاى دیگر .
بعضى احتمال داده‏اند كه : جمله قدرنا از قدرت در مقابل عجز گرفته شده باشد ، 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  247
و مراد این باشد كه ما بر همه اینها تواناییم .
ولى وجه قبلى وجیه‏تر است .
و معناى آیه این است كه : ما شما را از آبى پست و ناچیز كه همان نطفه باشد آفریده‏ایم ، و آن آب را در قرارگاهى محفوظ كه همان رحم مادران باشد جاى دادیم ، و تا مدتى معلوم كه همان مدت حمل باشد در آنجا نگه داشتیم ، پس ما همه این حوادث و صفات و احوال را كه با هستى شما ارتباط دارند تقدیر كردیم ، و چه خوب مقدرى هستیم ما .
در این آیات و اینكه مضمونش حجتى بر وحدانیت خداى تعالى در ربوبیت است ، نظیر آن بیانى كه در آیات سابق داشتیم جریان دارد .
و همچنین در اینكه این حجت ، حجت بر تحقق یوم الفصل نیز هست ، چون ربوبیت اقتضاى آن دارد كه مربوبین در برابر ساحتش خضوع كنند ، و این خضوع همان گرویدن به دینى است كه مربوب را مكلف به تكالیفى مى‏كند ، و تكلیف هم جز بر دائر كردن جزا در برابر اطاعت و عصیان تمام نمى‏شود ، و روزى كه مكلفین در آن روز به جزاى اعمال خود مى‏رسند ، همان یوم الفصل است .
ا لم نجعل الأرض كفاتا احیاء و امواتا ... فراتا كلمه كفات و همچنین كلمه كفت به معناى جمع كردن و ضمیمه كردن است ، مى‏فرماید : مگر ما نبودیم كه زمین را كفات كردیم ، یعنى چنان كردیم كه همه بندگان را در خود جمع مى‏كند ، چه مرده‏ها را و چه زنده‏ها را .
بعضى گفته‏اند : كفات جمع كفت به معناى ظرف است .
و معناى آیه این است كه : مگر ما زمین را ظرفهایى براى جمع احیا و اموات نكردیم .
و جعلنا فیها رواسى شامخات - كلمه رواسى جمع راسیه است ، كه به معناى كوه پا بر جا و استوار است ، و شامخات به معناى كوههاى بلند است ، و گویا آوردن كلمه رواسى زمینه‏چینى است براى آیه و أسقیناكم ماء فراتا ، چون نهرها و چشمه‏هاى طبیعى همه از كوهها منفجر مى‏شود ، و به طرف دشت‏ها سرازیر مى‏گردد ، و كلمه فرات به معناى آب گوارا است ، در دلیل بودن این آیات هم همان بیان كه در آیات قبل داشتیم مى‏آید .
انطلقوا الى ما كنتم به تكذبون این آیه حكایت فرمانى است كه در یوم الفصل به ایشان داده مى‏شود ، صاحب كلام خداى تعالى است ، به قرینه اینكه در آخر آیات مى‏فرماید : اگر نیرنگى دارید به كار ببرید ، 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  248
و مراد از جمله آنچه همواره تكذیبش مى‏كردند جهنم است ، و كلمه انطلاق به معناى روانه شدن و منتقل گشتن از جایى به جاى دیگر و بدون مكث است .
و معناى آیه این است كه : به ایشان گفته مى‏شود از محشر بدون هیچ درنگى به سوى آتش روانه شوید ، همان آتشى كه همواره تكذیبش مى‏كردید .
انطلقوا الى ظل ذى ثلث شعب مفسرین گفته‏اند : مراد از این ظل سایه دودى است كه از آتش جهنم بالا مى‏رود ، همچنان كه در جاى دیگر فرموده : و ظل من یحموم .
و نیز در مورد انشعاب آن به سه شعبه گفته‏اند : این اشاره است به عظمت دود جهنم ، چون دود وقتى خیلى متراكم و عظیم باشد شاخه شاخه مى‏شود .
لا ظلیل و لا یغنى من اللهب ظل ظلیل به معناى سایه خنك است ، سایه‏اى كه از رسیدن حرارت به انسان جلوگیرى كند ، و براى آدمى ساترى از آزار حرارت باشد ، و اینكه مى‏فرماید سایه شعبه‏دار ظلیل نیست ، منظور این است كه از هرم آتش و شعله‏هاى آن جلوگیرى نمى‏كند .
انها ترمى بشرر كالقصر كانه جمالت صفر ضمیر انها به نار - آتش بر مى‏گردد هر چند در كلام نامى از نار برده نشده بود ، و لیكن از سیاق معلوم است .
و كلمه شرر به معناى زبانه‏هایى است كه از آتش بر مى‏خیزد .
و معناى قصر معلوم است و كلمه جمالة جمع جمل است ، كه به معناى شتر نر است ، و معناى آیه روشن است .
هذا یوم لا ینطقون و لا یؤذن لهم فیعتذرون كلمه هذا اشاره است به یوم الفصل و مراد از یؤذن اذن در سخن گفتن و یا عذرخواهى كردن است .
و جمله فیعتذرون عطف است بر جمله یؤذن و هر دو در سلك نفى قرار دارند ، مى‏فرماید امروز روزى است كه اهل محشر - از انسانها - سخن نمى‏گویند و اذن سخن گفتن به ایشان داده نمى‏شود ، و یا اذن عذرخواهى كردن به ایشان داده نمى‏شود ، پس اعتذارى نخواهند كرد .
و نفى نطق در این آیه با اثبات آن در آیات دیگر منافات ندارد ، چون روز قیامت مواقف بسیار و مختلف دارد ، در یك موقف از ایشان سؤال مى‏شود جواب هم مى‏دهند ، و در 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  249
موقفى دیگر بر دهان آنان مهر مى‏زنند و نمى‏توانند سخن بگویند ، و ما در تفسیر آیه شریفه یوم یات لا تكلم نفس الا باذنه ، بیانى در این باره داشتیم ، بدانجا مراجعه شود .
هذا یوم الفصل جمعناكم و الاولین فان كان لكم كید فكیدون روز قیامت را از این جهت یوم الفصل خوانده كه خداى تعالى در آن روز جدا سازى مى‏كند ، و میان اهل حق و اهل باطل با داورى خود جدایى مى‏اندازد ، همچنان كه فرمود : ان ربك هو یفصل بینهم یوم القیمة فیما كانوا فیه یختلفون ، و نیز فرموده : ان ربك یقضى بینهم یوم القیمة فیما كانوا فیه یختلفون كه در یكى تعبیر به فصل ، و در دیگرى تعبیر به قضا كرده است .
و خطاب كم - شما را در جمله جمعناكم و الاولین به تكذیب‏گران این امت است ، بدان جهت كه جزء آخرین هستند ، و به همین جهت در مقابل اولین قرارشان داد ، و در جاى دیگر به نحو جامع فرموده : امروز روزى است كه همه مردم در آن جمع مى‏شوند ، ذلك یوم مجموع له الناس و در جاى دیگر فرموده : و حشرناهم فلم نغادر منهم أحدا .
و معناى اینكه فرمود : فان كان لكم كید فكیدون این است كه اگر شما حیله‏اى علیه من دارید تا با آن حیله عذاب مرا از خود دفع كنید ، آن حیله را بكار ببرید ، و این خطاب را اصطلاحا تعجیزى مى‏گویند ، و معنایش این است كه شما چنین نیرویى ندارید ، در آن روز به طور كلى همه نیروها از شما گرفته مى‏شود ، و با ظهور این حقیقت كه لا قوة الا لله خود ستمكاران با دیدن عذاب یقین مى‏كنند ، و بلكه مى‏بینند كه قوت همه‏اش از آن خدا است ، و اینكه خدا شدید العذاب است ، و این زمانى است كه پیشوایان از پیروان خود بیزارى مى‏جویند ، و عذاب را مى‏بینند ، و همه اسبابها از كار مى‏افتد .
و این آیه یعنى آیه ان كان لكم كید فكیدون مدلولى وسیع‏تر از آیه شریفه زیر 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  250
دارد كه مى‏فرماید : یا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الأرض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان ، چون این آیه تنها قدرت بر فرار را نفى مى‏كند ، به خلاف آیه مورد بحث كه همه انحاى حیله را نفى مى‏كند .
در جمله فكیدون التفاتى از تكلم مع الغیر ( ما ) به تكلم وحده ( من ) به كار رفته ، چون در جملات قبل خداوند تعبیر به ما مى‏كرد و مى‏فرمود : ما شما را جمع مى‏كنیم ، و در اینجا تعبیر به من كرده ، و نكته در آن این است كه امر كیدون تعجیزى است ، و متعلق آن كید با كسى است كه همه قوت‏ها و قدرت‏ها از اوست ، و او تنها خداى تعالى است ، و اگر مى‏فرمود : فكیدونا اشاره به توحید از بین مى‏رفت .
ان المتقین فى ظلال و عیون و فواكه مما یشتهون ... المحسنین مراد از كلمه ظلال سایه‏هاى بهشت ، و مراد از كلمه عیون چشمه‏هاى آن است ، كه اهل بهشت از آن سایه‏ها استفاده نموده ، و از آن چشمه‏ها مى‏نوشند ، و كلمه فواكه جمع فاكهه است كه به معناى میوه است .
كلوا و اشربوا هنیئا بما كنتم تعملون - مفاد این آیه اذن و اباحه است ، تو گویى خوردن و نوشیدن كنایه است از مطلق تنعم به نعمتهاى بهشتى و تصرف در آن ، هر چند كه از مقوله خوردن و نوشیدن نباشد .
و استعمال این كنایه شایع است ، همچنان كه خوردن مال را كنایه مى‏گیرند از مطلق تصرف ، مثلا مى‏گویند مال مردم را مخور ، یعنى در آن تصرف مكن .
انا كذلك نجزى المحسنین - در این جمله سعادت اهل بهشت را مسجل مى‏سازد .
كلوا و تمتعوا قلیلا انكم مجرمون خطاب در این آیه از قبیل خطابهاى تهدیدآمیزى است كه ما به دشمن خود مى‏كنیم و مى‏گوییم هر چه دلت مى‏خواهد بكن ، و یا هر چه از دستت بر مى‏آید كوتاهى مكن ، كه معنایش این است كه هر كارى بكنى سودى به حالت ندارد ، و این نوع خطابها مخاطب را از اینكه از حیله‏هاى خود سود ببرد و در نتیجه به هدف خود برسد مایوس مى‏كند ، و نظیر آن در چند جاى قرآن آمده ، مى‏فرماید : فاقض ما أنت قاض انما تقضى هذه الحیوة الدنیا .
 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  251
و نیز مى‏فرماید : اعملوا ما شئتم انه بما تعملون بصیر .
پس اینكه فرمود : كلوا و تمتعوا قلیلا : بخورید ، و در اندك زمانى تمتع ببرید ، و یا تمتعى اندك ببرید ، در حقیقت مى‏خواهد ایشان را مایوس كند از اینكه با خوردن و تمتع بردن بتوانند عذاب را از خود دفع كنند ، وقتى نمى‏توانند جلو عذاب را بگیرند ، هر چه دلشان مى‏خواهد از متاع قلیل دنیا بخورند .
و اگر در این زمینه خصوص خوردن و تمتع را یادآور شد ، براى این بود كه منكرین معاد براى سعادت معنایى جز سعادت دنیا قائل نیستند ، و براى سعادت دنیا هم معنایى جز خوردن و شهوترانى كردن نمى‏فهمند ، عینا مانند یك حیوان بى‏زبان ، كه قرآن كریم ایشان را به آن تشبیه نموده مى‏فرماید : و الذین كفروا یتمتعون و یاكلون كما تاكل الأنعام و النار مثوى لهم .
و جمله انكم مجرمون ، علت مطالب ما قبل را بیان مى‏كند ، كه در آن امر مى‏كرد به اینكه بخورید و تمتع ببرید كه از آن سودى نخواهید برد ، براى اینكه شما با تكذیب یوم الفصل ، و تكذیب كیفر تكذیب‏گران ، مجرم شدید ، و جزاى مجرم خواه ناخواه آتش است .
و اذا قیل لهم اركعوا لا یركعون مراد از ركوع - به طورى كه دیگران هم گفته‏اند - نماز خواندن است ، و شاید به اعتبار آن باشد كه نماز مشتمل بر ركوع است .
بعضى هم گفته‏اند : مراد از ركوعى كه در این آیه به آن امر فرموده ، مطلق خشوع و خضوع و تواضع براى خداى تعالى است ، به اینكه دعوتش را بپذیرند ، و كلامش را قبول نموده ، دینش را پیروى نمایند ، و خلاصه بندگیش كنند .
بعضى دیگر گفته‏اند : مراد از این ركوع همان سجده‏اى است كه در قیامت مامور بدان مى‏شوند ، ولى نمى‏توانند انجام دهند ، كه قرآن در باره‏اش فرموده : و یدعون الى السجود فلا یستطیعون ، لیكن این دو وجه خالى از بعد نیست .
 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  252
و اما اینكه وجه اتصال این آیه به ما قبلش چیست ؟ به نظر ما وجهش این است كه زمینه گفتار در سابق زمینه تهدید تكذیب‏گران روز فصل بود ، و در این مقام بود كه آثار سوء این تكذیبشان را بیان كند ، در آیه مورد بحث هم همین مطلب را تمام نموده ، مى‏فرماید اینان خدا را وقتى كه ایشان را به عبادت خود مى‏خواند عبادت نمى‏كنند ، چون منكر روز جزایند ، و با انكار روز جزا عبادت معنا ندارد ، پس آیه مورد بحث به این بیان متصل به ما قبل است ، و در عین حال زمینه‏اى است براى آیه بعد كه مى‏فرماید : فباى حدیث بعده یؤمنون .
بعضى به زمخشرى نسبت داده‏اند كه گفته است : این آیه متصل به كلمه للمكذبین است ، كه در آیه قبل بود ، گویا فرموده : ویل براى كسانى كه تكذیب كردند ، و كسانى كه وقتى به ایشان گفته مى‏شود ركوع كنید ركوع نمى‏كنند .
در این آیه التفاتى به كار رفته ، قبلا منكرین معاد مورد خطاب بودند ، به ایشان مى‏فرمود : بخورید ... و در اینجا غایب به حساب آمده‏اند ، مى‏فرماید : وقتى به ایشان گفته مى‏شود ... و وجه این التفات روگردانى از ایشان است ، چون بعد از آنكه در جمله كلوا و تمتعوا ایشان را به خودشان واگذاشت ، كه هر چه مى‏خواهند بكنند ، دیگر معنا ندارد باز خطاب را متوجهشان كند .
فباى حدیث بعده یؤمنون یعنى وقتى به قرآن كه معجزه و آیتى است الهى ایمان نمى‏آورند ، و وقتى این قرآن با كمال روشنى و با برهان قاطع برایشان بیان مى‏كند كه معبودى جز خدا ندارند ، و خدا شریكى ندارد ، و در پیش رویشان یوم الفصلى چنین و چنان دارند ، توجهى بدان نمى‏كنند ، دیگر بعد از این قرآن به چه سخنى ایمان مى‏آورند .
این جمله رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) را مایوس مى‏كند از اینكه به خدا و رسولش ایمان بیاورند ، و به منزله هشدارى است به اینكه دیگر ایشان را به ایمان دعوت مكن ، و اینكه گفتیم بخورند و تمتع ببرند سخن به جایى بود ، دیگر ایمان‏آور نیستند ، و هیچ فایده‏اى در دعوت كردن آنان نیست ، جز همین مقدار كه حجت بر آنان تمام شود .

بحث روایتى


در تفسیر قمى در ذیل آیه أ لم نخلقكم من ماء مهین آمده یعنى آبى گندیده و  فجعلناه فى قرار مكین ، یعنى در رحم و الى قدر معلوم یعنى تا منتهاى اجل .
مؤلف : و در اصول كافى در روایتى از ابى الحسن ماضى (علیه‏السلام) آمده كه آیه أ لم نهلك الاولین را بر تكذیب‏گرانى تطبیق فرموده كه در خصوص اطاعت از اوصیاى پیغمبر او را تكذیب كردند و جمله ثم نتبعهم الاخرین را بر كسانى تطبیق فرموده كه نسبت به آل محمد جفا كردند .
و این حدیث علاوه بر اضطرابى كه در متن آن هست صرف تطبیق مصداق بر آیه است ، نه تفسیر آن .
و نیز در آن كتاب آمده كه در معناى آیه أ لم نجعل الأرض كفاتا أحیاء و أمواتا فرموده كفات به معناى مساكن است .
آنگاه اضافه كرده كه امیر المؤمنین (علیه‏السلام) در مراجعتش از صفین به قبرها نظر انداخت ، و آنگاه فرمود : اینجا كفات اموات است ، یعنى منزلگاه ایشان است و سپس نظر انداخت به خانه‏هاى كوفه و فرمود : اینها كفات زندگان است ، آنگاه این آیه را تلاوت كرد : أ لم نجعل الأرض كفاتا أحیاء و أمواتا .
مؤلف : و در كتاب معانى الاخبار به سند خود از حماد از امام صادق (علیه‏السلام) روایت كرده كه آن جناب نظرى به مقابر انداخت ، و سخنانى كه در حدیث قبل آمده بود به زبان آورد .
و در همان كتاب در تفسیر جمله و جعلنا فیها رواسى شامخات آمده كه منظور كوههاى مرتفع است .
و نیز در همان كتاب در معناى جمله ذى ثلث شعب آمده كه : در آن ، سه شعبه از آتش است ، و در معناى انها ترمى بشرر كالقصر فرموده شراره‏هایى از آتش كه به بزرگى قصرها و كوهها است .
و نیز در همان كتاب در تفسیر ان المتقین فى ظلال و عیون آمده كه فرمود : در سایه‏هایى از نور كه روشن‏تر از نور خورشید است .
و در مجمع البیان در ذیل آیه و اذا قیل لهم اركعوا لا یركعون مى‏گوید : مقاتل گفته  این آیه در باره قبیله ثقیف نازل شد ، كه رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) به ایشان دستور داد نماز بخوانند ، و آنها گفتند لا ننحنى یعنى ما هرگز قامت خم نمى‏كنیم .
البته در روایت به جاى كلمه لا ننحنى لا نحنى آمده .
آنگاه گفتند قامت خم كردن ننگى است بر ما ، پس رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) فرمود : دینى هم كه ركوع و سجود نداشته باشد چیزى ندارد .
مؤلف : در انطباق این قصه - كه حتما باید بعد از هجرت و وجوب نماز واقع شده باشد - با آیه مورد بحث خفائى هست ، و آنطور كه باید روشن نیست .
و در تفسیر قمى در باره آیه قبلى آمده كه وقتى به ایشان گفته مى‏شود : امام را دوست بدارید و ولایتش را بپذیرید ، نمى‏پذیرند .
مؤلف : این روایت هم از باب تطبیق كلى بر مصداق است ، نه از باب تفسیر .



نوع مطلب : تفسیر قرآن کریم، 
برچسب ها : توحید روبوبیت، توحید در ربوبیت، زمین، جنین، خلقت انسان،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

لوله کشی دقیق در بدن

چگونه وجود خدا را برای خود ثابت کنم؟(2)


نمونه هایی از نظم شگفت انگیز عالم

 آیا می دانید یکی از بهترین  راههای خداشناسی تفکر درباره خودتان است؟

پس بهتر است تا فرصت داریم؛ در وجود خود سیری نماییم و از شگفتی های وجود خودمان درس خداشناسی بگیریم.

 


 اکنون نمونه ای از این شگفتی ها را مطالعه نمایید:

رگ های خونی
کوچولوهای باهوش

اگر در حالی که مات و مبهوت ظاهر زیبا و عظمت برجی بلند هستید، کسی بگوید این ساختمان به صورت اتفاقی در این جا ساخته شد، باد آجرها را از این طرف و آن طرف به این جا آورد؛ آجرها به صورت تصادفی روی هم قرار گرفتند؛ وسایل خنک کننده را هم باد و باران در سر جایشان نصب کرد سیم کشی ها، شیشه ها، تزیینات داخلی، درها، آسانسور و میلیون ها قطعه دیگر کاملا اتفاقی در یک جا جمع شدند و یک دفعه این بنا بدون آن که مهندس و معمار و کارگری در کار باشد، ساخته شد!!! حتما باور نخواهید کرد.

اکنون بیایید نگاهی هم به ساختمان وجودمان بیندازیم:

بدن ما از (ده كاتر میلیون 10.000,000,000,000,000) سلول تشکیل شده است یعنی تعداد قطعات آن، 500 میلیون برابر بیشتر از یک برج 60 متری است!

شگفت آور آن که همه این سلول ها زنده اند، غذا می خورند، نفس می کشند و تولید مثل می کنند و عجیب تر آن که مانند کارگران یک کارخانه عظیم هر کسی وظیفه خود را به خوبی انجام داده، در کار دیگری دخالت نمی نماید. مثلا سلول های پلک تا حد معینی رشد می کنند تا مانع دید سلول های چشمی نشوند، حالت جمع شوندگی دارند تا در موقع لزوم باز شوند و در هنگام خطر روی چشم قرار گیرند.

واقعا چه کسی این توده عظیم از سلول ها را در یک نقطه جمع کرده است؟ چه کسی به آنها یاد می دهد که چگونه تغذیه کنند؟ چگونه تکثیر شوند؟ تا چه اندازه بزرگ شوند؟[1]

شگفت آور آن که همه این سلول ها زنده اند، غذا می خورند، نفس می کشند و تولید مثل می کنند و عجیب تر آن که مانند کارگران یک کارخانه عظیم هر کسی وظیفه خود را به خوبی انجام داده، در کار دیگری دخالت نمی نماید. مثلا سلول های پلک تا حد معینی رشد می کنند تا مانع دید سلول های چشمی نشوند، حالت جمع شوندگی دارند تا در موقع لزوم باز شوند و در هنگام خطر روی چشم قرار گیرند

نشانه ای دیگر

امام صادق(علیه السلام) در پاسخ پرسش یکی از شاگردانش درباره رشد جنین این گونه فرمودند:

در آغاز، جنین، در رحم - جایى كه چشمى آن را نمى‏بیند و دستى بدان نمى‏رسد - شكل و صورت داده مى‏شود. این تدبیر همچنان ادامه دارد تا اینكه انسانى كامل و استوار با تمام نیازهاى او بیرون مى‏آید. بدن این انسان، كامل و استوار است و همه چیز در آن نهفته شده است، از احشا و جوارح و دیگر عوامل بدن گرفته تا استخوان و گوشت و پیه و مغز و عصب و رگها و غضروفها. وقتى كه به جهان پاى نهاد چنان كه مى‏بینى تمام اعضاى او همه با هم و هماهنگ چنان رشد مى‏كنند كه شكل و هیأت و اعضاى او ثابت مى‏ماند، نه افزایش مى‏یابد و نه كاستى مى‏پذیرد. این سیر همچنان ادامه دارد تا شخص اگر تقدیر باشد به سن بلوغ و كمالش برسد. آیا این ها جز به خاطر لطف پروردگاری حکیم است؟[2]

لوله کشی بدن

لوله كشى یك شهر را در نظر بگیرید كه به تمام خانه ها، كارخانه ها و مؤسّسات مختلف شهر كشیده شده است. آیا هرگز فكر مى كنید به صورت اتفاقی و بدون این که هدفى در كار باشد، چنین لوله کشی ای در آن شهر به وجود آمده باشد؟!

دستگاه گردش خون نیز، لوله كشى بسیار منظّمى است که حتی در ظریف ترین لایه های چشم هم كشیده شده است.

این دستگاه، در هر دقیقه دو بار مواد غذایی تمام سلول های بدن (ده کاتر میلیون سلول) را به آنها می رساند، آنها را شست و شو داده و مواد زاید آنها را با خود می برد.

 لوله كشى یك شهر كجا و لوله كشى دستگاه حیرت آور گردش خون كجا؟ مسلما نمی توان پذیرفت که چنین دستگاه حیرت آوری نیاز به خالقی توانا نداشته باشد. [3]

و شگفت‏آور آن كه طاووس هر چند گاهى از پوشش پرهاى زیبا بیرون مى‏آید، و تن عریان مى‏كند، پرهاى او پیاپى فرو مى‏ریزد و از نو مى‏رویند، پرهاى طاووس چونان برگ خزان رسیده مى‏ریزند و دوباره رشد مى‏كنند و به هم مى‏پیوندند، تا دیگر بار شكل و رنگ زیباى گذشته خود را باز مى‏یابد، بى آن كه میان پرهاى نو و ریخته شده تفاوتى وجود داشته باشد یا رنگى جابجا بروید

نظم در خلقت طبیعت

طبیعت اطراف ما نیز  پر است از نظمی شگفت آور؛ برای نمونه به بخشی از ظرافت های طاووس که از زبان حضرت علی (علیه السلام) بیان شده است توجه نمایید: 

...از شگفت انگیزترین پرندگان در آفرینش، طاووس است، كه خدا آن را در استوارترین شكل موزون بیافرید، ... گویا دایره های شگفت انگیز آفتاب گونه كه روی پرهاى اوست از زر ناب و پاره‏هاى زبرجد بافته شده است. اگر رنگ‏هاى پرهاى طاووس را به روییدنى‏هاى زمین تشبیه كنى، خواهى گفت: دسته گلى است كه از شكوفه‏هاى رنگارنگ گل هاى بهارى فراهم آمده است، و اگر آن را با پارچه‏هاى پوشیدنى همانند سازى، پس چون پارچه‏هاى زیباى پر نقش و نگار یا پرده‏هاى رنگارنگ یمن است.

و شگفت‏آور آن كه طاووس هر چند گاهى از پوشش پرهاى زیبا بیرون مى‏آید، و تن عریان مى‏كند، پرهاى او پیاپى فرو مى‏ریزد و از نو مى‏رویند، پرهاى طاووس چونان برگ خزان رسیده مى‏ریزند و دوباره رشد مى‏كنند و به هم مى‏پیوندند، تا دیگر بار شكل و رنگ زیباى گذشته خود را باز مى‏یابد، بى آن كه میان پرهاى نو و ریخته شده تفاوتى وجود داشته باشد یا رنگى جابجا بروید.

راستى، هوشهاى ژرف اندیش و عقل‏هاى پر تلاش چگونه این همه از حقائق موجود در پدیده‏ها را مى‏توانند درك كنند؟ و چگونه گفتار توصیف گران، به نظم كشیدن این همه زیبایى را بیان توانند كرد؟ پس ستایش خداوندى را سزاست كه عقل‏ها را از توصیف پدیده‏اى كه برابر دیدگان جلوه‏گرند ناتوان ساخت... [4]

نسخه امام صادق(ع) برای یک بی خدا

طاووس

شخصی به نام "دیصانی" که به وجود خداوند اعتقادی نداشت نزد امام صادق (ع) آمده و از امام خواست تا با دلیل قانع کننده ای وجود خدا را برای او اثبات کند. امام تخم مرغی را به دیصانی نشان دادند و فرمودند: اى دیصانى این تخم سنگریست پوشیده كه پوست كلفتى دارد و زیر پوست كلفت پوست نازكى است و زیر پوست نازك طلائى است روان و نقره‏ایست آب شده كه نه طلاى روان به نقره آب شده آمیزد و نه نقره آب شده با طلاى روان در هم شود، نه سازنده ای از آن خارج شده تا بگوید من آن را ساخته ام و نه فاسد کننده ای درونش رفته تا بگوید من آن را فاسد كردم ناگاه می شكافد و مانند طاووس رنگارنگی از آن بیرون می آید آیا تو براى این تخم مرغ تدبیر کننده ای در نظر می گیری؟ دیصانى مدتى سر بزیر افكند و سپس گفت: گواهى دهم كه معبودى جز خداى یگانه بى‏شریك نیست و اینكه محمد بنده و فرستاده اوست و تو امام و حجت خدائى بر مردم و من از حالت پیشین توبه‏ گزارم.[5]

نتیجه

بی شک پس از مطالعه مطالب بالا که تنها قطره ای کوچک از اقیانوس عظیم نظم در عالم است شما نیز در برابر این همه نظم و سازماندهی که در پدیده های عالم وجود دارد متعجب شده اید و حتما خود به این مطلب گواهی می دهید که این هماهنگی و نظم عظیم در خلقت، هرگز نمی تواند زاییده یک اتفاق باشد و خداوندی با عظمت کارگردان این صحنه عظیم عالم است.

 

نکته پایانی

برهان نظم دلیل بسیار محکمی برای اثبات پروردگار است

 

پی نوشت ها:

[1] . برگرفته از: مکارم شیرازی، ناصر؛ آفریدگار جهان، کانون انتشارات محمدی، چ سوم، 1344ش، تهران؛ ص 142-154.

[2] . برگرفته از: میرزایی، نجف علی؛ شگفتیهاى آفرینش، ترجمه توحید مفضل، هجرت، پنجم، 1377ش، قم،  ‏ صص54و55، نرم افزار گنجینه روایات نور.

[3] .برگرفته از:  آفریدگار جهان، صص154تا 179، پیشین

[4] . برگرفته از: دشتی، محمد، ترجمه نهج البلاغه، مشهور، چ اول، 1379ش، قم؛  ص313 تا 315.

[5] . برگرفته از: کلینی رازی، اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی،علمیه اسلامیه، تهران، بی تا، اول، ص103.

محسن مروتی

بخش اعتقادات تبیان



نوع مطلب :
برچسب ها : وجود خدا، بهترین راه خداشناسی، نظم شگفت، اتفاقی، سلول، بدن ما، توده عظیم، چه کسی، سلول های پلک، سلول های چشم، جنین، استخوان، طاووس، نظم، برهان نظم،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 24 فروردین 1391
  • سوره مبارکه
  • مومنون
  • آیه شریفه 14
  • ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا

  • معنای آیه:

    مراحل آفرینش انسان را چنین قرار دادیم، نطفه را تبدیل به علقه و علقه را مانند لقمه ی جویده شده و سپس آن را استخوان نمودیم و استخوان را با گوشت پوشش دادیم....

  • پیام آیه:

    اولین مرحله ی جنین، آمیزش سلول جنسی مرد و زن است (نطفه) توده ی سلولی همچون زالو به دیواره ی رحم می چسبد (علقه) سپس به شکل لقمه ی جویده شده درمی آید (مضغه) آنگاه بافت استخوانی رشد می کند و عضلات (گوشت) برآن قرار می گیرد. این رشد جنین دقیقاً مراحلی است که دانش امروزی بشر به کمک دستگاههای پیشرفته به آن دست یافته است.



  • نوع مطلب :
    برچسب ها : نطفه، جنین، علقه، رشد جنین، مراحل رشد نبین، مضغه، آفریش انسان، آمیزش،
    لینک های مرتبط :
    نظرات ()





    آمار وبلاگ
    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :
    امکانات جانبی
     
     
     
    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic