تبلیغات
بــــــرگ مـــعــرفـــــت - مطالب فرق و ادیان
 
بــــــرگ مـــعــرفـــــت
برگ درختان سبز در نظر هوشیار --- هر ورقش دفتریست معرفت کردگار
درباره وبلاگ


خدایا مرا این عزّت بس است كه بنده تو باشم،
و برایم این افتخار كافى است كه تو پروردگار من باشى،
تو آنچنانى‏ كه من دوست دارم،
مرا هم, چنان كن كه خود دوست دارى.

مدیر وبلاگ : علیرضا سرداری
مطالب اخیر

عكس/حركات وحشتناك مرتاض ها +18



اما سوال و جوابی را بخوانید در همین مورد که جالب و خواندنی است
سوال : این قضیه اینکه بعضی اشخاصی که اصلا نماز هم نمی خوانند و دین رو قبول ندارند یه حالات عجیبی دارند مثل همان کسی که خدمت شیخ انصاری رسید و گفت من می دانم شما چند بار خدمت امام زمان(عج) رسیدید این قضیش چگونه است؟ یا این قضیه خارجی که اسمش رو یادم نیست که من یه کلیپی دیدم (شاید ساختگی باشه) که با چند حرکت بدن انسان نصف میشه و یا حرکت می کنند؟ آیا واقعیت داره؟


پاسخ : بدون تردید، افعال خارق‏العاده‏اى وجود دارد كه یا ما آن را خود دیده‏ایم، یا به حد زیادى براى ما نقل شده كه به آن یقین پیدا كرده‏ایم. برخى از اینها مستند، به اسباب عادى است كه از چشم حسّى ما خارج است؛ مانند كسى كه دارویى به بدن خود مالیده، داخل آتش مى‏شود و نمى‏سوزد. اما بعضى از آنها مستند به هیچ سببى از اسباب طبیعى و عادى نیست؛ مانند خبر دادن از غیب، ایجاد محبت و یا دشمنى، بیمار كردن، شفا بخشیدن و برخى كارهایى كه مرتاض‏ها نیز انجام مى‏دهند.
اما این گونه كارها - با اختلافى كه در نوع آنها هست - مستند به قوّت اراده و شدت ایمان به تأثیر «اراده» است؛ چرا كه اراده، تابع علم و ایمان قلبى است و توجه ایمان آدمى به تأثیر اراده هر چه بیشتر باشد، اراده هم مؤثرتر مى‏شود. شدت قوت اراده هم متوقف بر انجام دادن اعمالى است كه هر دین و مذهبى، بر اساس نگرش خویش به پیروان خود دستور مى‏دهد.
گفتنى است انجام دادن یك سلسله اعمال خاص توسط مرتاض، نَفْس را از علل و اسباب خارجى، مأیوس ساخته به طورى كه مستقل و بدون استمداد از اسباب طبیعى، مى‏تواند كارى انجام دهد.
به هر روى، اثر ریاضت این است كه براى نفس، حالتى حاصل مى‏شود كه مى‏فهمد، مى‏تواند مطلوب را انجام دهد؛ یعنى، هنگامى كه ریاضت به طور كامل انجام گرفت، نفس طورى مى‏شود كه اگر مطلوب را اراده كند، حاصل مى‏شود. مثل اینكه روح را براى كودكى در آینه احضار نماید، یا مدت زمان مدیدى، گرسنه باشد، یا روى آب راه رود و ... ولی باید توجه داشته باشید كه آنچه در كلیپ ها مشاهده می شود، قابل اعتماد نیست و بیشتر ساختگی است.}در این باب: المیزان، ج‏1، صص 365 - 363 و ج‏6، صص 272 - 275..
راه رسیدن به عرفان حقیقی منحصر به انس با خداوند و به رنگ خدا در آمدن است، چون خداوند است كه منبع تمام قدرت ها و توانایی ها است. در مقابل خدا هیچ كسی و چیزی از خود قدرتی ندارد تا به كسی بدهد. بنابراین تنها راه رسیدن به عرفان حقیقی ارتباط با خداوند و كسب قدرت از او است.
خیلی ها اشكال می كنند و می گویند پس این قدرتی كه مرتاض ها دارند از كجا است آنها كه خداپرست و اهل انس با خدا نیستند و فقط با ریاضت به این قدرت می رسند؟
این اشكال خوبی است و خیلی ها هم خواستند به آن جواب بدهند ولی گاهی جواب ها قانع كننده نیست. در پاسخ به آن می توان گفت: عرفان دو بخش دارد. یك بخش آن كندن از دنیا و ترك عادت ها و ریاضت كشیدن و تحمل گرسنگی و ترك لذت های مادی و گذشتن از خواسته ها است. به این بخش رفع موانع سلوك و عرفان گفته می شود و یك بخش هم عبادت خداوند و انس با پروردگار هستی است.
بخش اول یعنی ریاضت چون باعث سبكی روح و تجرد نفس می شود، خودش زمینه ساز رسیدن انسان به قدرت تاثیر گذاری در اشیا و نوعی تصرف تكوینی است، ولی گفتنی است كه منظور نظر عرفان اسلامی و ناب تنها رسیدن به این نوع اقتدار نیست.
منظور عرفان رسیدن به نوع قدرتی است كه علاوه بر ریاضت از طریق انس با خداوند بدست می آید. عارف حقیقی در اثر انس با خداوند و عبادت به رنگ خدا می شود و می تواند خلیفه خدا در زمین باشد و خلق خدا را به سوی خداوند رهبری كند و صفات و كمالات الهی را در خویش ظاهر سازد و در بندگان خدا و جامعه تاثیر مثبت و خداگونه بگذارد.
این نوع كمال و تاثیر گذاری خاص عارف حقیقی و كسی است كه با خداوند انس داشته باشد و هرگز از كسانی كه تنها به ریاضت های بشری و غیر دینی می پردازند ساخته نیست. آنها تنها ممكن است به این قدرت برسند كه مثلا با یك بادام در روز زنده بمانند و یا با یك نگاه قطاری را از حركت بیاندازند و یا روی یك طناب بخوابند و روی میخ بنشینند و روی دیوار راه بروند و مانند آن.
این كارها ممكن است، ولی هدف انبیا و اولیای خداوند این نبوده كه از این نوع كارها انجام بدهند. البته گاهی هم قدرت از خودشان نیست و مثلا از طریق ارتباط با اجنه و استفاده و تسخیر آنها به نوعی قدرت رسیده اند كه باز این كار علامت كمال در انسان نیست.
نمونه یك انسان واقعی و عارف واصل و صاحب اقتدار ولایی امام خمینی رض است كه توانست چنین انقلاب بزرگی را در تاریخ بشریت ایجاد كند و در دل و جان انسان ها چنین اثر بگذارد و مسیر تاریخ و فرهنگ انسان ها را به سوی خداوند عوض نماید كه تازه دارد اثر آن در جوامع گوناگون ظاهر می شود و تمام صاحبان قدرت های مادی از رواج اسلام و قدرت اسلام به هراس افتاده اند.
انسان داراى روحى است كه اگر تقویت شود، قدرت تصرف در امور و اشیاى دیگر را به دست مى‏آورد. البته این تصرف بر اساس نظام على و معلولى است. مرتاضان و كسانى كه كارهاى خارق العاده انجام مى‏دهند، تا حدودى داراى كارهایى هستند كه نوعى كرامت شمرده مى‏شود و از این جهت با عرفا و صاحبان ولایت تكوینى تشابه دارند. دلیل آن را نیز باید در این نكته جست و جو كرد كه نظام جهان بر اساس علت و معلول است و هر پدیده‏اى بر اساس علتى موجود مى‏شود. علت برخى امور روشن و واضح است. چنان كه علت عادى توقف قطار ترمز لكوموتیوران است؛ اما علت برخى از كارها خلاف عادت است. مثل این كه كسى با قدرت روحى خود قطار را متوقف مى‏كند.
روح انسان فرمانده بدن است و كلیه كارهاى بدن سالم تحت فرمان او انجام مى‏شود. برخى از نفوس به دلیل تمرین‏ها و ریاضت‏هاى خاص چنان قوى مى‏شوند كه مى‏توانند افزون بر بدن خود، در انسان‏ها و اشیاى دیگر نیز حالت تدبیر داشته باشند. انسانى كه اراده خود را قوى كرد، امكان مى‏یابد بر امور و پدیده‏ها تأثیر بگذارد. این جزئى از نظام علت و معلول جهان مادى(1) و نشانه قدرت نفس انسان است؛ زیرا نفس انسان مظهر خداوند است و در صورتى كه تقویت شود، توان تصرف و انجام كارهاى خلاف عادت را به دست مى‏آورد.
تقویت نفس با تمرین‏هایى كه اصطلاحاً ریاضت خوانده مى‏شود، حاصل مى‏گردد. ریاضت دو گونه است: ریاضت شرعى كه مطابق با شرع و با راهنمایى معنوى ولى الله الاعظم - سلام الله علیه - انجام مى‏شود؛ و ریاضت‏هاى غیر شرعى. پویندگان راه شریعت به مدارج قرب الاهى و ولایت تكوینى نائل مى‏آیند؛ اما آنان كه از روش‏هاى غیر شرعى بهره مى‏برند، تنها توان تصرف در برخى امور را به دست مى‏آورند.
عرفا و مرتاضان از جهت بروز كرامت با هم تشابه دارند و هر دو كارهاى خارق العاده انجام مى‏دهند. البته آن كه به مقام قرب وارد شد و از خود فانى گردید، در صدد بروز كرامت و كارهاى خارق العاده نیست، و آنچه از وى عیان مى‏شود، امورى است كه از وسعت وجودى‏اش ریزش مى‏كند.(2)
آرى، برخى انسان‏ها به واسطه قدرت روحى خود مى‏توانند كارهاى خارق العاده انجام دهند؛ زیرا نظام عالم براساس علت و معلول است، برخى از علت‏ها براى ما روشن است و آن‏ها را علت‏هاى عادى مى‏خوانیم و برخى براى ما آشكار نیست و آن‏ها را خلاف عادت مى‏پنداریم. كارهاى خلاف عادت این افراد به نفس انسانى ریاضت كشیده منتسب است. بین این انسان‏ها و عارفان تفاوت‏هاى زیر قابل توجه می‏نماید:


1. عارف به مقام قرب بار یافته، براساس دستورهاى شرعى به مقامى رسیده است كه مى‏تواند كارهاى خدایى انجام دهد. امام صادق - سلام الله علیه - مى‏فرماید: «العبودیة جوهرة كنهُها الربوبیة، فما فُقد فى العبودیة وُد فى

 الربوبیّة و ما خفى عن الربوبیّة أُصیب فى العبودیة؛ بندگى گوهرى است كه حقیقت آن مقام ربوبیت است. پس آنچه در بندگى پنهان است، در مقام ربوبیت یافت مى‏شود و هر آنچه در مقام ربوبیت پنهان باشد، با بندگى حاصل مى‏شود.(3) «رب» به معناى مالك و صاحب است كه در آنچه تحت تصرفش است، قدرت تصرف دارد. بدین اعتبار یكى از اسماى حسناى حضرت حق «رب» (صاحب اختیار تمام موجودات) است. «مقام ربوبیت» یعنى مقام تصرف در امور و اشیا. روایت شریف مى‏گوید: آن كه به مقام بندگى راه یافت ،داراى گوهرى مى‏شود كه مى‏تواند در امور و اشیا تصرف داشته باشد؛ به عبارت دیگر، حقیقت و كنه بندگى مقام ربوبیت است و آن كه بنده شد، آقاى جهان و مظهرى از اسم «رب» خداى جهانیان مى‏گردد. ظاهر بندگى در دنیا اظهار و ابراز ذلت و عجز است و باطن آن آقایى. بنابراین، آن كه به مقام قرب الاهى راه یافت، توان تصرف در امور و اشیاى بیرون از خود را به دست مى‏آورد. عرفا براساس همین مقام كارهاى خارق العاده انجام مى‏دهند؛ اما مرتاضان باتمرین‏هاى خلاف شرع نفس خود را تقویت مى‏كنند.


2. هدف عرفا بروز كرامت نیست. هدف آن‏ها بندگى خدا و دعوت مردم به توحید و بندگى خداوند متعال است و كراماتشان در جهت دعوت مردم به ماوراى طبیعت و حقایق معنوى یا كمك به رفع مشكلات مردم تحقق مى‏یابد. در حقیقت مَثَل آن‏ها مَثَل ظرف لبریز از آب است كه گاه آب از آن سرازیر مى‏شود؛ اما هدف مرتاضان رسیدن به شهرت یا تقویت نفس است.


3. عرفا بسته به درجه قربشان داراى قدرت تصرف و كارهاى خارق‏العاده متنوع و گسترده‏اند؛ زیرا آن‏ها خدایى شده‏اند وخداى عالم نامحدود است. پس هر چه بهره آن‏ها از فیض الهی بیش‏تر باشد، قدرت بیش‏ترى دارند. در حالى كه مرتاضان از قدرت محدود و كارهایى با تنوع اندك بهره مى‏برند؛ مثلاً آن‏ها نمى‏توانند مرده زنده كنند، ولى عارف بالله با اجازه الاهى مرده زنده مى‏كند.


4. تمام كارهاى عارفان با توجه به اجازه و رضایت الاهى براساس شرع و فضائل اخلاقى است؛ بدون اجازه الاهى به هیچ كارى دست نمى‏یازند و در همه حال بنده اویند. مقام آن‏ها مقام فناى فى الله و بقاى بالله است؛ برخلاف مرتاضان كه براساس خواهش نفس كار مى‏كنند و چه بسا كارهاى خلاف اخلاق نیز انجام مى‏دهند.


5. كارهاى مرتاضان بر آموزش وتمرین استوار است و انجام هر كارى با آموزش و تمرین و پشتكار فرد میسر مى‏شود؛ اما عارف بر اساس بندگى و مقام قرب داراى قدرت تصرف مى‏شود و در این جهت از كسى آموزش خاصى نمى‏بیند.


پی‏نوشت:
1. المیزان فى تفسیر القرآن، سید محمد حسین طباطبائى، ج 6، ص 206.
2. مرحوم ملاصدرا مى‏فرماید: و لیس عندنا من شرط الولایة ظهور الكرامة و خوارق العادة.(مفاتیح الغیب، ص‏488)
3. شرح فارسى مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة، عبدالرزاق گیلانى، تصحیح دكتر سید جلال الدین محدث(ارموى)، ج‏2، ص 537ù536.
منبع :سایت پرسمان


نوع مطلب : فرق و ادیان، 
برچسب ها : عکس+۱۸، عکس وحشت ناک، مرتاض، بودایی، فرو کردن چاقو در سر، کار خارق العاده، کار وحشتناک، کارهای عجیب، فرو کردن سیخ در لپ، پرسش از کار مرتاض هاعکس خفن، عکس فوق العاده، نصف کردن انسان، به دو نیم شدن انسان، دونیم کردن آدم زنده، دو نیم کردن، کارهای عجیب و غریب،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

بخشی از سخنرانی آیت الله مصباح یزدی

 شخصى زمان امام صادق (علیه السلام)، به مسجد مدینه وارد شد و مردم دورش را گرفتند. وقتى حضرت وارد مسجد شد، معرکه‌اى عجیب را در مسجد مشاهده کرد. همه مردم، اطراف شخصى اجتماع کرده بودند تا او را ببینند. حضرت فرمود: این جا چه خبر است و این شخص کیست؟! عرض کردند: شخصى است که از همه جاى عالم خبر دارد. حضرت نزد او رفت و به او فرمود: آیا تو چنین ادّعایى دارى؟! گفت: بله. حضرت دستش را مشت کرد و به او نشان داد و فرمود: در دست من چیست؟ شخص تأمّلى کرد و شگفتى سر تا پایش را فرا گرفت. حضرت فرمود: نمى توانى بگویى؟! گفت: مى‌توانم. حضرت فرمود: پس چرا نمى گویى؟! گفت: تعجب مى‌کنم که شما آن را از کجا آورده‌اید و چه طور به دست شما رسیده است؟! حضرت فرمود: در دست من چیست؟ شخص گفت: هم اکنون، هرچه را در زمین بوده است، در جاى خود مى‌بینم. فقط مرغى در فلان جزیره، دو تخم گذاشته بود که الآن یکى از آن‌ها سر جایش نیست. چیزى که در دست شما است، باید تخم گمشده باشد. حضرت مشتش را باز کرد و همه دیدند که تخم پرنده‌اى است؛ سپس از مرد پرسید: این قدرت را از کجا آورده‌اى؟! شخص گفت: این قدرت را از راه مخالفت نفس به دست آورده‌ام. هرچه دلم خواست، با آن مخالفت کردم. حضرت فرمود: آیا مایلى مسلمان شوى؟ شخص در ابتدا پاسخ منفى داد؛ امّا عاقبت تحت تأثیر شخصیت و سخنان امام قرار گرفت و مسلمان شد.
پس از پذیرش اسلام، متوجّه شد چیزهایى را که پیش‌تر در اطراف عالم مى‌دیده است، حالا نمى بیند. از امام صادق (علیه السلام) پرسید: آقا! چرا قدرتم را از دست دادم؟ اگر اسلام دینِ حق است، باید قدرت و نورانیتم بیش‌تر شود. حضرت فرمود: تا به حال هرچه زحمت مى کشیدى، خدا مزد زحماتت را در همین دنیا به تو عطا مى‌کرد؛ امّا از حالا به بعد هرچه زحمت بکشى، خدا پاداش آن را براى آخرتت ذخیره مى‌کند، مگر این که پاداش زحماتت را در همین دنیا بخواهى و از پاداش آخرت چشم بپوشى.
در قرآن، آیاتى وجود دارد که این مطالب را تصدیق مى‌کند.(۱) به هر حال، ارتباط با عالم غیب، دخل و تصرّف در امور دنیایى و خبردادن از گذشته و حال و آینده، به هیچ وجه دلیل بر این نیست که صاحب آن از اولیاء الله باشد؛ چه رسد به این که با امام زمان (علیه السلام) متّحد و یکى باشد. این نوع انحراف‌ها، از نقص معرفت ما به امامان معصوم (علیهم السلام) ناشى مى‌شود.


۱. ر.ک: إسراء (17)، 18ـ20: «هرکس با کوشش خود متاع عاجل و لذّات فانى دنیا را بطلبد، به او عطا مى‌کنیم؛ امّا طبق مشیت ازلى خویش به هر که خواهیم عطا مى‌کنیم؛ سپس در آخرت، دوزخ را نصیبش سازیم تا با مذّمت و مردودى به آن درافتد و کسانى که طالب آخرت باشند و در طلبش به قدر توان بکوشند، به شرط ایمان به خدا، سعیشان مقبول و مأجور خواهد بود. ما هر دو گروه [دنیاطلبان و آخرت جویان]را به لطف و عطاى خویش مدد خواهیم رساند؛ که از لطف و عطاى پروردگارت، هیچ کس محروم نخواهد ماند».را به لطف و عطاى خویش مدد خواهیم رساند؛ که از لطف و عطاى پروردگارت، هیچ کس محروم نخواهد ماند».

حرف آخر



نوع مطلب : فرق و ادیان، 
برچسب ها : امام صادق و مرتاض، مرتاض مسلمان شد، مرتاض مسلمان، قدرت مرتاض، مخالفت نفس۷ریاضت،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

فرقه ی «احمدیّه» یا «قادیانی»، یکی از فِرَق مذهبی در جامعه ی مسلمانان هندوستان و پاکستان است. مؤسّس و بانی آن «میرزا غلام احمد قادیانی» بود. او در شهر قادیان پنجاب هندوستان در سال 1879 م. درگذشت. هنوز پیروان او در هندوستان، پاکستان، آفریقا و اندونزی بسیارند. «احمدیّه»، در مبادی اصولی تابع اسلام می باشند و فقط در سه اصل اختلاف دارند: 1- عقیده به رجعت مسیح 2- اصل جهاد 3- مسأله ظهور مهدی (عج) در باب مسیح بر آنند که عیسی علیه السلام مقتول نگردید و بر روی صلیب نَمُرد، بلکه ظاهراً به نظر مردم چنین آمد، پس او را در قبری دفن کردند و او بعد از 40 روز برخاست و به هندوستان رفت و در کشمیر اقامت کرد و به نشر دعوت انجیل پرداخت و پس از 120 سال عمر در شهر «سِرینَگَر» در گذشت. در باب مسأله جهاد معتقدند که جهاد با شمشیر با دشمنان دین اسلام حرام است، بلکه باید این تکلیف شرعی با وسایل مسالمت آمیز اعمال شود، به همین مناسبت «احمدیّه» نسبت به دولت انگلیس وفادار بوده اند. در باب مهدویّت بر آنند که مهدی (عج)، مظهر «عیسی علیه السلام» و «رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم» و چون بعضی روایات اسلامی ظهور مهدی منتظر (عج) را در اوایل قرن 14 هـ. ق خبر داده بودند؛ «غلام احمد» خود را «مهدی وقت» معرّفی کرد. «احمدیّه» مرجعی به نام انجمن «احمدیّه» دارند که مرکز آن «لاهور» و رئیس آن مکلّف به رسیدگی امور دینی و ارشاد پیروان است.



نوع مطلب : فرق و ادیان، 
برچسب ها : احمدیه، قادیانی، فرقه، فرقه های پاکستان، فرقه های هندوستان، مسلمانان احمدیه،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


یکی از مرتاض های هندی می گفت : من 40 سال است که در کنار رود گنگ نشسته و از این محوطه چند صد متری بیرون نرفته ام . در واقع او از 2 سالگی اطراف رود گنگ بود و وقتی من او را ملاقات کردم 42 سال داشت . استخوان های پهلویش از لاغری بیرون زده بود و تمام تابستان و زمستان کنار آتش می نشست .
عکس های ریشنا و کریشنا را که پشت سرش نصب کرده بود ، نشان می داد و می گفت : اینها می آیند شب ها ، پیش خود من می نشینند و ما با هم صحبت می کنیم .
من حرف او را انکار نکردم ، چون بدون این که به حق و باطل کار داشته باشیم ، ریاضت به خودی خود قدرت می آورد . ریاضت ، فیزیک نفس است . با ریاضت ، نفس قوی و بدن ضعیف می شود . با ریاضت کشیدن می توان جلوی خشم ، شهوت و نفس را گرفت .
پس قدرتی در آدم ایجاد می شود که به طور معمول در دیگران نیست ؛ البته این قدرت به خودی خود حقانیتی برای کسی ایجاد نمی کند ، اما علامت قدرت است ، مثل ورزش جسمی . کسی تلاش می کند و جسمش را پرورش می دهد ، سپس با دندان – بر اثر تمرین – ماشینی را جا به جا می کند ، ولی برای ما انجام چنین کاری غیر ممکن است . ریاضت ، نوعی ورزش است . از این رو گاهی اگر کسی مشرک نباشد ، فرشتگان را یا در صورت داشتن شرک ، اجنه یا حتی نیروهای شیطانی را می بیند یا بر اثر مکاشفه ، با شیاطین مواجه می شود و آنها را با خدا و دیگران اشتباه می گیرد و ادعاهایی می کند . این خطا چه در شرق و چه در غرب دیده می شود . در اینجا می خواهم یکی از این انواع معنویت یعنی معنویت هندویی را توضیح بدهم که چه نوع معنویتی است .
معنویت هندویی اگر اصلش هم توحیدی باشد – که من انکار نمی کنم و ممکن است توحیدی باشد و شاید هم نباشد – اکنون دچار خطا و انحراف است .
اما در این معنویت شرک آمیز ، به عنوان نمونه هندوئیسم می بینیم که جهان شلوغ شده است . ترافیکی از اشیاء و اشباح مقدس همه جا را شلوغ کرده است . خدایان بر اساس اساطیرشان خیلی زیاد هستند . این را هم بگویم که در آخرت کسانی که فقط به طور شناسنامه ای مسلمان هستند و هیچ ارتباطی با ایمان و عمل صالح ندارند ، تفاوتی با هندو و غیره ندارند ؛ البته در زندگی دنیایی فرق می کنند و مثلاً احکام ارث و ازدواج شان و ... با هم متفاوت است .
در آخرت مسلمان شناسنامه ای هیچ فرقی با یک هندو ، بودایی ، مسیحی و مشرک ندارد ؛ چون اصل تقوا ، ایمان و عمل صالح است . پس من راجع به مردم هند صحبت نمی کنم بلکه بحث من درباره هندوئیسم و بودیسم است که میلیون ها طرفدار دارد .
مثلاً خیلی ها فکر می کنند بت پرستی فقط مربوط به قدما بوده است ؛ ولی اکنون ما در جهان 2 یا 3 میلیارد بت پرست داریم و در سراسر دنیا ، از مسلمان ها خیلی بیشتر هستند . در آفریقا بخصوص نیمه مرکزی و غرب و در امریکای مرکزی و لاتین بت پرستی رایج است .
در ادیان مختلف دیگر که ما با آنها مشکل داریم ، این نوع معنویت جهان را پر از اشباح و اشیایی کرده است که با هم ازدواج می کنند ، حسادت می ورزند ، لشکر کشی و قهر می کنند . در پی ظهور این تفکرات ، الهه های شرق و غرب ، جهان را واقعاً شلوغ کرده اند . اما توحید جهان را خلوت می کند . توحید این نوع الهه ها را جمع و جهان را از خرافه خلوت می کند .
به طور مثال ،‌ بعضی سازندگان معابد بعداً خودشان بت می شوند . یعنی مجمسه وی را آنجا که معبد را ساخته ، گذاشته اند و او را سجده می کنند . یعنی مردم براحتی خدا می شوند . انبیا با این تفکر مخالفند ؛ چرا که این شرک است .
خدایان در هند در قالب برهما ، ویشنو ، کریشنا و ... ظهور می کنند . در میتولوژی روم و یونان خدایان به شکل ژوپیتر ، آدونیس و ونوس ظاهر می شوند .
در مصر قدیم اوزیرس ، ایزبس و اورس ، خدای مرد و خانمش و دخترشان مطرح هستند .
در ایران ، میترا ، میتره ، مهر پرستی ، خورشید پرستی ، و بعداً آتش پرستی مطرح شد .
در عالم مسیحیت این انحراف به شکل پدر ، پسر و روح القدس مطرح است که یک فرهنگ غیر توحیدی است . همه جا این حالت است . آن وقت اسلام با شعار « لا اله الا الله » اعلام می کند که خدا یکی است ، مبدا قدرت ، مبدا آفرینش ، معاد و غایت آفرینش و مدیر آفرینش یکی است و آن خدایی است که دیدنی نیست . قربانی ای که می کنید ، به خدا نمی رسد ، تقوای شماست که به خدا می رسد . گوشت و خون قربانی ها به خدا نمی رسد ،‌ بلکه به فقرا می رسد . این برای رشد شماست . این تفکر می آید که بگوید به یک خدا ایمان بیاورید ، به یک مبدا برای آفرینش و به یک مرکز برای این عالم ایمان بیاورید . به یک مبدا و معاد و به یک خدای نادیدنی ایمان بیاورید . به این ترتیب ، اسلام با این انحطاط معنوی در می افتد . چون انحراف در عبادت را انحراف بزرگ می داند ولو این که آنها بگویند این خدایان متعدد ، تجلی یک خداست ؛ همان طور که در زمان پیغمبر اکرم هم همین را می گفتند ، اما این ادعا ، انحراف در عبادت است .
اسلام آمد تا خدای رها از اوهام و خرافات ، خدای منزه از شرک ، خدای مطهر از ماده و جسم ، خدای بی نیاز به ازدواج و همتا را رواج دهد .
اما این خدایان همه ازدواج می کنند و زن و بچه و پدر و مادر دارند . من معنی این آیه « لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد » را در هند بهتر فهمیدم . قبلاً با خودم می گفتم مگر این خدایان نواده دارند که قرآن می فرماید : « لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد » ، اما اکنون در هند فهمیدم که خیلی ها به چشم آدم نگاه می کنند و می گویند این خدایان زاد و ولد دارند . فرهنگ اسلامی آمده تا خدا شناسی شرق و غرب را درست نمایان کند و بگوید با خدا رابطه معرفتی درست بر قرار کنید .
عالم غیب را باور کنید ، اما با خرافات مخلوط نکنید . اسلام ریاضت دارد ، اما ریاضت های آن عاقلانه و فطرت پسند است . در کنار معنویت آن ، اخلاق ، عدالت ، معرفت ، عشق و آگاهی و طهارت است . برادری و برابری ، صلح و رحمت و جهاد و شهادت هم هست .
این جامعیت ، این تعادل و سیستم منطقی معرفت را شما در کدام دینی می بینید ؟ شما می توانید اسلام را با همه این ادیان مقایسه کنید و ببینید که اسلام همه مفاهیم ارزشی را در جای خود بدرستی مطرح کرده است .
ما یک دین تمیز داریم . دینی که عبادت را بدون غسل و وضو ، اصلاً قبول ندارد . دینی که می گوید روزی 5 بار باید خودتان را بشویید . دینی که می گوید اگر مو ، دهان ، پا و بدن شما بوی بد بدهد ، حق ورود به مسجد را ندارید .
اما در جای دیگر ، مثلاً در همین معبد بنارس ، حیوانات از سگ و گاو و خوک و کثافات آنها در جایی مقدس دیده می شوند .
ما می خواهیم بپرسیم معنویت آری یا نه ؟ و کدام معنویت آری و کدام معنویت نه ؟ معنویت توأم با شرک ، متافیزیک غلط و منحرف است و ضرر آن کمتر از شرک ، الحاد و ماده گرایی نیست .
بعضی ها می گویند خوب معنویت ، معنویت است . ربطی به دین اسلام و هندوئیسم و بودئیسم ندارد ، اما ، این معنویت عام بی معناست .
معنویت اسلام کاملاً متفاوت است و آثار معرفتی ، سیاسی و اجتماعی متفاوتی دارد .
با توجه به این که من از مکتب ها حرف می زنم و نه از پیروان ، می خواهم یک پرسش را در برابر 3 مکتب مطرح کنم . مکاتب اصالت رنج ، اصالت لذت و اصالت کمال .
در معنویت دو اصل باید وجود داشته باشد وگرنه معنویت نیست . اول ، تقوا یعنی مقاومت در برابر شهوت ، شراب و غفلت . هر معنویتی که در آن تقوا نیست دروغ است . دوم ، معرفت و عقلانیت . ما باید مرز متا فیزیک صحیح با خرافه را بفهمیم که تا کجاست . تا کجا ما در متا فیزیک معقول و انسانی هستیم و از کجا دیگر وارد خرافه شده ایم .
در برابر فرهنگ معنوی شرق که مبتنی بر اصالت رنج است ، دو سه قرنی است که فرهنگی رشد کرده و رفته رفته مسلط می شود که ما از آن به نام فرهنگ غرب یا ارزش های سکولار نام می بریم . این فرهنگ درست در مقابل فرهنگ شرق که بر اصالت رنج مبتنی است ، مبتنی بر اصالت لذت است
کلید فهم هندوئیسم و بودیسم ، عرفان هندی و شرقی در کلمه اصالت رنج است . کلید فهم فرهنگ سکولار و ارزش های غربی امروز که خودشان به آن فرهنگ مدرن می گویند ، در فهم کلمه اصالت لذت است یعنی همه چیزش بر اساس اصالت لذت است . رسماً و علناً می گویند که معنویت کلاً مساوی است .
با خرافات ، مگر آن که بعد از لذت های غریزی یعنی هر لذت بدنی ، سکس ،‌ شراب و هر کار دیگر که دچار افسردگی می شویم ، کمی به ما آرامش و امید برای ادامه این زندگی عبث ، احمقانه و بی معنی بدهد . موقتاً یک معنا بتراشد و به ما ارائه دهد تا ما این زندگی را تحمل کنیم ، تحمل زندگی با همان معنویت بدون رنج و برای لذت و نه معنویت برای کمال !
اگر کسی فرهنگ اسلامی را می خواهد بشناسد ، کد آن این است : اصالت کمال . پس فرهنگ و عرفان شرقی با کد اصالت رنج ، فرهنگ و معنویت غربی با کد اصالت لذت و معنویت توحیدی اسلام با کد اصالت کمال شناخته می شود .
در کمال معنوی اسلامی یک سری رنج هاست و از طرفی هم یک سری لذت ها وجود دارد .
اسلام می گوید تو هم بدن داری و هم روح و جسم و روح تو هر دو حقوقی دارند . فرهنگ اسلامی در جستجوی تعالی و تکامل انسان است .



نوع مطلب : فرق و ادیان، 
برچسب ها : رحیم پور ازغدی، پورازغدی، ریاضت، مرتاض هندی، مرتاض ها، ریاضت و قدرت، ریاضت هندویی، هندوئسم، کار های عجیب مرتاض ها،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 29 فروردین 1391
تاریخچه بهائیت
 
مطالبی پیرامون واقعیات فرقه بهائیت و چگونگی شکل گیری آن....
 


نوع مطلب : فرق و ادیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی