بــــــرگ مـــعــرفـــــت
برگ درختان سبز در نظر هوشیار --- هر ورقش دفتریست معرفت کردگار
درباره وبلاگ


خدایا مرا این عزّت بس است كه بنده تو باشم،
و برایم این افتخار كافى است كه تو پروردگار من باشى،
تو آنچنانى‏ كه من دوست دارم،
مرا هم, چنان كن كه خود دوست دارى.

مدیر وبلاگ : علیرضا سرداری
مطالب اخیر
امام باقر علیه‏السلام:

«اِنّا نَمُرُ صِبیانَنا بِالصَّلاةِ اِذا كانوا بَنى خَمسِ سِنینَ ، فَمُروا صِبیانَـكُم بِالصَّلاةِ اِذا كانوا بَنى سَبعِ سِنینَ، وَ نَحـنُ نَأمُرُ صِبیانَنـا بِالصَّـومِ اِذا كانوا بَنى سَبعِ سِنینَ بِما اَطاقوا مِن صیامِ الیَومِ اِن كانَ اِلى نِصفِ النَّهارِ اَو اَكثَرَ مِن ذلِكَ اَو اَقَلَّ، فَاِذا غَلَبَهُمُ العَطَشُ وَ الغَرَثُ اَفطَروا، حَتّى یَتَعَوَّدُوا الصَّومَ وَ یُطیقوهُ، فَمُروا صِبیانَـكُم اِذا كانوا بَنى تِسعِ سِنینَ بِالصَّومِ مَا استَطاعوا مِن صیامِ الیَومِ، فَاِذا غَلَبَهُمُ العَـطَشُ اَفطَروا»

ما كودكان خود را وقتى پنج ساله‏ اند ، به نماز امر مى‏كنیم ولى شما كودكانتان را وقتى هفت ساله شدند ، به نماز امر كنید . ما كودكان خود را وقتى هفت ساله ‏اند ، به روزه وامى‏داریم ، به اندازه‏اى كه توان دارند ، چه نصف روز باشد یا بیشتر یا كمتر . وقتى تشنگى و گرسنگى بر آنان چیره شد ، افطار مى‏كنند تا این‏كه به روزه ، عادت كنند و توان آن را بیابند ، ولى شما كودكانتان را وقتى نُه ساله شدند ، به اندازه‏اى كه توان دارند ، به روزه وا دارید و وقتى تشنگى بر آنان چیره شد ، افطار كنند .

كافى، ج 3، ص 409، ح 1


نوع مطلب : روایات، 
برچسب ها : نماز کودکان، سن شروع نماز، سن روزه گرفتن، بهترین سن روزه گرفتن، بهترین سن نماز خواندن، روزه کله گنجشکی، آیا روزه کله گنجشکی هم داریم، افطار نیم روز، روزه کله گنجشکی در اسلام، روزه کله گنجشکی در روایات، دختر ها در چه سنی روزه بگیرند، سن روزه گرفتن دختر ها، پسرها در چه سنی نماز بخوانند، پسرها از چه سنی باید شروع به نماز خواندن کنند، نماز در کودکی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پیامبر صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏آله:

«اِعلَموا اَنَّ اللّه‏َ تعالى قَد فَرَضَ عَلَیكُم الجُمُعَةَ فَمَن تَرَكَها فى حَیاتى وَ بَعدَ مَماتى وَ لَهُم اِمامٌ عادِلٌ اِستِخفافا بِها وَ جُحودا لَها فَلا جَمَعَ اللّه‏ُ شَملَهُ وَ لا بارَكَ لَهُ فى اَمرِهِ اَلا وَ لا صَلاةَ لَهُ اَلا وَ لا زَكاةَ لَهُ اَلا وَ لا حَجَّ لَهُ اَلا وَ لا صَومَ لَهُ اَلا وَ لا بَرَكَةَ لَهُ حَتّى یَتوبَ»

بدانید كه خداوند متعال نماز جمعه را بر شما واجب ساخته است پس آنان كه در زندگى و پس از مرگ من، از روى سبك شمردن و یا انكار، آن را ترك كنند، با وجود این‏كه پیشواى عادلى دارند، خداوند وحدتشان نبخشد و در كارشان بركت ندهد، آگاه باشید نه زكات، نه نماز، نه حج و نه روزه آنان پذیرفته نیست. بدانید كه زندگى آنان بركتى نخواهد داشت، مگر توبه كنند.

عوالى اللالى، ج 2، ص 54، ح 146


نوع مطلب : روایات، 
برچسب ها : نماز جمعه، فلسفه نماز جمعه، وجوب نماز جمعه، چرا نماز جمعه، اگر کسی به نماز جمعه نرود، پیامد ترک نماز جمعه، ترک نماز جمعه، عواقب ترک نماز جمعه، عواقب نرفتن به نماز جمعه،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
اختصاص الإنسان بالانتصاب و الجلوس دون البهائم‏
انْظُرْ یَا مُفَضَّلُ مَا خُصَّ بِهِ الْإِنْسَانُ فِی خَلْقِهِ تَشَرُّفاً وَ تَفَضُّلًا عَلَى الْبَهَائِمِ فَإِنَّهُ خُلِقَ یَنْتَصِبُ قَائِماً وَ یَسْتَوِی جَالِساً لِیَسْتَقْبِلَ الْأَشْیَاءَ بِیَدَیْهِ وَ جَوَارِحِهِ وَ یُمْكِنَهُ الْعِلَاجُ وَ الْعَمَلُ بِهِمَا فَلَوْ كَانَ مَكْبُوباً عَلَى وَجْهِهِ كَذَوَاتِ الْأَرْبَعِ لَمَا اسْتَطَاعَ أَنْ یَعْمَلَ شَیْئاً مِنَ الْأَعْمَال‏
توحید المفضل ؛   ؛ ص58
 
امام صادق علیه السلام : اى مفضّل! بنگر كه خداوند جلّ و على به خاطر تكریم و بزرگداشت و شرافت انسان، و برترى او بر چهارپایان چگونه در آفرینش او ویژگیهاى قرار داد.
چنان آفریده شده كه مى‏ ایستد و راست مى‏نشیند تا با دست و اعضایش رو به اشیا باشد و بتواند با دستانش كار كند. چنان كه اگر چون چهار پایان به رو در مى ‏افتاد نمى‏ توانست كارى كند.




نوع مطلب : نشانه ها، 
برچسب ها : انسان، فرق انسان و حیوان، ویژگی انسان، حالت خاص انسان، تفکر در ویژگی انسان، توحید مفضل، نشانه خدا، ویژگی خلقت انسان،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
امام صادق علیه‏ السلام:

«رُبَّما تَرَكَ بَعضُ شیعَتِنا فِى افْتِتاحِ أَمرِهِ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ فَـیَمْـتَحِنَهُ اللّه‏ُ بِمَكْروهٍ لِیُـنَـبِّهَهُ عَلى شُكرِ اللّه‏ِ وَ الثَّناءَ عَلَیهِ و یَمحَقُ وَ صَمةَ تَقصیرِهِ عِندَ تَركِهِ قَولَ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ»

چه بسا بعضی از شیعیان ما در آغاز كارى، بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم  را ترک می کنند و به همین خاطر، خداوند، آنها را گرفتار چیزى ناخوشایند مى‏ سازد تا به شكر و ثناى الهى متوجّه گردند و كوتاهى‏ شان را در گفتن بسم الله الرحمن الرحیم ‏، جبران كند.

التوحید، ص 231
 
بسم الله الرحمن الرحیم
امام علی علیه‏السلام:

«قولوا عِندَ افتِتاحِ كُلِّ أَمرٍ صَغیرٍ أو عَظیمٍ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ أَىْ أَستَعینُ عَلى هذَا الأَمرِ بِاللّه‏ِ الَّذى لا یَحِقُّ العِبادَةُ لِغَیرِهِ، المُغیثِ إذَ ا استُغیثَ، المُجیبِ إذا دُعىَ، الرَّحمنِ الَّذى یَرحَمُ بِبَسطِ الرِّزقِ عَلَینا، الرَّحیمِ بِنا فى أدیانِنا و دُنیانا و آخِرَتِنا، خَفَّفَ عَلَینَا الدِّینَ و جَعَلَهُ سَهلاً خَفیفا، و هُوَ یَرحَمُنا بِتَمییزِنا مِن أعدائِهِ»

هنگام آغاز هر كار كوچك و بزرگى بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم بگویید. یعنى براى این كار، از خدا مدد مى‏جویم. خدایى كه جز او كسى سزاوار پرستش نیست. پناهگاه پناهجو و فریادرس فریاد خواه است. خداوند بخشنده‏اى كه با گسترش روزى بر ما رحم مى‏كند، مهربان به ما، در آیین و دنیا و آخرتمان. دین را بر ما آسان و سبك و سهل گرفت. و به ما رحم مى‏كند با جدا كردن از دشمنانش.

التوحید، ص 232
متن کامل شعر ای نام تو بهترین ...از کتاب(لیلی و مجنون نظامی)
 
ای نام تو بهترین سرآغاز
بی‌نام تو نامه کی کنم باز
ای یاد تو مونس روانم
جز نام تو نیست بر زبانم
ای کار گشای هر چه هستند
نام تو کلید هر چه بستند
ای هیچ خطی نگشته ز اول
بی‌حجت نام تو مسجل
ای هست کن اساس هستی
کوته ز درت دراز دستی
ای خطبه تو تبارک الله
فیض تو همیشه بارک الله
ای هفت عروس نه عماری
بر درگه تو به پرده داری
ای هست نه بر طریق چونی
دانای برونی و درونی
ای هرچه رمیده وارمیده
در کن فیکون تو آفریده
ای واهب عقل و باعث جان
با حکم تو هست و نیست یکسان
ای محرم عالم تحیر
عالم ز تو هم تهی و هم پر
ای تو به صفات خویش موصوف
ای نهی تو منکر امر معروف
ای امر تو را نفاذ مطلق
وز امر تو کائنات مشتق
ای مقصد همت بلندان
مقصود دل نیازمندان
ای سرمه کش بلند بینان
در باز کن درون نشینان
ای بر ورق تو درس ایام
ز آغاز رسیده تا به انجام
صاحب توئی آن دگر غلامند
سلطان توئی آن دگر کدامند
راه تو به نور لایزالی
از شرک و شریک هر دو خالی
در صنع تو کامد از عدد بیش
عاجز شده عقل علت اندیش
ترتیب جهان چنانکه بایست
کردی به مثابتی که شایست
بر ابلق صبح و ادهم شام
حکم تو زد این طویله بام
گر هفت گره به چرخ دادی
هفتاد گره بدو گشادی
خاکستری ار ز خاک سودی
صد آینه را بدان زدودی
بر هر ورقی که حرف راندی
نقش همه در دو حرف خواندی
بی‌کوه کنی ز کاف و نونی
کردی تو سپهر بیستونی
هر جا که خزینه شگرفست
قفلش به کلید این دو حرفست
حرفی به غلط رها نکردی
یک نکته درو خطا نکردی
در عالم عالم آفریدن
به زین نتوان رقم کشیدن
هر دم نه به حق دسترنجی
بخشی به من خراب گنجی
گنج تو به بذل کم نیاید
وز گنج کس این کرم نیاید
از قسمت بندگی و شاهی
دولت تو دهی بهر که خواهی
از آتش ظلم و دود مظلوم
احوال همه تراست معلوم
هم قصه نانموده دانی
هم نامه نانوشته خوانی
عقل آبله پای و کوی تاریک
وآنگاه رهی چو موی باریک
توفیق تو گر نه ره نماید
این عقده به عقل کی گشاید
عقل از در تو بصر فروزد
گر پای درون نهد بسوزد
ای عقل مرا کفایت از تو
جستن ز من و هدایت از تو
من بددل و راه بیمناکست
چون راهنما توئی چه باکست
عاجز شدم از گرانی بار
طاقت نه چگونه باشد این کار
می‌کوشم و در تنم توان نیست
کازرم تو هست باک از آن نیست
گر لطف کنی و گر کنی قهر
پیش تو یکی است نوش یا زهر
شک نیست در اینکه من اسیرم
کز لطف زیم ز قهر میرم
یا شربت لطف دار پیشم
یا قهر مکن به قهر خویشم
گر قهر سزای ماست آخر
هم لطف برای ماست آخر
تا در نقسم عنایتی هست
فتراک تو کی گذارم از دست
وآن دم که نفس به آخر آید
هم خطبه نام تو سراید
وآن لحظه که مرگ را بسیجم
هم نام تو در حنوط پیچم
چون گرد شود وجود پستم
هرجا که روم تو را پرستم
در عصمت اینچنین حصاری
شیطان رجیم کیست باری
چون حرز توام حمایل آمود
سرهنگی دیو کی کند سود
احرام گرفته‌ام به کویت
لبیک زنان به جستجویت
احرام شکن بسی است زنهار
ز احرام شکستنم نگهدار
من بیکس و رخنها نهانی
هان ای کس بیکسان تو دانی
چون نیست به جز تو دستگیرم
هست از کرم تو ناگزیرم
یک ذره ز کیمیای اخلاص
گر بر مس من زنی شوم خاص
آنجا که دهی ز لطف یک تاب
زر گردد خاک و در شود آب
من گر گهرم و گر سفالم
پیرایه توست روی مالم
از عطر تو لافد آستینم
گر عودم و گر درمنه اینم
پیش تو نه دین نه طاعت آرم
افلاس تهی شفاعت آرم
تا غرق نشد سفینه در آب
رحمت کن و دستگیر و دریاب
بردار مرا که اوفتادم
وز مرکب جهل خود پیادم
هم تو به عنایت الهی
آنجا قدمم رسان که خواهی
از ظلمت خود رهائیم ده
با نور خود آشنائیم ده
تا چند مرا ز بیم و امید
پروانه دهی به ماه و خورشید
تا کی به نیاز هر نوالم
بر شاه و شبان کنی حوالم
از خوان تو با نعیم‌تر چیست
وز حضرت تو کریمتر کیست
از خرمن خویش ده زکاتم
منویس به این و آن براتم
تا مزرعه چو من خرابی
آباد شود به خاک و آبی
خاکی ده از آستان خویشم
وابی که دغل برد ز پیشم
روزی که مرا ز من ستانی
ضایع مکن از من آنچه مانی
وآندم که مرا به من دهی باز
یک سایه ز لطف بر من انداز
آن سایه نه کز چراغ دور است
آن سایه که آن چراغ نوراست
تا با تو چو سایه نور گردم
چون نور ز سایه دور گردم
با هر که نفس برآرم اینجا
روزیش فروگذارم اینجا
درهای همه ز عهد خالیست
الا در تو که لایزالیست
هر عهد که هست در حیاتست
عهد از پس مرگ بی‌ثباتست
چون عهد تو هست جاودانی
یعنی که به مرگ و زندگانی
چندانکه قرار عهد یابم
از عهد تو روی برنتابم
بی‌یاد توام نفس نیاید
با یاد تو یاد کس نیاید
اول که نیافریده بودم
وین تعبیه‌ها ندیده بودم
کیمخت اگر از زمیم کردی
با زاز زمیم ادیم کردی
بر صورت من ز روی هستی
آرایش آفرین تو بستی
واکنون که نشانه گاه جودم
تا باز عدم شود وجودم
هرجا که نشاندیم نشستم
وآنجا که بریم زیر دستم
گردیده رهیت من در این راه
گه بر سر تخت و گه بن چاه
گر پیر بوم و گر جوانم
ره مختلف است و من همانم
از حال به حال اگر بگردم
هم بر رق اولین نوردم
بی‌جاحتم آفریدی اول
آخر نگذاریم معطل
گر مرگ رسد چرا هراسم
کان راه بتست می‌شناسم
این مرگ نه، باغ و بوستانست
کو راه سرای دوستانست
تا چند کنم ز مرگ فریاد
چون مرگ ازوست مرگ من باد
گر بنگرم آن چنان که رایست
این مرگ نه مرگ نقل جایست
از خورد گهی به خوابگاهی
وز خوابگهی به بزم شاهی
خوابی که به بزم تست راهش
گردن نکشم ز خوابگاهش
چون شوق تو هست خانه خیزم
خوش خسبم و شادمانه خیزم
گر بنده نظامی از سر درد
در نظم دعا دلیریی کرد
از بحر تو بینم ابر خیزش
گر قطره برون دهد مریزش
گر صد لغت از زبان گشاید
در هر لغتی ترا ستاید
هم در تو به صد هزار تشویر
دارد رقم هزار تقصیر
ور دم نزند چو تنگ حالان
دانی که لغت زبان لالان
گر تن حبشی سرشته تست
ور خط ختنی نبشته تست
گر هر چه نبشته‌ای بشوئی
شویم دهن از زیاده گوئی
ور باز به داورم نشانی
ای داور داوران تو دانی
زان پیش کاجل فرا رسد تنگ
و ایام عنان ستاند از چنگ
ره باز ده از ره قبولم
بر روضه تربت رسولم


نوع مطلب : روایات، 
برچسب ها : بسم الله، گفتن بسم الله، قبل از شروع کار ها، ای نام تو، بهترین سر آغاز، بلا، گرفتاری های نا خوش آیند، علت بلا، علت پیشامد ناگوار،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

امام على علیه السلام:

«ثَلاثٌ لایُستَحیى مِنهُنَّ: خِدمَةُ الرَّجُلِ ضَیفَهُ وَقیامُهُ عَن مَجلِسِهِ لأَِبیهِ وَمُعَلِّمِهِ وَطَلَبُ الحَقِّ وَإن قَلّ»

از سه كار حیا نباید كرد: خدمت به میهمان، از جا برخاستن در برابر پدر و آموزگار خویش و طلب حق گرچه اندك باشد.

غررالحكم، ج3، ص338، ح4666


نوع مطلب : روایات، 
برچسب ها : حیا، خجالت،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
نظرات ()

روی عکس ها کلیک کنید


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 7 )    ...   2   3   4   5   6   7   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات