تبلیغات
بــــــرگ مـــعــرفـــــت - مطالب اردیبهشت 1391
 
بــــــرگ مـــعــرفـــــت
برگ درختان سبز در نظر هوشیار --- هر ورقش دفتریست معرفت کردگار
درباره وبلاگ


خدایا مرا این عزّت بس است كه بنده تو باشم،
و برایم این افتخار كافى است كه تو پروردگار من باشى،
تو آنچنانى‏ كه من دوست دارم،
مرا هم, چنان كن كه خود دوست دارى.

مدیر وبلاگ : علیرضا سرداری
مطالب اخیر
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391

وَفِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِّنْ أَعْنَابٍ

و در زمین قطعاتى است كنار هم، و باغهایى از انگور و.

وَزَرْعٌ وَنَخِیلٌ صِنْوَانٌ وَغَیْرُ صِنْوَانٍ یُسْقَىٰ بِمَاءٍ وَاحِدٍ

و كشتزارها و درختان خرما، چه از یك ریشه و چه از غیر یك ریشه،

 كه با یك آب سیراب مى‌گردند،

 

وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَىٰ بَعْضٍ فِی الْأُكُلِ ۚ

 [با این همه‌] برخى از آنها را در میوه [از حیث مزه و نوع و كیفیت‌]

 بر برخى دیگر برترى مى‌دهیم

إِنَّ فِی ذَٰلِكَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ ﴿٤﴾

بى گمان در این [امر نیز] براى مردمى كه تعقّل مى‌كنند

 دلایل [روشنى‌] است. (٤)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 30 اردیبهشت 1391

ص

صاحبخانه ومستأجر


صداقت

صله رحم

 

صبح


صدای زیبا

صمیمییت

 

صبحانه

 

صدقه

صنعت

 

صبر


صلح

صنعت کار

 

صبریشه

 

صلوات

 

 

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 30 اردیبهشت 1391

شادابی

شب زنده دار

شر

شنا

شهید

شادمانی

شب زنده داری

شست وشو

شوخی

شهید دریا

شادی

شب قدر

شعبان

شوهر

شیر

شاعران

شبهای دهگانه

شعر

شوهرداری

شیرینی

شانه

شتر

شفاعت

شهادت

شیطان

شاه عبدالعظیم

شجاعت

شقاوت مند

شهر

شیعه

شب بیداری

شخصیت

شکر

شهوت

شیعیان

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 30 اردیبهشت 1391

س

سازش

سخن

سروری

سلام

سود رسانی

سالمندان

سخن چین

سست رأیی

سلامتی

سیاحت

سبزه

سرزنش

سعادت

سنت

سیاست

سبک شمردن خود

سرشویی

سفر

سنت پیامبر

 

سپاس گذاری

سرکوفت

سفر آخرت

سنت شکنی

 

سجده

سرگرمی

سکوت

سوار کاری

 

سخت گیری

سرما

سگ

سواره

 

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 30 اردیبهشت 1391

آیات  1  الی  15

آیات 16 الی 50



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

 

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
 
وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا ﴿١﴾فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا ﴿٢﴾وَالنَّاشِرَاتِ نَشْرًا ﴿٣﴾
 
فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا ﴿٤﴾فَالْمُلْقِیَاتِ ذِكْرًا ﴿٥﴾عُذْرًا أَوْ نُذْرًا ﴿٦﴾إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ ﴿٧﴾
 
فَإِذَاالنُّجُومُ طُمِسَتْ ﴿٨﴾وَإِذَا السَّمَاءُ فُرِجَتْ ﴿٩﴾وَإِذَا الْجِبَالُ نُسِفَتْ ﴿١٠﴾
 
وَإِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ ﴿١١﴾لِأَیِّ یَوْمٍ أُجِّلَتْ ﴿١٢﴾لِیَوْمِ الْفَصْلِ ﴿١٣﴾
 
وَمَا أَدْرَاكَ مَا یَوْمُ الْفَصْلِ ﴿١٤﴾وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ ﴿١٥﴾
 
 


به نام خداى رحمان و رحیم .
قسم به رسولانى كه از پى هم ( بر خیر و سعادت خلق ) فرستاده شدند ( 1 ) .
قسم به فرشتگانى كه به سرعت تندباد به انجام حكم حق مى‏شتابند ( 2 ) .
قسم به آنان كه ( وحى حق و شرع الهى را ) نیكو نشر مى‏دهند ( 3 ) .
و به آنانكه ( بین حق و باطل را ) كاملا جدا مى‏كنند ( 4 ) .
و به آنانكه ذكر ( خدا و كتاب الهى ) را به انبیا وحى مى‏كنند ( 5 ) .
تا عذر نیكان و بیم و تهدید كافران بدان شود ( 6 ) .
قسم به همه اینان كه آنچه ( از ثواب و عقاب آخرت ) به شما وعده دادند البته واقع خواهد شد ( 7 ) .
وقتى كه ستارگان همه بى‏نور و محو شوند ( 8 ) .
و آسمان شكافته شود ( 9 ) . 
و كوهها ( چون خاك بر دم باد ) پراكنده شوند ( 10 ) .
و در آن هنگام كه براى پیامبران ( به منظور اداى شهادت ) تعیین وقت شود ( 11 ) .
براى چه وقت معین مى‏شود ؟ ( 12 ) .
براى روز قیامت كه بین حق و باطل و سعید و شقى جدایى افتد ( 13 ) .
و تو چگونه توانى عظمت آن روز جدایى را تصور كنى ؟ ( 14 ) .
واى در آن روز ( به حال منكران خدا و قیامت ) و تكذیب كنندگان (كتاب و رسالت ) ( 15 ) .

بیان آیات
این سوره یوم الفصل كه همان روز قیامت است را خاطر نشان ساخته ، خبر از وقوع آن را تاكید مى‏كند ، و این تاكید خود را با تهدید شدیدى به منكرین آن و انذار و تبشیر به دیگران توأم نموده ، جانب تهدید را بیش از سایر مطالب تاكید مى‏كند ، براى اینكه مى‏بینیم ده مرتبه مى‏فرماید : ویل یومئذ للمكذبین - واى در آن روز بر تكذیب‏گران و این سوره به شهادت سیاق آیاتش در مكه نازل شده است .
و المرسلات عرفا این آیه و آیات بعدش تا شش آیه سوگندهایى است از خداى تعالى ، به امورى كه از آن امور تعبیر كرده به مرسلات ، عاصفات ، ناشرات ، فارقات ، ملقیات ذكرا و عذرا او نذرا .
و دو تعبیر اول یعنى المرسلات عرفا و العاصفات عصفا اگر از سیاق صرفنظر كنیم و خود آن دو را در نظر بگیریم ، خالى از مختصر ظهورى در بادهاى سخت و تند و پشت سر هم نیست ، و لیكن تعبیر آخر یعنى الملقیات ذكرا عذرا او نذرا تقریبا صریح در این است كه مراد از آن ملائكه‏اى است كه حامل وحى خداى تعالى بودند و بر انبیا و رسل نازل مى‏شدند ، و به منظور اتمام حجت و انذار و سایر غراض ، وحى الهى را بر آنان القا مى‏كردند و بقیه صفات پنجگانه هم آنطور نیست كه قابل حمل بر معنایى مناسب با این معنا نباشند .
و ما نمى‏توانیم تمامى صفات پنجگانه را حمل كنیم بر بادهاى تند كه دو جمله اول - به بیانى كه گذشت - ظهور در آن دارد ، مگر اینكه خود را به سختى دچار زحمت نموده ، سه صفت دیگر و مخصوصا صفت آخرى را به زحمت حمل بر آن نماییم .
این كار را هم نمى‏توانیم بكنیم كه دو جمله اول را حمل كنیم بر بادهاى تند ، و سه جمله بقیه را و یا تنها دو جمله آخر و یا حداقل جمله اخیر را حمل بر ملائكه وحى كنیم ، براى 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  234
اینكه ظاهرا هیچ تناسبى میان بادهاى متعاقب و ملائكه وحى نیست ، تا در یك سیاق كه سیاق سوگند است بین آن دو جمع شود ، و هر دو نوع سوگند در سلك واحدى قرار گیرند ، و توجیهات مختلفى كه در این باب كرده‏اند ، معانى بعیدى است از ذهن ، به طورى كه هیچ شنونده‏اى بدون توجه قبلى ، به آن معانى منتقل نمى‏شود .
پس وجه صحیح همان است كه از این سخنان كه بسیار هم زیاد است صرفنظر كنیم ، چون به هیچ وجه تحت ضابطه در نمى‏آیند ، و باید بگوییم در همه صفات پنجگانه ملائكه وحى منظورند نظیر سایر سوگندهایى كه در ابتداى سوره صافات آمده ، مى‏فرماید : و الصافات صفا فالزاجرات زجرا فالتالیات ذكرا ، و در معناى آن است آیه شریفه زیر كه مى‏فرماید : عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا الا من ارتضى من رسول فانه یسلك من بین یدیه و من خلفه رصدا لیعلم أن قد أبلغوا رسالات ربهم كه ترجمه‏اش در اوائل كتاب در تفسیر سوره جن گذشت .
پس جمله و المرسلات عرفا سوگندى است از خداى تعالى به مرسلات .
و كلمه عرف - به ضمه عین و سكون راء - به معناى دسته مویى است كه در گردن اسب مى‏باشد و هر امرى را كه به طور تعاقب و پشت سر هم واقع بشود به یال اسب تشبیه مى‏كنند ، مثلا به عنوان استعاره گفته مى‏شود فلانى‏ها مثل یال اسب آمدند ، یعنى پشت سرهم .
و یا گفته مى‏شود : جاؤا الیه عرفا واحدا - به یك یال نزدش آمدند ، یعنى زنجیروار و متصل به هم آمدند .
كلمه عرف به معناى معروف از هر كار نیز مى‏آید ، چه كار نیك و چه كار زشت ، و این كلمه در آیه مورد بحث اگر به معناى اول گرفته شود حال ، و معنایش چنین خواهد بود : سوگند به فرشتگان روانه شده ، در حالى كه پشت سرهم مى‏آیند ، و اگر به معناى دوم گرفته شود مفعول له خواهد بود ، و چنین معنا مى‏دهد : سوگند به فرشتگان كه به خاطر كارى خیر و معروف روانه شده‏اند ، و كلمه ارسال در مقابل كلمه امساك است ، اولى به معناى رها كردن ، و دومى به معناى نگه داشتن است ، و اگر مرسل‏ها را مؤنث آورد ، و نفرمود : و المرسلین عرفا ، براى این اعتبار بوده كه فرشتگان جماعتى بودند ، و یا به اعتبار آن روحى 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  235
است كه ملائكه نازلش مى‏كنند ، همچنان كه در قرآن كریم فرموده : ینزل الملائكة بالروح من امره على من یشاء من عباده ، و نیز فرموده : یلقى الروح من امره على من یشاء من عباده ... .
و معناى جمله این است كه سوگند مى‏خورم به جماعات ملائكه وحى ، كه روانه مى‏شوند .
بعضى گفته‏اند : مراد از این جمله بادهاى پى در پى است .
كه در سابق به ضعف این نظریه اشاره كردیم ، و نظیر این قول در ضعف ، سخن آن مفسرى است كه گفته : منظور از مرسلات انبیایند ، دلیل ضعف این قول این است كه با آیات بعد سازگار نیست .
فالعاصفات عصفا این جمله عطف است به جمله قبلى ، و مراد از عصف سرعت سیر است ، باد تند را عاصف مى‏گویند ، و سرعت سیر ملائكه در رساندن وحى را به عنوان استعاره عصف خوانده ، و معنایش این است كه سوگند مى‏خورم به ملائكه‏اى كه پشت سر هم روانه مى‏شوند ، و ایشان با سرعت سیرى كه دارند ، مانند بادهاى تند ماموریت خود را انجام مى‏دهند .
و الناشرات نشرا این جمله سوگندى دیگر است ، و نشر صحیفه و كتاب و جامه و امثال آن ، به معناى گشودن آن است ، و مراد از نشر گشودن صحف وحى است ، همچنان كه آیه كلا انها تذكرة فمن شاء ذكره فى صحف مكرمة مرفوعة مطهرة بایدی سفرة كرام بررة به این معنا اشاره مى‏كند .
و معناى آیه این است كه : سوگند مى‏خورم به ملائكه‏اى كه صحیفه‏هاى آسمانى را باز مى‏كنند ، صحیفه‏هایى كه وحى الهى بر آن نوشته شده ، تا پیغمبر آن را تلقى كند .
بعضى از مفسرین گفته‏اند : مراد از این جمله بادهایى است كه خداوند قبل از نزول باران و رحمت خدا مى‏پراكند .
بعضى دیگر گفته‏اند : مراد بادهایى است كه ابرها را 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  236
مى‏گسترند .
بعضى دیگر گفته‏اند : مراد ملائكه‏اى است كه نامه‏هاى اعمال را مى‏گسترند .
و بعضى دیگر گفته‏اند : ملائكه‏اى است كه در هنگام نزول ، بال خود را مى‏گسترند .
و بعضى دیگر حرفهاى دیگرى زده‏اند .
فالفارقات فرقا مراد از فارقات فرق‏هایى است كه بین حق و باطل ، و حلال و حرام است ، و فرق در این آیه صفتى است كه بر نشر یاد شده متفرع مى‏شود .
فالملقیات ذكرا عذرا او نذرا مراد از ذكر قرآن است ، كه او را به رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) مى‏خواندند .
و ممكن هم هست وحى نازل بر انبیا باشد ، كه بر آنان خوانده مى‏شد .
و صفات سه‏گانه‏اى كه اخیرأ ذكر شده ، یعنى نشر ، فرق و القاء ، سه صفت است كه مترتب بر یكدیگرند ، یعنى اول باید صحف آسمانى نشر بشود ، تا فرق میان حق و باطل و حلال و حرام روشن شود ، پس با نشر است كه فرق تحقق خود را آغاز مى‏كند ، و با القاء تحققش تمام مى‏شود ، پس فرق مرتبه‏اى از وجود نشر است ، كه بر آن مترتب مى‏شود ، و القاء ، مرتبه دیگرى است كه بر وجود آن مترتب مى‏شود و وجود نشر را تمام مى‏كند .
و در كلمه عذرا و نذرا مفعول له هستند ، و اگر با حرف أو عطف شده‏اند براى افاده تنویع است .
بعضى گفته‏اند : این دو كلمه مصدر و به معناى اعذار و انذار است ، و اعذار به معناى آوردن بهانه‏اى است كه به وسیله آن انسان معذور شود ، و معناى آیه این است كه : فرشتگان ذكر را تلاوت مى‏كنند تا عذر باشد براى بندگان مؤمن ، كه به ذكر ایمان دارند ، و تهدید باشد براى سایرین .
بعضى دیگر گفته‏اند : معنایش این است كه : فرشتگان ذكر را تلاوت مى‏كنند تا خداى تعالى عذرش در برابر بندگان و عقاب ایشان تمام باشد ، و معلوم شود كه عقاب بندگان جز به وجه حكمت نبوده .
برگشت این معنا هم به همان اتمام حجت است ، پس بنابر این ، حاصل معناى آیه این است كه فرشتگان ذكر را القاء مى‏كنند تا حجت بر تكذیب گران تمام شود ، و تهدیدى براى غیر ایشان باشد ، و این معنا معناى خوبى است .
 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  237
انما توعدون لواقع این جمله جواب از آن چند سوگند است ، و كلمه ما موصوله و خطاب در توعدون به عموم بشر است ، و مراد از ما توعدون وعده‏هاى قیامت و ثواب و عقاب است ، و اگر فرمود : لواقع و نفرمود : لكائن براى این بود كه كلمه واقع رساتر است ، چون در آن شائبه‏اى از استقرار نیز هست .
و معناى آیه این است كه : آن چیزى كه خدا شما را به آن وعده داده ، یعنى مساله بعث و عقاب و ثواب خواه ناخواه واقع خواهد شد .

گفتارى پیرامون سوگند یاد كردن خداى تعالى در قرآن


یكى از لطائف فن بیان در این آیات شش‏گانه این است كه علاوه بر اینكه سوگند در آن خبرى را كه در جواب است تاكید مى‏كند ، متضمن حجت بر مضمون جواب نیز هست ، و مى‏فهماند به چه دلیل جزاى موعود واقع شدنى است ، به این دلیل كه تدبیر ربوبى كه سوگندها بدان اشاره دارد ، یعنى ارسال مرسلات و عاصفات ، نشر صحف ، فرق و جداسازى حق از باطل ، و القاء مرسلات ذكر را بر پیامبر ، تدبیرى است كه جز با وجود تكلیف الهى تصور صحیح ندارد .
و تكلیف هم جز با حتمى بودن روز جزا .
روزى كه مكلفین عاصى و مطیع به جزاى خود برسند تمام نمى‏شود .
پس سوگندى كه خداى تعالى یاد كرده سوگند تدبیر او است ، تا هم وقوع جزاى موعود را تاكید كند ، و هم حجتى باشد بر وقوع آن جزا ، گویا فرموده : من به این حجت سوگند مى‏خورم كه مدلولش واقع خواهد شد .
و خواننده عزیز اگر در آیاتى كه خداى تعالى در آنها سوگند یاد كرده دقت بفرماید ، خواهد دید كه خود آن سوگندها حجت و برهانى است كه بر حقانیت جواب قسم دلالت مى‏كند ، نظیر سوگندى كه در مورد رزق خورده و فرموده : فو رب السماء و الأرض انه لحق ، كه در عین اینكه سوگند خورده بر حقیت رزق ، دلیل آن را هم بیان كرده ، و آن این است كه خداى تعالى رب و مدبر آسمان و زمین است ، و مبدأ رزق مرزوقین هم همان تدبیر الهى است .
و سوگندى كه در مورد مستى كفار یاد كرده مى‏فرماید : لعمرك انهم لفى سكرتهم 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  238
یعمهون ، در عین سوگند بر گمراهى و كورى آنان دلیل آن را هم بیان كرده ، و آن جان پیامبر است ، كه جانى طاهر و به عصمت خدایى مصون از هر نقص است ، و معلوم است كه مخالف چنین پیامبرى معصوم ، در مستى و سرگردانى بسر مى‏برد ، و سوگندى كه در رستگارى نفوس الهى و خسران نفوس آلوده یاد كرده ، مى‏فرماید : و الشمس و ضحیها ... و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها قد افلح من زكیها و قد خاب من دسیها كه در عین اینكه سوگند یاد كرده دلیلش را هم آورده ، مى‏فرماید : نظامى كه در خورشید و ماه و شب و روز جریان دارد ، و منتهى شده به پیدایش نفسى كه فجور و تقوایش به او الهام شده ، خود دلیل است بر رستگارى كسى كه نفس را تزكیه كند و خسران كسى كه آن را آلوده سازد .
این چند آیه را به عنوان نمونه آوردیم ، سایر سوگندها هم كه در كلام خداى تعالى آمده همین حال را دارد ، هر چند كه همه آنها به روشنى این چند سوگند نیست ، و نیازمند دقت نظر بیشترى است نظیر این سوگند كه مى‏فرماید : و التین و الزیتون و طور سینین ، كه خواننده باید در آن تدبر كند .
فاذا النجوم طمست ... اقتت این آیات بیانگر روز موعودى است كه از وقوع آن خبر داده و فرموده بود : انما توعدون لواقع ، و جواب كلمه اذا حذف شده ، چون جملات لاى یوم اجلت ... للمكذبین بر آن دلالت مى‏كرد .
خداى سبحان روز موعود را با ذكر حوادثى كه در آن واقع مى‏شود ، و مستلزم انقراض عالم انسانى و انقطاع نظام دنیوى است معرفى مى‏كند ، نظیر تیره شدن ستارگان ، شكافتن زمین ، متلاشى شدن كوهها ، و تحول نظام دنیا به نظامى دیگر .
و این نشانیها در بسیارى از سوره‏هاى قرآنى و مخصوصا سوره‏هاى كوچك قرآن از قبیل سوره نبا ، نازعات ، تكویر ، انفطار ، انشقاق ، فجر ، زلزال ، قارعة ، و غیر آن مكرر آمده است ، و در روایاتى هم كه در مورد مقدمات قیامت و نشانیهاى آن وارد شده این امور ذكر شده . 
 و این معنا از بیانات كتاب و سنت به طور بدیهى معلوم است كه نظام حیات در همه شؤونش در آخرت غیر نظامى است كه در دنیا دارد ، چون خانه آخرت خانه ابدى است ، و از ساكنین آن خانه كسانى كه اهل سعادتند ، سعادتشان خالص ، و آنها كه اهل شقاوتند شقاوتشان خالص است .
طبقه اول آنچه را بخواهند و دوست داشته باشند در اختیار دارند ، و طبقه دوم بغیر از مكروه سهمى ندارند ، هر چه دارند ناخوشایند است ، ولى دار دنیا دار فنا و زوال است ، در دنیا جز عوامل و اسباب خارجى و ظاهرى ، كه آمیخته‏اى از مرگ و حیات ، و فقدان و وجدان ، و كام و ناكامى ، و تعب و راحت ، و اندوه و مسرت است ، حاكم نیست ، به خلاف خانه آخرت كه دار جزا است ، و در آن عملى نیست و دنیا دار عمل است ، و جزایى در آن نیست ، و كوتاه سخن اینكه نشاه آخرت غیر نشاه دنیا است .
پس اینكه خداى تعالى نشاه قیامت و جزا را به وسیله مقدمات آن تعریف مى‏كند ، و خاطرنشان مى‏سازد كه نشانى آن برچیده شدن بساط دنیا و خراب شدن بنیان زمین آن ، و متلاشى شدن كوههاى آن ، و پاره پاره شدن آسمان آن ، و محو و بى‏نور شدن ستارگان آن و غیر اینها در حقیقت از قبیل تحدید حدود یك نشاه به سقوط نظام حاكم بر نشاه‏اى دیگر است : و لقد علمتم النشاة الاولى فلو لا تذكرون .
پس معناى اینكه فرمود : فاذا النجوم طمست این است كه در آن روز اثر ستارگان ، نور و سایر آثار آن محو مى‏شود ، چون كلمه طمس به معناى زایل كردن اثر و محو آن است ، همچنان كه در جاى دیگر این طمس را معنا كرده فرموده : و اذا النجوم انكدرت .
و اذا السماء فرجت - یعنى روزى كه آسمان پاره مى‏شود ، چون كلمه فرج ، فرجه به معناى پیدا شدن شكاف بین دو چیز است ، و در جاى دیگر این فرج را معنا كرده فرموده : اذا السماء انشقت .
و اذا الجبال نسفت - یعنى روزى كه كوهها از ریشه كنده مى‏شوند و از بین مى‏روند ، وقتى گفته مى‏شود : نسفت الریح الكلاء معنایش این است كه باد ، علف را از ریشه در آورد و از بین برد ، همچنان كه در جاى دیگر فرموده : و یسئلونك عن الجبال فقل  ینسفها ربى نسفا .
و اذا الرسل اقتت - یعنى و روزى كه زمان حضور انبیا براى شهادت علیه امت‏ها معین مى‏شود ، و یا آن زمانى كه منتظر رسیدنش هستیم تا رسولان علیه امت‏ها شهادت دهند فرا مى‏رسد .
و كلمه اقتت فعل ماضى مجهول از باب تفعیل از مصدر تاقیت است ، كه به معناى توقیت و تعیین وقت است ، و در باره شهادت انبیا در جاى دیگر فرموده : فلنسئلن الذین ارسل الیهم و لنسئلن المرسلین ، و نیز فرموده : یوم یجمع الله الرسل فیقول ما ذا اجبتم .
لاى یوم اجلت ... للمكذبین كلمه أجل به معناى مدتى است كه براى چیزى معین شده باشد و تاجیل به معناى اجل قرار دادن براى چیزى است ، كه البته در لازمه آن كه همان تاخیر باشد نیز استعمال مى‏شود ، مثلا وقتى مى‏گویند : قرض مؤجل معنایش قرض مدت‏دار است ، به خلاف قرض حال كه به معناى قرض فورى است ، و این معنا با آیه مناسب‏تر است تا معناى لغوى كلمه .
و ضمیر در اجلت به امور مذكور یعنى طمس نجوم ، شكافتن آسمان ، ریشه كن شدن كوهها ، و تعیین وقت شهادت رسولان بر مى‏گردد .
و معناى آیه این است كه : این امور براى چه روزى تاخیر داده شده ، و خلاصه چه روزى صورت مى‏گیرد .
این احتمال هم داده شده كه : كلمه اجلت به معناى مدت قرار دادن براى چیزى باشد ، و ضمیر مقدر در آن به رسل و یا به آنچه كه كلام بدان اشعار دارد ، و مربوط به اخبارى است كه رسولان از احوال آخرت داده‏اند برگردد ، و معنا چنین باشد : چند سال و یا چند قرن به رسولان مهلت داده‏اند تا بعد از آن مهلت براى شهادت حاضر شوند ، و یا چند قرن معین كرده‏اند تا بعد از آن آنچه انبیا خبر داده‏اند واقع شود ، و صحنه هول انگیز قیامت و تعذیب كفار و تنعیم مؤمنین محقق گردد .
و لیكن این احتمال خالى از خفا و ابهام نیست .
این آیه شریفه و آیه بعدش یعنى مجموع لاى یوم اجلت لیوم الفصل به صورت سؤال  و جواب آمده تا عظمت و هول انگیزى آن روز را رسانیده تعجب شنونده را برانگیزد ، و اصل معنا این است كه این امور تاخیر انداخته شده براى روز فصل .
و این نوع جمله‏هاى استفهامى در معناى تقدیر قول است ، و معناى آن این است كه : دلیل بر عظمت این روز و هول انگیزى و عجیب بودنش ، این است كه مى‏پرسند : براى چه روزى این امور عظیم و هائل و عجیب تاخیر انداخته شده‏اند ، پس جواب داده مى‏شود براى روز فصل .
و منظور از روز فصل روز جزا است كه در آن خداى تعالى بین خلائق فصل قضا مى‏كند ، همچنان كه فرمود : ان الله یفصل بینهم یوم القیمة .
و جمله و ما أدراك ما یوم الفصل تعظیمى است از آن روز ، و از وقایع آن روز .
ویل یومئذ للمكذبین - كلمه ویل به معناى هلاكت است ، و مراد از مكذبین تكذیب‏گران روز فصل است ، كه وعده‏اش را به ایشان داده‏اند چون سیاق آیات ، سیاق رساندن این معناست كه آن روز واقع شدنى است ، و به همین منظور هم سوگند یاد شده .
و در این جمله نفرینى به تكذیب‏گران شده ، و به همین نفرین اكتفا شده ، دیگر جواب كلمه اذا را نیاورده ، و نفرموده : اذا النجوم طمست ... - وقتى ستارگان تیره مى‏شود چه مى‏شود ... ، و تقدیر كلام این است كه وقتى چنین و چنان مى‏شود آنچه وعده‏اش به شما داده شده واقع مى‏شود .
و یا این است كه وقتى چنین و چنان مى‏شود روز فصل واقع گشته و تكذیب‏گران هلاك مى‏شوند ، ( كه جمله‏هایى كه بین گیومه است حذف شده و آن نفرین به جایش نشسته است ) .

بحث روایتى
در كتاب خصال از ابن عباس روایت آورده كه گفت : روزى ابو بكر به حضور رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) عرضه داشت : یا رسول الله محاسنت زود سفید شد ؟ فرمود : سوره هود ، واقعه ، مرسلات ، و عم یتسائلون مرا پیر كرد .
و در الدر المنثور است كه بخارى ، مسلم ، نسائى و ابن مردویه از ابن مسعود روایت كرده‏اند كه گفت : روزى در حالى كه ما با رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) در غار منى  جاى گرفته بودیم ، ناگهان سوره و المرسلات عرفا نازل گردید ، رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) در همان حال آن را مى‏خواند و من از دهانش مى‏گرفتم هنوز دهان رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) از خواندن این سوره باز نایستاده بود كه ناگهان مارى بر آن جناب حمله كرد ، رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) فرمود : او را بكشید ، دویدیم كه مار را بكشیم ، لیكن دست ما به آن نرسید و فرار كرد ، رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) فرمود من از شر شما حفظ شده‏ام ، همانطور كه شما از شر این مار حفظ شدید .
مؤلف : صاحب الدر المنثور این روایت را به دو طریق دیگر نیز نقل كرده .
و در تفسیر قمى در ذیل جمله و المرسلات عرفا گفته : این آیات تابع یكدیگر و مترتب بر همند .
و در مجمع در ذیل همین آیه گفته : بعضى معتقدند كه مرسلات ملائكه‏اى هستند كه براى ابلاغ اوامر و نواهى خداى تعالى ارسال شده‏اند ، ( نقل از روایت هروى از ابن مسعود و نقل از ابى حمزه ثمالى یكى از اصحاب على (علیه‏السلام) از آن جناب ) .
و در تفسیر قمى در ذیل جمله فاذا النجوم طمست گفته است : یعنى نور ستارگان از بین مى‏رود ، و خود آنان فرو مى‏ریزند .
و در همان كتاب در روایت ابى الجارود از امام ابى جعفر (علیه‏السلام) آمده كه در تفسیر جمله مذكور ، فرمود : طمس نجوم از بین رفتن روشنى آنها است ، و در تفسیر آیه و اذا السماء فرجت فرمود : یعنى آسمان منشق مى‏شود .
و اذا الرسل اقتت یعنى رسولان در اوقاتى مختلف مبعوث مى‏شوند .
و در مجمع البیان است كه امام صادق (علیه‏السلام) در معناى جمله اقتت فرمود : یعنى در اوقات مختلف مبعوث شدند .
و در تفسیر قمى در ذیل جمله لاى یوم اجلت فرموده : یعنى تاخیر انداخته شده



نوع مطلب : تفسیر قرآن کریم، 
برچسب ها : روز قیامت، قسم خوردن خدا، قسم خداوند،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

 

أَلَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِینَ ﴿١٦﴾ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرِینَ ﴿١٧﴾كَذَٰلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ ﴿١٨﴾

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ ﴿١٩﴾أَلَمْ نَخْلُقكُّم مِّن مَّاءٍ مَّهِینٍ ﴿٢٠﴾فَجَعَلْنَاهُ فِی قَرَارٍ مَّكِینٍ ﴿٢١﴾

إِلَىٰ قَدَرٍ مَّعْلُومٍ ﴿٢٢﴾فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ الْقَادِرُونَ ﴿٢٣﴾وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ ﴿٢٤﴾

أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفَاتًا ﴿٢٥﴾أَحْیَاءً وَأَمْوَاتًا ﴿٢٦﴾

وَجَعَلْنَا فِیهَا رَوَاسِیَ شَامِخَاتٍ وَأَسْقَیْنَاكُم مَّاءً فُرَاتًا ﴿٢٧﴾

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ ﴿٢٨﴾انطَلِقُوا إِلَىٰ مَا كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ ﴿٢٩﴾

انطَلِقُوا إِلَىٰ ظِلٍّ ذِی ثَلَاثِ شُعَبٍ ﴿٣٠﴾

لَّا ظَلِیلٍ وَلَا یُغْنِی مِنَ اللَّـهَبِ ﴿٣١﴾إِنَّهَا تَرْمِی بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ ﴿٣٢﴾كَأَنَّهُ جِمَالَتٌ صُفْرٌ ﴿٣٣﴾

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ ﴿٣٤﴾هَـٰذَا یَوْمُ لَا یَنطِقُونَ ﴿٣٥﴾وَلَا یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ ﴿٣٦﴾

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ ﴿٣٧﴾هَـٰذَا یَوْمُ الْفَصْلِ ۖ جَمَعْنَاكُمْ وَالْأَوَّلِینَ ﴿٣٨﴾

فَإِن كَانَ لَكُمْ كَیْدٌ فَكِیدُونِ ﴿٣٩﴾

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ ﴿٤٠﴾إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی ظِلَالٍ وَعُیُونٍ ﴿٤١﴾

وَفَوَاكِهَ مِمَّا یَشْتَهُونَ ﴿٤٢﴾

كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئًا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿٤٣﴾إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ﴿٤٤﴾

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ ﴿٤٥﴾

كُلُوا وَتَمَتَّعُوا قَلِیلًا إِنَّكُم مُّجْرِمُونَ ﴿٤٦﴾وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ ﴿٤٧﴾

وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا یَرْكَعُونَ ﴿٤٨﴾

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ ﴿٤٩﴾فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ ﴿٥٠﴾

ترجمه آیات
آیا ما پیشینیان را ( به كیفر كفر ) هلاك نكردیم ؟ ( 16 ) .
از پى آنان هم قومى دیگر را ( كه منكران قرآن باشند ) نیز هلاك مى‏كنیم ( 17 ) .
ما بدكاران عالم را همین گونه هلاك مى‏سازیم ( 18 ) .
واى در آن روز به حال آنان كه آیات خدا را تكذیب كردند ! ( 19 ) .
آیا ما شما آدمیان را از آبى پست و ناچیز بدین زیبایى نیافریدیم ؟ ( 20 ) .
سپس آن را ( از صلب پدر ) به قرارگاه رحم منتقل ساختیم ( 21 ) .
تا مدتى معین و معلوم ( در رحم بماند ) ( 22 ) .
و ماتقدیر مدت رحم ( و تعیین سرنوشت او تا ابد ) را كردیم ، كه نیكو مقدر حكیمى هستیم ( 23 ) .
واى در آن روز به حال آنانكه آیات خدا را تكذیب كردند ( 24 ) .
آیا ما زمین را محل اجتماع بشر قرار ندادیم ؟ ( 25 ) .
تا زندگان روى زمین تعیش كنند و مردگان درونش پنهان شوند ( 26 ) .
و در زمین كوههاى بلند برافراشتیم و از ابر و باران به شما آب زلال گوارا نوشاندیم ( 27 ) .
واى در آن روز به حال آنانكه آیات خدا را تكذیب كردند ( 28 ) .
خطاب رسد اى منكران ! شما امروز به سوى آن دوزخى كه تكذیب كردید بروید ( 29 ) .
بروید زیر سایه دودهاى آتش دوزخ كه داراى سه شعبه است ( 30 ) .
نه آنجا سایه‏اى خواهد بود و نه از شرار آتش هیچ نجاتى دارند ( 31 ) .
آن آتش هر شرارى بیفكند مانند قصرى است ( 32 ) .
گویى آن شراره ( در سرعت و كثرت ) همچون شتران زرد موى است ( 33 ) .
واى در آن روز به حال آنان كه آیات خدا را تكذیب كردند ( 34 ) .
این روزى است كه كافران ( براى نجات خود ) سخنى نتوانند گفت ( 35 ) .
و به آنها رخصت عذرخواهى نیز نخواهند داد ( 36 ) .
واى در آن روز به حال آنان كه آیات خدا را تكذیب كردند ( 37 ) .
این روز فصل ( حكم و جدایى نیك و بد ) است كه شما را با همه در گذشتگان پیشین به عرصه محشر جمع گردانیم ( 38 ) .
پس اگر چاره‏اى بر نجات خود مى‏توانید انجام دهید كنید ( 39 ) .
 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  245
واى در آن روز به حال آنانكه آیات خدا را تكذیب كردند ( 40 ) .
آن روز سخت بندگان با تقوا در سایه درختان بهشت و كنار نهرهاى جارى متنعمند ( 41 ) .
و از هر نوع میوه كه مایل باشند فراهم است ( 42 ) .
به آنها خطاب شود كه از هر طعام و شراب بخواهید بخورید و بیاشامید كه شما را گوارا باد پاداش اعمال نیكى كه در دنیا بجا آوردید ( 43 ) .
ما البته نیكوكاران عالم را چنین پاداش مى‏دهیم ( 44 ) .
واى در آن روز به حال آنانكه آیات خدا را تكذیب كردند ( 45 ) .
اى كافران شما هم بخورید و تمتع برید به عمر كوتاه دنیا كه شما بسیار بدكارید ( 46 ) .
واى در آن روز به حال آنانكه آیات خدا را تكذیب كردند ( 47 ) .
و هر گاه به آنها گفته شد كه نماز و طاعت خدا را به جاى آرید اطاعت نكردند ( 48 ) .
واى در آن روز به حال آنانكه آیات خدا را تكذیب كردند ( 49 ) .
شما پس از آیات خدا ( كه آن را تكذیب كردید ) باز به كدامین حدیث ایمان مى‏آورید ؟ ! ( 50 ) .

بیان آیات


این آیات حجت‏هایى است كه بر یگانگى خداى تعالى در ربوبیت دلالت مى‏كند ، أدله‏اى است كه به حكم آن باید یوم الفصلى باشد ، و در آن مكذبین به جزاى خود برسند ، و نیز به كیفرهایى كه براى آنان تهیه شده ، و به نعمت و كرامتى كه براى مردم با تقوى آماده شده اشاره مى‏كند ، و سوره را با توبیخ و مذمت منكرین كه از عبادت خدا و ایمان به گفتار او استكبار مى‏ورزند ، ختم نموده است .
ا لم نهلك الاولین ثم نتبعهم الاخرین كذلك نفعل بالمجرمین استفهام در این آیه انكارى است ، و منظور از اولین امثال قوم نوح و عاد و ثمود است ، كه از امت‏هاى قدیم العهدند ، و منظور از آخرین امت‏هایى است كه بعدا به ایشان پیوستند ، و كلمه اتباع به معناى آن است كه چیزى را دنبال چیزى دیگر قرار دهند .
در جمله ثم نتبعهم كلمه نتبع را به رفع مى‏خوانیم ، بنا بر اینكه استینافى و از نو باشد ، چون عطف به كلمه نهلك نیست ، و گر نه آن نیز مجزوم مى‏شد .
و معناى آیه این است كه : ما تكذیب‏گران را كه در امتهاى اولین بودند هلاك كردیم ، و سپس ما امتهاى دیگر را به دنبال آنان هلاك مى‏كنیم .
 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  246
و جمله كذلك نفعل بالمجرمین به منزله تعلیل براى مطالب قبل است ، و لذا بدون فصل ( واو ) آمده و عطف به ما قبل نشده ، گویا گوینده‏اى پرسیده : آخر چرا هلاك شدند ؟ در پاسخ فرموده : براى این كه سنت ما با مجرمین همین است ، و این آیات - به طورى كه ملاحظه مى‏كنید - انذار است ، و مى‏خواهد لحن بیان را به همان اصلى كه محور آیات این سوره است یعنى جمله ویل یومئذ للمكذبین برگرداند ، و در عین حال حجتى است بر یگانگى خدا در ربوبیت ، چون هلاك كردن انسانهاى مجرم ، خود تصرفى در عالم انسانى و تدبیرى براى آن است ، و چون غیر از خدا هلاك كننده‏اى نیست ، و خود مشركین هم به این اعتراف دارند ، پس رب هم تنها او است و غیر او رب و معبودى نیست .
علاوه بر اشارات یاد شده بر وجود یوم الفصل هم دلالت دارد ، چون اهلاك قومى به خاطر جرائمى كه داشته‏اند وقتى تصور دارد كه قبلا تكلیف كرده باشد ، و تكلیف هم وقتى مى‏تواند متوجه قومى بشود كه مجازاتى هم در كار باشد ، اطاعت‏كاران را پاداش و گنهكاران را كیفر دهند ، پس معلوم مى‏شود كه در این میان یوم الفصلى هست ، و در آن افراد مطیع پاداش ، و عاصیان كیفر داده مى‏شوند ، و پاداش و كیفر آن روز از جنس پاداش و كیفر دنیا نیست ، چون پاداش و كیفر دنیوى نمى‏تواند همه اولین و آخرین را شامل شود ، پس در این میان روزى هست كه هر انسانى در برابر هر كارى كه كرده جزا داده مى‏شود ، و این همان روز فصل و روز مجموع له الناس است .
ا لم نخلقكم من ماء مهین ... فنعم القادرون استفهام در این آیه انكارى است ، و كلمه ماء مهین به معناى آبى خوار و پست است ، كه خودش نمى‏تواند خود را نگه دارد ، و مراد از آن نطفه است ، و مراد از قرار مكین محفظه رحم است ، و منظور از قدر معلوم مدت حمل است .
و فعل فقدرنا از باب قدر به معناى اندازه‏گیرى است ، و حرف فاء براى تفریع قدر بر خلق است ، و معنایش این است كه : ما شما را خلق كردیم و حوادثى كه بعدها بر سرتان مى‏آید و اوصاف و احوالى كه در آینده به خود مى‏گیرید همه را معین و تقدیر كردیم .
خلاصه هم خلقتان كردیم ، و هم حوادثى كه در طول زندگى برایتان پیش مى‏آید معین كردیم ، یكى عمرش طولانى و دیگرى كوتاه شد ، یكى قیافه‏اش زیبا و دیگرى زشت شد ، یكى سالم و دیگرى مریض شد ، و همچنین از نظر رزق و چیزهاى دیگر .
بعضى احتمال داده‏اند كه : جمله قدرنا از قدرت در مقابل عجز گرفته شده باشد ، 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  247
و مراد این باشد كه ما بر همه اینها تواناییم .
ولى وجه قبلى وجیه‏تر است .
و معناى آیه این است كه : ما شما را از آبى پست و ناچیز كه همان نطفه باشد آفریده‏ایم ، و آن آب را در قرارگاهى محفوظ كه همان رحم مادران باشد جاى دادیم ، و تا مدتى معلوم كه همان مدت حمل باشد در آنجا نگه داشتیم ، پس ما همه این حوادث و صفات و احوال را كه با هستى شما ارتباط دارند تقدیر كردیم ، و چه خوب مقدرى هستیم ما .
در این آیات و اینكه مضمونش حجتى بر وحدانیت خداى تعالى در ربوبیت است ، نظیر آن بیانى كه در آیات سابق داشتیم جریان دارد .
و همچنین در اینكه این حجت ، حجت بر تحقق یوم الفصل نیز هست ، چون ربوبیت اقتضاى آن دارد كه مربوبین در برابر ساحتش خضوع كنند ، و این خضوع همان گرویدن به دینى است كه مربوب را مكلف به تكالیفى مى‏كند ، و تكلیف هم جز بر دائر كردن جزا در برابر اطاعت و عصیان تمام نمى‏شود ، و روزى كه مكلفین در آن روز به جزاى اعمال خود مى‏رسند ، همان یوم الفصل است .
ا لم نجعل الأرض كفاتا احیاء و امواتا ... فراتا كلمه كفات و همچنین كلمه كفت به معناى جمع كردن و ضمیمه كردن است ، مى‏فرماید : مگر ما نبودیم كه زمین را كفات كردیم ، یعنى چنان كردیم كه همه بندگان را در خود جمع مى‏كند ، چه مرده‏ها را و چه زنده‏ها را .
بعضى گفته‏اند : كفات جمع كفت به معناى ظرف است .
و معناى آیه این است كه : مگر ما زمین را ظرفهایى براى جمع احیا و اموات نكردیم .
و جعلنا فیها رواسى شامخات - كلمه رواسى جمع راسیه است ، كه به معناى كوه پا بر جا و استوار است ، و شامخات به معناى كوههاى بلند است ، و گویا آوردن كلمه رواسى زمینه‏چینى است براى آیه و أسقیناكم ماء فراتا ، چون نهرها و چشمه‏هاى طبیعى همه از كوهها منفجر مى‏شود ، و به طرف دشت‏ها سرازیر مى‏گردد ، و كلمه فرات به معناى آب گوارا است ، در دلیل بودن این آیات هم همان بیان كه در آیات قبل داشتیم مى‏آید .
انطلقوا الى ما كنتم به تكذبون این آیه حكایت فرمانى است كه در یوم الفصل به ایشان داده مى‏شود ، صاحب كلام خداى تعالى است ، به قرینه اینكه در آخر آیات مى‏فرماید : اگر نیرنگى دارید به كار ببرید ، 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  248
و مراد از جمله آنچه همواره تكذیبش مى‏كردند جهنم است ، و كلمه انطلاق به معناى روانه شدن و منتقل گشتن از جایى به جاى دیگر و بدون مكث است .
و معناى آیه این است كه : به ایشان گفته مى‏شود از محشر بدون هیچ درنگى به سوى آتش روانه شوید ، همان آتشى كه همواره تكذیبش مى‏كردید .
انطلقوا الى ظل ذى ثلث شعب مفسرین گفته‏اند : مراد از این ظل سایه دودى است كه از آتش جهنم بالا مى‏رود ، همچنان كه در جاى دیگر فرموده : و ظل من یحموم .
و نیز در مورد انشعاب آن به سه شعبه گفته‏اند : این اشاره است به عظمت دود جهنم ، چون دود وقتى خیلى متراكم و عظیم باشد شاخه شاخه مى‏شود .
لا ظلیل و لا یغنى من اللهب ظل ظلیل به معناى سایه خنك است ، سایه‏اى كه از رسیدن حرارت به انسان جلوگیرى كند ، و براى آدمى ساترى از آزار حرارت باشد ، و اینكه مى‏فرماید سایه شعبه‏دار ظلیل نیست ، منظور این است كه از هرم آتش و شعله‏هاى آن جلوگیرى نمى‏كند .
انها ترمى بشرر كالقصر كانه جمالت صفر ضمیر انها به نار - آتش بر مى‏گردد هر چند در كلام نامى از نار برده نشده بود ، و لیكن از سیاق معلوم است .
و كلمه شرر به معناى زبانه‏هایى است كه از آتش بر مى‏خیزد .
و معناى قصر معلوم است و كلمه جمالة جمع جمل است ، كه به معناى شتر نر است ، و معناى آیه روشن است .
هذا یوم لا ینطقون و لا یؤذن لهم فیعتذرون كلمه هذا اشاره است به یوم الفصل و مراد از یؤذن اذن در سخن گفتن و یا عذرخواهى كردن است .
و جمله فیعتذرون عطف است بر جمله یؤذن و هر دو در سلك نفى قرار دارند ، مى‏فرماید امروز روزى است كه اهل محشر - از انسانها - سخن نمى‏گویند و اذن سخن گفتن به ایشان داده نمى‏شود ، و یا اذن عذرخواهى كردن به ایشان داده نمى‏شود ، پس اعتذارى نخواهند كرد .
و نفى نطق در این آیه با اثبات آن در آیات دیگر منافات ندارد ، چون روز قیامت مواقف بسیار و مختلف دارد ، در یك موقف از ایشان سؤال مى‏شود جواب هم مى‏دهند ، و در 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  249
موقفى دیگر بر دهان آنان مهر مى‏زنند و نمى‏توانند سخن بگویند ، و ما در تفسیر آیه شریفه یوم یات لا تكلم نفس الا باذنه ، بیانى در این باره داشتیم ، بدانجا مراجعه شود .
هذا یوم الفصل جمعناكم و الاولین فان كان لكم كید فكیدون روز قیامت را از این جهت یوم الفصل خوانده كه خداى تعالى در آن روز جدا سازى مى‏كند ، و میان اهل حق و اهل باطل با داورى خود جدایى مى‏اندازد ، همچنان كه فرمود : ان ربك هو یفصل بینهم یوم القیمة فیما كانوا فیه یختلفون ، و نیز فرموده : ان ربك یقضى بینهم یوم القیمة فیما كانوا فیه یختلفون كه در یكى تعبیر به فصل ، و در دیگرى تعبیر به قضا كرده است .
و خطاب كم - شما را در جمله جمعناكم و الاولین به تكذیب‏گران این امت است ، بدان جهت كه جزء آخرین هستند ، و به همین جهت در مقابل اولین قرارشان داد ، و در جاى دیگر به نحو جامع فرموده : امروز روزى است كه همه مردم در آن جمع مى‏شوند ، ذلك یوم مجموع له الناس و در جاى دیگر فرموده : و حشرناهم فلم نغادر منهم أحدا .
و معناى اینكه فرمود : فان كان لكم كید فكیدون این است كه اگر شما حیله‏اى علیه من دارید تا با آن حیله عذاب مرا از خود دفع كنید ، آن حیله را بكار ببرید ، و این خطاب را اصطلاحا تعجیزى مى‏گویند ، و معنایش این است كه شما چنین نیرویى ندارید ، در آن روز به طور كلى همه نیروها از شما گرفته مى‏شود ، و با ظهور این حقیقت كه لا قوة الا لله خود ستمكاران با دیدن عذاب یقین مى‏كنند ، و بلكه مى‏بینند كه قوت همه‏اش از آن خدا است ، و اینكه خدا شدید العذاب است ، و این زمانى است كه پیشوایان از پیروان خود بیزارى مى‏جویند ، و عذاب را مى‏بینند ، و همه اسبابها از كار مى‏افتد .
و این آیه یعنى آیه ان كان لكم كید فكیدون مدلولى وسیع‏تر از آیه شریفه زیر 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  250
دارد كه مى‏فرماید : یا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الأرض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان ، چون این آیه تنها قدرت بر فرار را نفى مى‏كند ، به خلاف آیه مورد بحث كه همه انحاى حیله را نفى مى‏كند .
در جمله فكیدون التفاتى از تكلم مع الغیر ( ما ) به تكلم وحده ( من ) به كار رفته ، چون در جملات قبل خداوند تعبیر به ما مى‏كرد و مى‏فرمود : ما شما را جمع مى‏كنیم ، و در اینجا تعبیر به من كرده ، و نكته در آن این است كه امر كیدون تعجیزى است ، و متعلق آن كید با كسى است كه همه قوت‏ها و قدرت‏ها از اوست ، و او تنها خداى تعالى است ، و اگر مى‏فرمود : فكیدونا اشاره به توحید از بین مى‏رفت .
ان المتقین فى ظلال و عیون و فواكه مما یشتهون ... المحسنین مراد از كلمه ظلال سایه‏هاى بهشت ، و مراد از كلمه عیون چشمه‏هاى آن است ، كه اهل بهشت از آن سایه‏ها استفاده نموده ، و از آن چشمه‏ها مى‏نوشند ، و كلمه فواكه جمع فاكهه است كه به معناى میوه است .
كلوا و اشربوا هنیئا بما كنتم تعملون - مفاد این آیه اذن و اباحه است ، تو گویى خوردن و نوشیدن كنایه است از مطلق تنعم به نعمتهاى بهشتى و تصرف در آن ، هر چند كه از مقوله خوردن و نوشیدن نباشد .
و استعمال این كنایه شایع است ، همچنان كه خوردن مال را كنایه مى‏گیرند از مطلق تصرف ، مثلا مى‏گویند مال مردم را مخور ، یعنى در آن تصرف مكن .
انا كذلك نجزى المحسنین - در این جمله سعادت اهل بهشت را مسجل مى‏سازد .
كلوا و تمتعوا قلیلا انكم مجرمون خطاب در این آیه از قبیل خطابهاى تهدیدآمیزى است كه ما به دشمن خود مى‏كنیم و مى‏گوییم هر چه دلت مى‏خواهد بكن ، و یا هر چه از دستت بر مى‏آید كوتاهى مكن ، كه معنایش این است كه هر كارى بكنى سودى به حالت ندارد ، و این نوع خطابها مخاطب را از اینكه از حیله‏هاى خود سود ببرد و در نتیجه به هدف خود برسد مایوس مى‏كند ، و نظیر آن در چند جاى قرآن آمده ، مى‏فرماید : فاقض ما أنت قاض انما تقضى هذه الحیوة الدنیا .
 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  251
و نیز مى‏فرماید : اعملوا ما شئتم انه بما تعملون بصیر .
پس اینكه فرمود : كلوا و تمتعوا قلیلا : بخورید ، و در اندك زمانى تمتع ببرید ، و یا تمتعى اندك ببرید ، در حقیقت مى‏خواهد ایشان را مایوس كند از اینكه با خوردن و تمتع بردن بتوانند عذاب را از خود دفع كنند ، وقتى نمى‏توانند جلو عذاب را بگیرند ، هر چه دلشان مى‏خواهد از متاع قلیل دنیا بخورند .
و اگر در این زمینه خصوص خوردن و تمتع را یادآور شد ، براى این بود كه منكرین معاد براى سعادت معنایى جز سعادت دنیا قائل نیستند ، و براى سعادت دنیا هم معنایى جز خوردن و شهوترانى كردن نمى‏فهمند ، عینا مانند یك حیوان بى‏زبان ، كه قرآن كریم ایشان را به آن تشبیه نموده مى‏فرماید : و الذین كفروا یتمتعون و یاكلون كما تاكل الأنعام و النار مثوى لهم .
و جمله انكم مجرمون ، علت مطالب ما قبل را بیان مى‏كند ، كه در آن امر مى‏كرد به اینكه بخورید و تمتع ببرید كه از آن سودى نخواهید برد ، براى اینكه شما با تكذیب یوم الفصل ، و تكذیب كیفر تكذیب‏گران ، مجرم شدید ، و جزاى مجرم خواه ناخواه آتش است .
و اذا قیل لهم اركعوا لا یركعون مراد از ركوع - به طورى كه دیگران هم گفته‏اند - نماز خواندن است ، و شاید به اعتبار آن باشد كه نماز مشتمل بر ركوع است .
بعضى هم گفته‏اند : مراد از ركوعى كه در این آیه به آن امر فرموده ، مطلق خشوع و خضوع و تواضع براى خداى تعالى است ، به اینكه دعوتش را بپذیرند ، و كلامش را قبول نموده ، دینش را پیروى نمایند ، و خلاصه بندگیش كنند .
بعضى دیگر گفته‏اند : مراد از این ركوع همان سجده‏اى است كه در قیامت مامور بدان مى‏شوند ، ولى نمى‏توانند انجام دهند ، كه قرآن در باره‏اش فرموده : و یدعون الى السجود فلا یستطیعون ، لیكن این دو وجه خالى از بعد نیست .
 
ترجمة المیزان ج : 20  ص :  252
و اما اینكه وجه اتصال این آیه به ما قبلش چیست ؟ به نظر ما وجهش این است كه زمینه گفتار در سابق زمینه تهدید تكذیب‏گران روز فصل بود ، و در این مقام بود كه آثار سوء این تكذیبشان را بیان كند ، در آیه مورد بحث هم همین مطلب را تمام نموده ، مى‏فرماید اینان خدا را وقتى كه ایشان را به عبادت خود مى‏خواند عبادت نمى‏كنند ، چون منكر روز جزایند ، و با انكار روز جزا عبادت معنا ندارد ، پس آیه مورد بحث به این بیان متصل به ما قبل است ، و در عین حال زمینه‏اى است براى آیه بعد كه مى‏فرماید : فباى حدیث بعده یؤمنون .
بعضى به زمخشرى نسبت داده‏اند كه گفته است : این آیه متصل به كلمه للمكذبین است ، كه در آیه قبل بود ، گویا فرموده : ویل براى كسانى كه تكذیب كردند ، و كسانى كه وقتى به ایشان گفته مى‏شود ركوع كنید ركوع نمى‏كنند .
در این آیه التفاتى به كار رفته ، قبلا منكرین معاد مورد خطاب بودند ، به ایشان مى‏فرمود : بخورید ... و در اینجا غایب به حساب آمده‏اند ، مى‏فرماید : وقتى به ایشان گفته مى‏شود ... و وجه این التفات روگردانى از ایشان است ، چون بعد از آنكه در جمله كلوا و تمتعوا ایشان را به خودشان واگذاشت ، كه هر چه مى‏خواهند بكنند ، دیگر معنا ندارد باز خطاب را متوجهشان كند .
فباى حدیث بعده یؤمنون یعنى وقتى به قرآن كه معجزه و آیتى است الهى ایمان نمى‏آورند ، و وقتى این قرآن با كمال روشنى و با برهان قاطع برایشان بیان مى‏كند كه معبودى جز خدا ندارند ، و خدا شریكى ندارد ، و در پیش رویشان یوم الفصلى چنین و چنان دارند ، توجهى بدان نمى‏كنند ، دیگر بعد از این قرآن به چه سخنى ایمان مى‏آورند .
این جمله رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) را مایوس مى‏كند از اینكه به خدا و رسولش ایمان بیاورند ، و به منزله هشدارى است به اینكه دیگر ایشان را به ایمان دعوت مكن ، و اینكه گفتیم بخورند و تمتع ببرند سخن به جایى بود ، دیگر ایمان‏آور نیستند ، و هیچ فایده‏اى در دعوت كردن آنان نیست ، جز همین مقدار كه حجت بر آنان تمام شود .

بحث روایتى


در تفسیر قمى در ذیل آیه أ لم نخلقكم من ماء مهین آمده یعنى آبى گندیده و  فجعلناه فى قرار مكین ، یعنى در رحم و الى قدر معلوم یعنى تا منتهاى اجل .
مؤلف : و در اصول كافى در روایتى از ابى الحسن ماضى (علیه‏السلام) آمده كه آیه أ لم نهلك الاولین را بر تكذیب‏گرانى تطبیق فرموده كه در خصوص اطاعت از اوصیاى پیغمبر او را تكذیب كردند و جمله ثم نتبعهم الاخرین را بر كسانى تطبیق فرموده كه نسبت به آل محمد جفا كردند .
و این حدیث علاوه بر اضطرابى كه در متن آن هست صرف تطبیق مصداق بر آیه است ، نه تفسیر آن .
و نیز در آن كتاب آمده كه در معناى آیه أ لم نجعل الأرض كفاتا أحیاء و أمواتا فرموده كفات به معناى مساكن است .
آنگاه اضافه كرده كه امیر المؤمنین (علیه‏السلام) در مراجعتش از صفین به قبرها نظر انداخت ، و آنگاه فرمود : اینجا كفات اموات است ، یعنى منزلگاه ایشان است و سپس نظر انداخت به خانه‏هاى كوفه و فرمود : اینها كفات زندگان است ، آنگاه این آیه را تلاوت كرد : أ لم نجعل الأرض كفاتا أحیاء و أمواتا .
مؤلف : و در كتاب معانى الاخبار به سند خود از حماد از امام صادق (علیه‏السلام) روایت كرده كه آن جناب نظرى به مقابر انداخت ، و سخنانى كه در حدیث قبل آمده بود به زبان آورد .
و در همان كتاب در تفسیر جمله و جعلنا فیها رواسى شامخات آمده كه منظور كوههاى مرتفع است .
و نیز در همان كتاب در معناى جمله ذى ثلث شعب آمده كه : در آن ، سه شعبه از آتش است ، و در معناى انها ترمى بشرر كالقصر فرموده شراره‏هایى از آتش كه به بزرگى قصرها و كوهها است .
و نیز در همان كتاب در تفسیر ان المتقین فى ظلال و عیون آمده كه فرمود : در سایه‏هایى از نور كه روشن‏تر از نور خورشید است .
و در مجمع البیان در ذیل آیه و اذا قیل لهم اركعوا لا یركعون مى‏گوید : مقاتل گفته  این آیه در باره قبیله ثقیف نازل شد ، كه رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) به ایشان دستور داد نماز بخوانند ، و آنها گفتند لا ننحنى یعنى ما هرگز قامت خم نمى‏كنیم .
البته در روایت به جاى كلمه لا ننحنى لا نحنى آمده .
آنگاه گفتند قامت خم كردن ننگى است بر ما ، پس رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) فرمود : دینى هم كه ركوع و سجود نداشته باشد چیزى ندارد .
مؤلف : در انطباق این قصه - كه حتما باید بعد از هجرت و وجوب نماز واقع شده باشد - با آیه مورد بحث خفائى هست ، و آنطور كه باید روشن نیست .
و در تفسیر قمى در باره آیه قبلى آمده كه وقتى به ایشان گفته مى‏شود : امام را دوست بدارید و ولایتش را بپذیرید ، نمى‏پذیرند .
مؤلف : این روایت هم از باب تطبیق كلى بر مصداق است ، نه از باب تفسیر .



نوع مطلب : تفسیر قرآن کریم، 
برچسب ها : توحید روبوبیت، توحید در ربوبیت، زمین، جنین، خلقت انسان،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 29 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی