بــــــرگ مـــعــرفـــــت
برگ درختان سبز در نظر هوشیار --- هر ورقش دفتریست معرفت کردگار
درباره وبلاگ


خدایا مرا این عزّت بس است كه بنده تو باشم،
و برایم این افتخار كافى است كه تو پروردگار من باشى،
تو آنچنانى‏ كه من دوست دارم،
مرا هم, چنان كن كه خود دوست دارى.

مدیر وبلاگ : علیرضا سرداری
مطالب اخیر
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391



 بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

أَ لَمْ نَشرَحْ لَك صدْرَك(1) وَ وَضعْنَا عَنك وِزْرَك(2) الَّذِى أَنقَض ظهْرَك(3)

وَ رَفَعْنَا لَك ذِكْرَك(4) فَإِنَّ مَعَ الْعُسرِ یُسراً(5) إِنَّ مَعَ الْعُسرِ یُسراً(6)

 فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَب(7) وَ إِلى رَبِّك فَارْغَب(8)


ترجمه آیات
به نام خداى رحمان و رحیم .
آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم ؟ ( 1 ) .
و بار سنگین را از تو برنداشتیم ؟ ( 2 ) .
همان بارى كه پشتت را مى‏شكست ( 3 ) .
و نامت را بلند آوازه كردیم ( 4 ) .
از این به بعد هم دل خوشدار كه بعد از هر دشوارى گشایشى است ( 5 ) .
بلكه با هر دشوارى دو گشایش است ( 6 ) .
پس هرگاه از كار روزانه‏ات فراغت یافتى به نماز و شكرانه پروردگارت بایست ( 7 ) .
و به سوى پروردگارت تمایل كن ( 8 ) .

 

بیان آیات


در این سوره رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) را امر مى‏كند به اینكه كمر
ترجمة المیزان ج : 20 ص : 529
خدمت در راه خدا ببندد ، و به سوى او رغبت كند ، و به این منظور نخست منت‏هایى كه بر او نهاده تذكر مى‏دهد ، و این سوره هم مى‏تواند مكى باشد و هم مدنى ، ولى سیاق آیاتش به مدنى بودن سازگارتر است .
و در بعضى از روایات وارده از ائمه اهل بیت ( علیهم السلام ) نقل شده كه فرموده‏اند : سوره و الضحى و سوره ا لم نشرح یك سوره‏اند ، و نیز این معنا از طاووس و از عمر بن عبد العزیز نقل شده .
فخر رازى در تفسیر كبیر خود بعد از نقل این معنا از دو نفر نامبرده گفته است : این دو نفر پنداشته‏اند ابتداى سوره دوم یعنى جمله ا لم نشرح به منزله عطف است بر آیه ششم سوره قبل ، یعنى جمله ا لم یجدك یتیما فاوى ، و این پندارشان درست نیست ، براى اینكه سوره و الضحى در حال اندوه رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) از آزار كفار نازل شده ، و جنبه تسلیت دارد ، چون حالت آن جناب حالت محنت و تنگ حوصلگى است ، و سوره دوم اقتضا دارد در حالى نازل شده باشد كه آن جناب شرح صدر و حالت خرسندى داشته باشد ، و چگونه ممكن است در یك سوره این دو حالت در آن جناب و این دو لحن در بیان جمع شود ؟ ! .
و لیكن اشكالش وارد نیست ، براى اینكه مراد از شرح صدر رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) در سوره مورد بحث این است كه خداى تعالى آن جناب را طورى كند كه قلب نازنینش وسعتى داشته باشد كه حقائق و معارفى كه به وى القاء مى‏شود بپذیرد ، و از پذیرش آن به تنگ نیاید ، و نیز تحمل آزارهایى كه از ناحیه مردم مى‏بیند داشته باشد ، كه بیانش مى‏آید ، نه اینكه بخواهد صرفا آن جناب را خوشحال كرده باشد ، پس پندار خود فخر رازى پندار درستى نیست .
دلیل بر این معنا روایتى است كه ابن ابى حاتم از سعید بن جبیر از ابن عباس نقل كرده كه گفت : رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) فرمود : من از پروردگارم مساله‏اى پرسیدم كه دوست داشتم ایكاش نمى‏پرسیدم ، و آن این بود كه پروردگارا قبل از من انبیایى بودند ، براى بعضى از آنان باد را مسخر كردى ، و بعضى دیگر مرده زنده مى‏كردند ، خطاب رسید مگر تو یتیم نبودى ، و ما تو را مورد توجه مردم قرار دادیم ؟ عرضه داشتم : بلى .
فرمود : مگر نبود كه من تو را گم شده دیدم ، و هدایتت كردم ؟ عرضه داشتم : بله ، اى پروردگار من .
فرمود : آیا سینه‏ات را گشاده نكردم ، و گرفتاریهایت را بر طرف ننمودم ؟ عرضه داشتم بله اى پروردگار
ترجمة المیزان ج : 20 ص : 530
من .
پس معلوم شد كه اشكال فخر به نظریه مذكور وارد نیست ، البته این بحث دنباله‏اى دارد كه ان شاء الله در سوره ایلاف مى‏آید .
ا لم نشرح لك صدرك راغب گفته : كلمه شرح در اصل لغت به معناى باز كردن گوشت و امثال آن است ، وقتى گفته مى‏شود : شرحت اللحم معنایش این است كه گوشت باز شد ، و شرحت اللحم معنایش این است كه من گوشت را باز كردم ، و از جمله موارد استعمالش شرح صدر است ، كه معنایش باز شدن و گستردگى سینه به نور الهى و سكینتى از ناحیه خدا و روحى از او است ، و در قرآن فرموده : ا لم نشرح لك صدرك و نیز فرموده : فمن شرح الله صدره .
ترتب آیات سه‏گانه اول سوره كه مضمون هر یك مترتب بر آیه قبل است ، و سپس تعلیل آنها به آیه فان مع العسر یسرا كه از ظاهرش بر مى‏آید كه با وضع رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) در اوائل بعثتش و اواخر آن منطبق باشد ، و سپس تكرار این تعلیل و نیز تفریع دو آیه آخر سوره بر ما قبل همه شاهد بر آنند كه مراد از شرح صدر رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) گستردگى و وسعت نظر وى است ، به طورى كه ظرفیت تلقى وحى را داشته باشد ، و نیز نیروى تبلیغ آن و تحمل ناملایماتى را كه در این راه مى‏بیند داشته باشد ، و به عبارتى دیگر نفس شریف آن جناب را طورى نیرومند كند كه نهایت درجه استعداد را براى قبول افاضات الهى پیدا كند .
و وضعنا عنك وزرك الذى انقض ظهرك كلمه وزر به معناى بار سنگین است ، و انقاض ظهر به معناى شكستن پشت كسى است ، شكستنى كه صدایش به گوش برسد ، آنطور كه از تخت و كرسى و امثال آن وقتى كسى روى آن مى‏نشیند ، و یا چیز سنگینى روى آن مى‏گذارند صدا برمى‏خیزد ، و مراد از انقاض ظهر ( غالبا ) معناى لغوى آن نیست ، ( چون كسى پشت كسى را آنطور نمى‏شكند كه صداى تخت و كرسى كند ) ، بلكه منظور ظهور آثار سنگینى وزر بر آدمى است ، ظهورى بالغ .
و وضع وزر به معناى از بین بردن آن سنگینى است ، كه رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم)
ترجمة المیزان ج : 20 ص : 531
احساسش مى‏كرد ، و جمله و وضعنا عنك وزرك عطف است بر جمله ا لم نشرح ... ، چون معنایش قد شرحنا لك صدرك است ، در نتیجه معناى دو جمله چنین مى‏شود : محققا ما سینه‏ات را گشودیم ، و سنگینى‏هایى كه بر دوشت بود برداشتیم .
و مراد از وضع وزر رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) - به طورى كه از سیاق بر مى‏آید ، و قبلا هم اشاره كردیم - این است كه دعوت آن جناب را انفاذ و مجاهداتش در راه خدا را امضا نمود ، به این معنا كه اسباب پیشرفت دعوتش را فراهم كرد ، چون رسالت و دعوت و فروعات آن ثقلى بود كه به دنبالش شرح صدر بر آن جناب تحمیل نمود .
ولى بعضى از مفسرین گفته‏اند : وضع وزر ، اشاره است به داستانى كه در روایات آمده كه در ایام كودكیش دو تا فرشته بر آن جناب نازل شدند ، و سینه‏اش را شكافته قلبش را در آوردند ، و دوباره در جایش قرار دادند ، كه روایتش به زودى از نظر خواننده خواهد گذشت .
بعضى دیگر گفته‏اند : منظور از وزر ، اعمالى است كه قبل از بعثت از آن جناب سر زده بود .
و بعضى گفته‏اند : منظور غفلتش از شرایع و امثال آن است كه آگاه شدن بدان جز با وحى صورت نمى‏گیرد ، و بیان هر شریعتى را باید آن جناب بخواهد ، تا پاسخش از راه وحى برسد .
بعضى دیگر گفته‏اند : منظور تحیر آن جناب است در اینكه آیا رسالت الهى را آنطور كه باید انجام داده‏ام یا نه .
بعضى هم گفته‏اند : منظور وحى و سنگینى آن است ، چون در اوائل بعثت گرفتن وحى بر او دشوار بوده .
بعضى گفته‏اند : منظور رنجى است كه آن جناب از گمراهى قومش و دشمنیشان با آن جناب مى‏برده ، و وى از ارشادشان عاجز مى‏شده .
و بعضى گفته‏اند : منظور رنجى است كه از تعدى دشمن در آزار آن جناب مى‏برده .
بعضى دیگر گفته‏اند : مراد اندوهى است كه از مرگ عمویش ابو طالب و مرگ همسرش خدیجه در دل داشته .
بعضى دیگر گفته‏اند : كلمه وزر به معناى معصیت است ، و رفع و زر به معناى عصمت است .

ترجمة المیزان ج : 20 ص : 532
بعضى گفته‏اند : منظور از وزر گناه امت آن جناب است ، و قهرا مراد از وضع وزر آمرزش آن گناهان است .
و این وجوهى كه نقل شد بعضى‏ها سخیف و بعضى دیگرش ضعیف است و با سیاق سازگار نیست ، بعضى‏ها به عنوان قیل - گفته شده نقل شده ، و بعضى دیگرش به صورت احتمال ذكر شده است .
و رفعنا لك ذكرك رفع ذكر به معناى بلند آوازه كردن كسى است ، به طورى كه نامش و گفتگویش از همه نامها و همه خاطره‏ها بلندتر باشد ، و خداى تعالى نام آن حضرت را چنین كرد ( همه جا سخن از آن حضرت بود ) ، و یكى از مصادیق رفع ذكر آن جناب این است كه خداى تعالى نام او را قرین نام خود كرد ، و در نتیجه در مساله شهادتین كه اساس دین خدا است نام او قرین نام پروردگارش قرار گرفت ، و بر هر مسلمانى واجب كرد كه در هر روز در نمازهاى پنجگانه واجب نام آن جناب را با نام خداى تعالى به زبان جارى سازد ، و لطفى كه در آیه مورد بحث بكار رفته از نظر خواننده دور نماند ، و آن این است كه : بعد از كلمه وضع در آیه سابق كلمه رفع را كه درست مقابل آن است آورد .
فان مع العسر یسرا بعید نیست این آیه تعلیل مطالب گذشته یعنى وضع وزر و رفع ذكر باشد ، چون رسالتى كه خداى تعالى بر آن جناب تحمیل كرده ، و دستور داد مردم را به سوى آن دعوت كند سنگین‏ترین بارى است كه بر یك بشر تحمیل شود ، و معلوم است كه با قبول این مسؤولیت كار بر آن جناب دشوار شده ، و همچنین تكذیبى كه قومش نسبت به دعوتش نموده و استخفافى كه به آن جناب كردند ، و اصرارى كه در محو نام او مى‏ورزیدند ، همه براى آن جناب دشوارى روى دشوارى بوده ، و خداى تعالى در آیه قبلى فرمود : ما این دشوارى‏ها را از دوش تو برداشتیم ، و معلوم است كه این عمل خداى تعالى مانند همه اعمالش بر طبق سنتى بوده كه در عالم به جریان انداخته ، و آن این است كه همیشه بعد از هر دشوارى سهولتى پدید مى‏آورد ، و به همین جهت مطلب دو آیه قبل را تعلیل كرده به اینكه اگر از تو وضع وزر كردیم ، و اگر نامت را بلند ساختیم ، براى این بود كه سنت ما بر این جارى شده كه بعد از عسر ، یسر بفرستیم ، و بنا بر این احتمال لام در كلمه العسر لام جنس خواهد بود ، نه لام استغراق ،
ترجمة المیزان ج : 20 ص : 533
مى‏خواهد بفرماید جنس عسر این طور است كه به دنبالش یسر مى‏آید ، نه تمامى فرد فرد عسرها ، و بعید هم نیست كه یسر یا عسر از مصادیق سنتى دیگر باشد ، و آن سنت تحول حوادث و تقلب احوال و بى دوامى همه شؤون زندگى دنیا است .
و از زمخشرى حكایت شده كه در كشاف گفته : حرف فاء در جمله فان مع العسر ... فاى فصیحه است ، و زمینه كلام زمینه تسلیت دادن و دلخوش كردن رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) به وسیله وعده‏اى جمیل است .
وى مى‏گوید : مشركین رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) و مؤمنین را سرزنش مى‏كردند به اینكه مردمى فقیرند ، چیزى از مال دنیا ندارند ، به حدى این زخم زبان اوج گرفت كه به دل شریف آن حضرت افتاد كه نكند اسلام نیاوردن مردم و تحقیرشان از مؤمنین به خاطر همین تهى دستى مؤمنین است ، و خداى تعالى براى دفع این احتمال نعمت‏هاى بزرگى را كه به آن جناب ارزانى داشته بود به رخش كشید ، آنگاه اضافه كرد : فان مع العسر یسرا گویا فهماند این ما بودیم كه به تو دادیم آنچه كه خودت مى‏دانى ، پس از فضل خدا مایوس نباش ، و بدانكه بعد از سختى‏ها گشایشى براى شما خواهد بود .
و ظاهر گفتار وى این است كه لام در العسر را لام عهد گرفته ، نه لام جنس ، و مراد از یسر هم غنیمت‏هایى است كه خداى تعالى در سالهاى بعد نصیب مؤمنین كرده .
لیكن ما این حرف را قبول نداریم ، براى اینكه ذهن شریف رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) اجل از آن است كه از حال كفار و علت كفرشان بى خبر باشد ، و نداند كه علت اصلى آن استكبار از حق است ، و خلاصه خدا را كوچك‏تر از آن مى‏دانند كه دعوت پیامبرش را بپذیرند ، به شهادت اینكه این كفار بعد از ظهور شوكت اسلام و پولدار شدن مؤمنین هم ایمان نیاوردند ، و خداى تعالى پیامبرش را از امیدوارى به ایمان آوردن اكثر آنان نهى و نومید كرده ، هم در آیات سوره یس كه در مكه یعنى در ایام فقر مؤمنین نازل شده فرموده : لقد حق القول على اكثرهم فهم لا یؤمنون ... و سواء علیهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا یؤمنون ، و هم در سوره بقره كه در مدینه یعنى در روزگار خوش مؤمنین نازل شده فرموده : ان الذین كفروا سواء علیهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا یؤمنون .

ترجمة المیزان ج : 20 ص : 534
و اگر ما یسر بعد از عسر را حمل كنیم بر شوكت اسلام و رفعتش بعد از دوران سختى ، و سوره را هم از سوره‏هاى مكى بگیریم ، خیلى مورد اشكال واقع نمى‏شود .
ان مع العسر یسرا این جمله تاكید آیه قبل و تثبیت آن است .
ولى بعضى گفته‏اند : جمله‏اى است استینافى و مفسرین گفته‏اند : این دو آیه دلالت دارد بر اینكه با یك عسر دو یسر هست ، و این گفتار ناشى از یك قاعده‏اى است كه مى‏گوید : كلمه‏اى كه الف و لام بر سر دارد و به اصطلاح معرفه است ، اگر در كلامى تكرار شود ، منظور از آن همان كلمه اول است ، و هر دو كلمه یك چیز را مى‏رسانند ، ولى اگر نكره باشد دومى معنا و منظورى غیر منظور اولى را افاده مى‏كند ، مثلا اگر بگویى : اذا اكتسبت الدرهم - یا : درهما - فانفق الدرهم معنایش این است كه وقتى درهمى - یك درهم - كاسبى كردى ، همان درهم را خرج كن ، و اما اگر بگویى اذا اكتسبت درهما فانفق درهما معنایش این است كه اگر درهمى را كسب كردى ، درهمى را خرج كن ، و در این جمله منظور این است كه درهمى را خرج كن ، لیكن این قاعده كلیت ندارد .
تنوینى كه در كلمه یسرا است به قول بعضى براى بزرگداشت یسر است ، و مى‏فهماند با هر عسر ، یسرى گرانقدر مى‏آید ، ولى به نظر ما تنوین تنویع است ، و مى‏خواهد بفرماید با هر دشوارى نوعى گشایش هست ، و منظور از كلمه مع - با واقع شدن یسر به دنبال عسر است ، نه اینكه منظور از معیت این باشد كه یسر و عسر در زمان واحد تحقق مى‏یابد .
فاذا فرغت فانصب و الى ربك فارغب این آیه خطاب به رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) است ، و مطلبش به خاطر اینكه حرف فاء در آغازش آمده نتیجه‏گیرى از بیان آیات قبل است ، كه سخن از تحمیل رسالت و دعوت بر آن جناب داشت ، و منت‏هاى خدا را بر او كه شرح صدرش داده ، وزر را از او برداشت ، و نامش را بلند آوازه كرد ، بر مى‏شمرد ، و در آخر ، همه اینها را از باب یسر بعد از عسر دانست .
و بنا بر این ، معنایش این مى‏شود : حال كه معلوم شد هر عسرى كه تصور شود بعدش
ترجمة المیزان ج : 20 ص : 535
یسر مى‏آید ، و زمام عسر و یسر تنها به دست خدا است و لا غیر ، پس هر گاه از انجام آنچه بر تو واجب شده فارغ شدى نفس خود را در راه خدا یعنى عبادت و دعا خسته كن ، و در آن رغبت نشان بده ، تا خدا بر تو منت نهاده راحتى كه دنبال این تعب است و یسرى كه دنبال این عسر است ، به تو روزى فرماید .
بعضى از مفسرین گفته‏اند : مراد این است كه هرگاه از واجباتت فارغ شدى ، به نمازهاى مستحب بایست .
بعضى دیگر گفته‏اند : معنایش این است كه هر گاه از نماز فارغ شدى به دعا بپرداز .
لیكن صاحبان این دو قول بر روى بعضى از مصادیق انگشت گذاشته‏اند ، و نمى‏توانند بگویند آیه تنها در این معنا نازل شده .
بعضى دیگر گفته‏اند : معنایش این است كه هر گاه از جنگ فارغ شدى ، در عبادت بكوش .
و بعضى گفته‏اند : مراد این است كه هر گاه از دنیایت فارغ شدى به آخرتت بپرداز ، و بعضى وجوه دیگرى ذكر كرده‏اند كه وجوهى ضعیف است .

بحث روایتى

در الدر المنثور است كه عبد الله بن احمد در كتاب زوائد الزهد ، از ابى بن كعب روایت كرده كه گفت : ابو هریره از رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) پرسید اولین چیزى كه از امر نبوت دیدى چه بود ؟ رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) خود را جمع و جور كرد و نشست ، و فرمود : اى ابو هریره ( خوب ) سؤالى كردى ، من در صحرا بودم در حالى كه بیست سال و چند ماه از عمرم گذشته بود ، ناگهان از بالاى سرم سخنى شنیدم ، به بالا نظر كردم مردى را دیدم كه از مردى دیگر مى‏پرسید ، آیا این همان است ؟ آنگاه هر دو به طرفم آمدند ، با چهره‏هایى كه نظیر آن را هرگز در خلق ندیده بودم ، و ارواحى كه در خلق هیچ چنین چیزهایى ندیده بودم ، و نیز جامه‏هایى كه در خلق بر تن احدى ندیده بودم ، آن دو نفر نزدیك من مى‏آمدند ، و آنقدر جلو آمدند كه هر كدام یك بازوى مرا گرفت ، ولى من احساس تماس دست آنها با
ترجمة المیزان ج : 20 ص : 536
بازویم را نمى‏كردم .
در این حال یكى به دیگرى گفت بخوابانش و او بدون فشار و یا كشیدن مرا خوابانید ، پس یكى به دیگرى گفت : سینه‏اش را بشكاف ، پس آن دیگرى سینه‏ام را گرفت آن را شكافت ، و تا آنجا كه خودم مى‏دیدم خونى و دردى مشاهده نكردم ، پس آن دیگرى به وى گفت : كینه و حسد را در آور ، و او چیزى بشكل لخته خون در آورده بیرون انداخت ، باز آن دیگرى گفت رافت و رحمت را در جاى آن بگذار ، و او چیزى به شكل نقره در همانجاى دلم گذاشت ، آنگاه انگشت ابهام دست راستم را تكان داد و گفت برو به سلامت .
من برگشتم در حالى كه احساس كردم كه نسبت به اطفال رقت ، و نسبت به بزرگسالان رحمت داشتم .
مؤلف : و در نقل بعضى از ناقلان - از قبیل نقلى كه در روح المعانى آمده - كه : من ده‏ساله بودم بجاى بیست سال و چند ماه .
و در بعضى روایات آمده كه این قصه در هنگام نزول سوره اقرا باسم ربك ... واقع شده كه آنجناب چهل‏ساله بوده .
و در بعضى دیگر نظیر آنچه در صحیح بخارى و مسلم و ترمذى و نسائى نقل شده آمده كه این قصه در شب معراج اتفاق افتاده .
و به هر حال بدون اشكال این قصه جنبه تمثیل دارد ، و دانشمندان اسلامى بحث‏هایى طولانى پیرامون مفاد این روایات كرده‏اند كه همه این بحث‏ها بر اساس این پندار است كه جریان یك جریان مادى و یك برخورد مادى بوده ، و به همین جهت وجوهى را ذكر كرده‏اند كه چون اصل و اساس بحث باطل بود از نقل آن وجوه خوددارى كردیم .
و در همان كتاب است كه ابو یعلى ، ابن جریر ، ابن منذر ، ابن ابى حاتم ، ابن حبان ، ابن مردویه ، و ابو نعیم ( در كتاب دلائل ) ، همگى از ابى سعید خدرى از رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) روایت كرده‏اند كه فرمود : جبرئیل نزد من آمد و گفت : پروردگارت مى‏فرماید : هیچ مى‏دانى چگونه نامت را بلند آواز كردم ؟ عرضه داشتم خدا بهتر مى‏داند .
گفت پروردگارت مى‏فرماید : از این راه كه هر وقت نام من برده شود نامت با نام من ذكر شود .

ترجمة المیزان ج : 20 ص : 537
و در همان كتاب است كه عبد الرزاق ، ابن جریر ، حاكم و بیهقى ، از حسن روایت كرده‏اند كه گفت : رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) روزى خوشحال و خندان از خانه بیرون مى‏آمد و مى‏فرمود : هرگز یك عسر حریف دو یسر نمى‏شود ، ان مع العسر یسرا ، ان مع العسر یسرا .
و در مجمع البیان در ذیل آیه فاذا فرغت فانصب و الى ربك فارغب مى‏گوید معنایش این است كه وقتى از نماز واجب بپرداختى ، برخیز و در برابر پروردگارت به دعا بایست ، و با رغبت از او درخواست كن .
آنگاه صاحب مجمع البیان مى‏گوید : این معنا از امام باقر و امام صادق ( علیهما السلام ) نقل شده .
نكته‏ها :


1 - همانگونه كه در بالا اشاره كرده‏ایم در روایات متعددى آمده است كه 
تفسیر نمونه ج : 27  ص :  131
منظور از آیه فاذا فرغت فانصب ( به عنوان بیان یك مصداق ) نصب امیر - مؤمنان على (علیه‏السلام) به خلافت بعد از انجام امر رسالت است .
آلوسى در روح المعانى بعد از نقل این سخن از بعضى از امامیه مى‏گوید : آنها فانصب را با كسر ص خوانده‏اند ، و به فرض كه چنین باشد دلیلى بر این نمى‏شود كه منظور نصب على بن ابیطالب باشد ، سپس از زمخشرى در كشاف نقل مى‏كند كه اگر براى شیعه چنین تفسیرى ممكن باشد ناصبیها ( دشمنان على (علیه‏السلام) نیز مى‏توانند آن را به عنوان دستور به نصب ( به معنى بغض على بن ابیطالب ) تفسیر كنند ! .
زیرا انصب ( بفتح ص ) به معنى خود را به تعب بینداز و جد و جهد كن آمده در حالى كه انصب ( به كسر ص ) دستور به نصب كردن و بالا بردن و برپا داشتن است .
این مفسران چنین پنداشته‏اند كه شیعه قرائت آیه را تغییر مى‏دهد ، تا براى مساله ولایت به آن استدلال كند ، در حالى كه هرگز نیاز به چنین تغییرى نیست ، بلكه همین قرائت معروف و شناخته شده براى تفسیر مزبور كافى است ، زیرا مى‏گوید بعد از فراغت از امر مهمى مانند رسالت براى امر مهم دیگرى مانند ولایت تلاش و كوشش كن ، و این به عنوان یك مصداق ، كاملا قابل قبول است ، و مى‏دانیم پیامبر طبق حدیث معروف غدیر و احادیث فراوان دیگر كه در كتب همه علماى اسلام آمده است تلاش پى‏گیر و مستمرى در این زمینه داشت .
اما چقدر زننده است كه دانشمندى همچون زمخشرى كه على (علیه‏السلام) را به عنوان چهارمین پیشواى بزرگ اسلام و جانشین پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) مى‏شمرد به خود اجازه دهد كه بگوید ناصبیها نیز حق دارند آیه را به بغض على بن ابیطالب 
تفسیر نمونه ج : 27  ص :  132
تفسیر كنند ، چه تعبیر ركیك و زننده‏اى ؟ آنهم از چنین مفسرى ؟ راستى تعصب چه پیامدهاى زشتى كه ندارد ؟ ! 2 - دانشمند معروف معتزلى ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه از زبیر بن بكار كه به گفته او نه شیعه بود و نه با معاویه دشمنى داشت بلكه از على (علیه‏السلام) جدا شد و كناره‏گیرى كرد ، و به مخالفان پیوست او از فرزند مغیرة بن شعبه نقل مى‏كند كه پدرم مغیره از عقل و درایت معاویه سخن بسیار مى‏گفت ، و از طرز تفكرش اعجاب داشت ، ولى شبى از نزد او آمد در حالى كه بسیار غمگین و ناراحت بود فهمیدم مساله مهمى رخ داده است از او سؤال كردم دیدم از معاویه شدیدا بدگوئى مى‏كند ، علت را سؤال كردم گفت : امشب با او خلوت كرده بودم ، و به او گفتم تو به مقاماتى كه مى‏خواستى رسیدى ، اكنون در عدالت و گسترش خیرات بكوش ، زیرا سن تو بالا رفته است ، نسبت به بنى هاشم نیز نیكى كن ، چرا كه امروز تهدیدى براى تو محسوب نمى‏شوند ، و این سبب نام نیك براى تو مى‏شود .
او در پاسخ گفت : هیهات چه نامى از من باقى مى‏ماند ؟ خلیفه اول و دوم آنهمه كار كردند چه نامى از آنها باقى مانده ؟ ولى شما ابن ابى كبشه ( محمد (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) ) را بنگرید كه هر روز پنج مرتبه نام او را بر فراز ماذنه‏ها به صورت اشهد ان محمدا رسول الله مى‏برند ، اى بیچاره ! چه كارى بعد از او باقى مى‏ماند ؟ و چه نامى براى ما خواهد ماند ؟ نه بخدا سوگند مگر اینكه این وضع دگرگون گردد و نام پیامبر مدفون شود ! ولى به مقتضاى و رفعنا لك ذكرك خدا خواسته است كه این نام در سراسر 
تفسیر نمونه ج : 27  ص :  133
تاریخ و در تمام جهان بشریت بلندآوازه باشد چه دیگران بپسندند یا نپسندند ؟ خشنود باشند یا ناخشنود ؟ اصلا این تعبیرات را اگر بشكافیم چه معنى خواهد داشت ؟ ! لا حول و لا قوة الا بالله ! .
خداوندا ! قلب ما را از حب ذات تهى كن و از عشق خودت مملو ساز .
پروردگارا ! تو خود وعده داده‏اى كه با هر مشكلى راحتى و آسودگى است ، مسلمین امروز را از این مشكلات عظیم و ناملائماتى كه از ناحیه دشمنان به آنها مى‏رسد آسوده ساز .
بارالها ! نعمتها و مواهب تو بر ما فراوان است به ما توفیق شكرگزارى آنها را مرحمت فرما .
آمین یا رب العالمین پایان سوره ا لم نشرح 



نوع مطلب : تفسیر قرآن کریم، 
برچسب ها : دعا، امام علی، شرح صدر،
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات