بــــــرگ مـــعــرفـــــت
برگ درختان سبز در نظر هوشیار --- هر ورقش دفتریست معرفت کردگار
درباره وبلاگ


خدایا مرا این عزّت بس است كه بنده تو باشم،
و برایم این افتخار كافى است كه تو پروردگار من باشى،
تو آنچنانى‏ كه من دوست دارم،
مرا هم, چنان كن كه خود دوست دارى.

مدیر وبلاگ : علیرضا سرداری
مطالب اخیر

بیان آیات

این سوره در باره ناسپاسى انسان و كفران نعمت‏هاى پروردگارش و حب شدیدش نسبت به خیر سخن مى‏گوید ، و نتیجه مى‏گیرد با اینكه دوستدار خیر خلق شد ، و با اینكه خیر را تشخیص مى‏دهد ، اگر انجام ندهد حجتى بر خدا ندارد ، بلكه خدا بر او حجت دارد ، و به زودى به حسابش مى‏رساند .
و این سوره به شهادت سوگندهاى اولش در مدینه نازل شده ، چون یكى از آن سوگندها جمله و العادیات ضبحا ...

است ، كه ظاهرش به بیانى كه مى‏آید این است كه مراد از آن اسبان سربازان و مجاهدین در جنگ است ، و همه مى‏دانیم كه جنگهاى اسلامى در مدینه واقع شده ، و اصولا مساله جهاد بعد از هجرت تشریع شد ، روایاتى هم كه از طرق شیعه از ائمه اهل بیت (علیهم‏السلام) رسیده مؤید این نظریه است ، چون در آن روایات آمده كه این سوره در باره على (علیه‏السلام) نازل شده ، آن زمانى كه به غزوه ذات السلاسل رفته بود .
و نیز بعضى از روایات وارده از طرق اهل سنت آن را تایید مى‏كند ، كه ان شاء الله در بحث روایتى آینده به آن روایات اشاره مى‏شود .
و العادیات ضبحا كلمه عادیات از مصدر عدو است ، كه به معناى دویدن به سرعت است ، و كلمه ضبح به معناى صوتى است كه از نفس نفس زدن اسبان در حین دویدن شنیده مى‏شود ، و آنچه معهود در ذهن همه و معروف در بین اهل لسان است ، این است كه این كلمه در خصوص اسبان بكار مى‏رود ، هر چند كه بعضى ادعا كرده‏اند كه این صدا براى بسیارى حیوانات دیگر نیز دست مى‏دهد ، و به هر حال معناى آیه این است كه : سوگند مى‏خورم به اسبان تیزتك ، كه نفس نفس مى‏زنند .
ولى بعضى گفته‏اند : مراد از آن شتران حاجیان است ، كه صاحبان خود را در روز
ترجمة المیزان ج : 20 ص : 589
عید قربان از مشعر به منى مى‏برند .
بعضى دیگر گفته‏اند : مراد شتران سربازان و جنگجویان در راه خدا است .
ولى صفاتى كه در آیات بعدى براى عادیات ذكر كرده با این دو قول كه عادیات را به شتران معنا كرده‏اند نمى‏سازد .
فالموریات قدحا كلمه موریات جمع اسم فاعل از مصدر ایراء است ، كه به معناى برون كردن آتش ( از سنگ چخماق ) است ، و كلمه قدح به معناى زدن به ضرب است وقتى گفته مى‏شود : قدح فاورى معنایش این است سنگ و چخماق را به هم كوبید ، و جرقه بیرون آورد .
و منظور از اینكه اسبان عادیات را توصیف كرده به موریات قدحا این است كه این اسبان در هنگام دویدن در زمین سنگزار جرقه‏هایى از برخورد نعلهایشان به سنگ زمین بیرون مى‏جهد .
ولى بعضى ها گفته‏اند : مراد از ایراء مكر جنگندگان در میدان جنگ است .
بعضى دیگر گفته‏اند : منظور آتش افروختن است .
بعضى دیگر گفته‏اند : منظور زبان مردان است كه آتش‏ها مى‏افروزد ، و با پاره سخنان سخت و ناهنجار خود فتنه‏ها مى‏انگیزند ، لیكن این اقوال سخنانى ضعیف است .
فالمغیرات صبحا كلمه مغیرات جمع مؤنث اسم فاعل از باب افعال ( اغارة ) است ، و اغارة و همچنین غارة به معناى سواره هجوم بردن بر دشمن به طور ناگهانى است ، و این جمله كه به ظاهر و مجازا صفت خیل قرار گرفته ، در واقع صفت سوارگان صاحب خیل است ، و معنایش این است كه : سوگند مى‏خورم به سوارگان كه در هنگام صبح و بناگهانى بر دشمن هجوم مى‏آورند .
ولى بعضى گفته‏اند : مراد از مغیرات ، شترانى است كه سوارگان خود را در روز قربان از مشعر به منى مى‏آورند ، سنت هم همین است كه از مشعر حركت نكنند تا آفتاب روز عید طلوع كند ، و اغاره در اینجا به معناى غارت بردن نیست ، بلكه به معناى سیر سریع است .
ولى این تفسیر از این نظر كه خلاف ظاهر كلمه اغاره است درست نیست .

ترجمة المیزان ج : 20 ص : 590
فاثرن به نقعا كلمه اثرن جمع مؤنث غایب از فعل ماضى و از مصدر اثاره است كه به معناى انگیختن گرد و غبار و امثال آن است ، و كلمه نقع به معناى غبار است .
و معناى آیه این است كه : سوگند به هجوم كنندگان در صبح ، كه با اغاره به دشمن و دست و پاچه كردن آنان گرد و غبار برمى‏انگیزند .
بعضى از مفسرین در پاسخ از این اشكال كه چرا در این سوره ، فعل ( أثرن ) عطف بر اسم فاعل ( مغیرات ) شده ، با اینكه اسم فاعل صفت است ، و فعل عطف به صفت نمى‏شود ؟ گفته : هیچ عیبى ندارد ، چون اسم فاعل مذكور به معناى فعل است و كانه فرموده : اقسم باللاتى عدون فاورین فاغرن فاثرن ( سوگند به سوارگانى كه نفس‏زنان مى‏دوند ، و جرقه از نعل اسبانشان مى‏جهد ، پس غارت مى‏برند و غبار مى‏انگیزند ) .
فوسطن به جمعا كلمه وسط كه مصدر فعل وسطن است ، به معناى توسط - در وسط قرار گرفتن - است ، و ضمیر به به صبح بر مى‏گردد ، و حرف باء به معناى حرف فى است ، كه در این صورت معنا چنین مى‏شود : پس در وقت صبح در وسط جمع قرار گرفتند .
ممكن هم هست ضمیر به كلمه نقع برگردد ، و حرف با براى ملابسه باشد ، كه در این صورت معنا چنین مى‏شود : پس در هنگام صبح دسته جمعى در وسط غبار قرار گرفتند .
بعضى گفته‏اند : منظور در وسط قرار گرفتن شتران در جمع منى است .
ولى خواننده محترم توجه دارد كه حمل كردن آیات پنجگانه ، با اینكه تك تك مفردات آن ظهور در سواركاران دارد ، بر شتران حاجیان كه از مشعر به منى كوچ مى‏كنند حملى است بى‏اندازه خلاف ظاهر .
پس متعین آن است كه آیات را حمل بر جنگندگان اسلام كنیم ، و سیاق آیات مخصوصا جمله فالمغیرات صبحا ، و جمله فوسطن به جمعا مى‏رساند كه منظور همان جنگندگان است ، كه خداى تعالى در این آیات به آنان سوگند یاد كرده ، و حرف فاء در آیات چهارگانه دلالت دارد بر اینكه مضمون آنها مترتب بر همین سوگند است .
ان الانسان لربه لكنود كلمه كنود به معناى كفرانگر است و این آیه مانند آیه شریفه ان الانسان
ترجمة المیزان ج : 20 ص : 591
لكفور از آنچه در طبع بشر نهفته شده خبر مى‏دهد ، و آن این است كه پیرو هواى نفس و دلداده به لذائذ دنیا است ، و در نتیجه از شكر پروردگارش در مقابل نعمت‏هایى كه به او ارزانى داشته منقطع مى‏شود .
و در این لحن گفتار تعریضى است به آن مردمى كه مسلمانان بر سرشان تاختند ، و گویا منظور از كفرانگریشان ، كفران نعمت اسلام است ، كه از بزرگترین نعمت‏هایى است كه خدا بر بشر و بر آنان انعام فرموده ، و چه كفرانى بالاتر از این كه چنین نعمتى را كه مایه پاكى زندگى دنیا و سعادت حیات ابدیشان است نپذیرند ، و كار به جایى برسد كه لشكر اسلام بر سرشان بتازد .
و انه على ذلك لشهید ظاهر سیاق ضمیرهاى پى در پى این است كه : ضمیر در جمله مورد بحث هم مانند سایر ضمایر به انسان بر گردد ، آن وقت مقصود از شاهد بودن انسان علیه خودش ، این مى‏شود كه انسان خودش آگاه به كفرانگرى خود هست ، و نیز مى‏داند كه كفران صفت نكوهیده‏اى است ، در نتیجه معناى آیه قبل و آیه مورد بحث این مى‏شود كه : انسان نسبت به پروردگارش ناسپاس است ، و خودش بر این معنا شاهد است ، و كفران خود را تحمل مى‏كند .
پس آیه شریفه در معناى آیه بل الانسان على نفسه بصیرة است .
و بعضى گفته‏اند : ضمیر به كلمه الله بر مى‏گردد .
ولى وحدت سیاق اجازه نمى‏دهد این چنین مرجع ضمایر را مختلف بدانیم .
و انه لحب الخیر لشدید بعضى از مفسرین گفته‏اند : لام در جمله لحب الخیر لام تعلیل است ، و كلمه خیر در اینجا به معناى مال است ، و معناى جمله این است كه : انسان براى دوستى مال ، بسیار شدید یعنى بخیل و تنگ نظر است .
و بعضى گفته‏اند : مراد آیه این است كه : انسان نسبت به مال دنیا شدید الحب است ، و این شدت حب وادارش مى‏كند به اینكه از دادن حق خدا امتناع بورزد ، و مال خود را در راه خدا انفاق نكند .
این چنین آیه را تفسیر كرده‏اند .

ترجمة المیزان ج : 20 ص : 592
و بعید نیست مراد از خیر ، تنها مال نباشد ، بلكه مطلق خیر باشد ، و آیه شریفه بخواهد بفرماید : حب خیر فطرى هر انسانى است ، و به همین جهت وقتى زینت و مال دنیا را خیر خود مى‏پندارد قهرا دلش مجذوب آن مى‏شود ، و این شیفتگى یاد خدا را از دلش مى‏برد و در مقام شكرگزارى او بر نمى‏آید .
ا فلا یعلم اذا بعثر ما فى القبور ... لخبیر مصدر بعثرة نظیر مصدر بحثرة به معناى بعث و نشر است ، یعنى برانگیخته شدن و منتشر گشتن ، و در جمله و حصل ما فى الصدور منظور از تحصیل آنچه در سینه‏ها است ، جدا سازى صفاتى است كه در باطن نفوس است ، یعنى صفات ایمان از كفر و رسم نیكوكارى از بدكارى ، همچنان كه در جاى دیگر فرموده یوم تبلى السرائر .
ولى بعضى از مفسرین گفته‏اند : منظور از تحصیل ما فى الصدور ، بر ملا شدن نهانى‏هایى است كه هر كس در باطن خود پنهان كرده ، در آن روز این باطنها ظاهر مى‏شود ، كه هر فردى همانطور كه به حساب ظاهرش رسیدند ، و جزاى اعمال ظاهریش را دادند ، به حساب باطنش هم برسند ، و جزاى آن را نیز بدهند .
و جمله أ فلا یعلم جمله‏اى است استفهامى كه بوى انكار از آن مى‏آید ، و استفهامش براى انكار است ، و مفعول فعل یعلم جمله‏اى است كه حذف شده ، و مقام دلالت دارد بر اینكه آن جمله چیست ، و آن جمله قائم مقام هر دو مفعول فعل یعلم است ، و جمله ا فلا یعلم با آنچه حذف شده جمله‏اى است تمام ، و از كلمه اذا بعثر مطلبى از نو شروع شده ، تا انكار در جمله قبل را تاكید كند .
و منظور از جمله ما فى القبور بدنهاى آدمیان است .
و معناى آیه - و خدا داناتر است - این است كه : آیا انسان نمى‏داند كه به خاطر كفران نعمت‏هاى پروردگارش عقوبت‏هایى دارد كه وى به زودى به آن مى‏رسد ، و با آن جزا داده مى‏شود ؟ وقتى آنچه بدن در قبرها هست از قبرها بیرون شود ، و نهفته‏هاى در باطن نفوس بر ملا گردد ، و معلوم شود در باطن كافرند یا مؤمن ؟ مطیعند یا عاصى ؟ در آن وقت خدا به وضع ایشان با خبر است ، و بر معیار باطن نفوس ، جزایشان مى‏دهد .


نوع مطلب : تفسیر قرآن کریم، 
برچسب ها : کفر نعمت، ناسپاسی، پیرو هواى نفس، پیروی از هواى نفس، هوس بازی، حب دنیا، دل به دنیا بستن، محبت دنیا، لذت دنیا، لذت های دنیا، غفلت، غافل،
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات