بــــــرگ مـــعــرفـــــت
برگ درختان سبز در نظر هوشیار --- هر ورقش دفتریست معرفت کردگار
درباره وبلاگ


خدایا مرا این عزّت بس است كه بنده تو باشم،
و برایم این افتخار كافى است كه تو پروردگار من باشى،
تو آنچنانى‏ كه من دوست دارم،
مرا هم, چنان كن كه خود دوست دارى.

مدیر وبلاگ : علیرضا سرداری
مطالب اخیر
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391


 

1 - سرچشمه تفاخر و فخرفروشى
از آیات فوق استفاده مى‏شود كه یكى از عوامل اصلى تفاخر و تكاثر و فخر فروشى همان جهل و نادانى نسبت به پاداش و كیفر الهى و عدم ایمان به معاد است .

از این گذشته جهل انسان به ضعفها و آسیب‏پذیریهایش ، به آغاز پیدایش و سرانجامش ، از عوامل دیگر این كبر و غرور و تفاخر است ، به همین دلیل قرآن مجید براى درهم شكستن این تفاخر و تكاثر سرگذشت اقوام پیشین را در آیات مختلف بازگو مى‏كند كه چگونه اقوامى با داشتن امكانات و قدرت فراوان با وسائل ساده‏اى نابود شده‏اند .
با وزش بادها ، با یك جرقه آسمانى ( صاعقه ) ، با یك زمین لرزه ، با نزول باران بیش از حد ، خلاصه با آب و باد و خاك و گاه با سجیل و پرندگان كوچك ، نابود شدند و از میان رفتند .
با اینحال اینهمه تفاخر و غرور براى چیست ؟ ! .
عامل دیگرى براى این امر همان احساس ضعف و حقارت ناشى از شكستها است كه افراد براى پوشاندن شكستهاى خود پناه به تفاخر و فخرفروشى مى‏برند ، و لذا در حدیثى از امام صادق (علیه‏السلام) ما من رجل تكبر او تجبر الا لذلة وجدها فى نفسه : هیچكس تكبر و فخرفروشى نمى‏كند مگر به خاطر ذلتى كه در نفس خود مى‏یابد و لذا هنگامى كه احساس كند به حد كمال رسیده است
تفسیر نمونه ج : 27 ص : 282
نیازى در این تفاخر نمى‏بیند .
در حدیث دیگرى از امام باقر (علیه‏السلام) مى‏خوانیم : ثلاثة من عمل الجاهلیة : الفخر بالانساب ، و الطعن فى الاحساب ، و الاستسقاء بالانواء : سه چیز است كه از عمل جاهلیت است : تفاخر به نسب ، و طعن در شخصیت و شرف خانوادگى افراد ، و طلبیدن باران به وسیله ستارگان .
در حدیث دیگرى از امیر مؤمنان على (علیه‏السلام) مى‏خوانیم : اهلك الناس اثنان : خوف الفقر ، و طلب الفخر : دو چیز مردم را هلاك كرده : ترس از فقر ( كه انسان را وادار به جمع مال از هر طریق و با هر وسیله مى‏كند ) و تفاخر .
و به راستى از مهمترین عوامل حرص و بخل و دنیاپرستى و رقابتهاى مخرب و بسیارى از مفاسد اجتماعى همین ترس بى دلیل از فقر و تفاخر و برترى‏جوئى در میان افراد و قبائل و امتها است .
و لذا در حدیثى از پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) مى‏خوانیم كه فرمود : ما اخشى علیكم الفقر و لكن اخشى علیكم التكاثر : من از فقر بر شما نمى‏ترسم ولى از تكاثر بیم دارم .
تكاثر همانگونه كه قبلا اشاره كردیم در اصل به معنى تفاخر است ، ولى گاه به معنى فزون‏طلبى و جمع مال آمده چنانكه در حدیثى از پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) مى‏خوانیم : التكاثر ، ( فى ) الاموال جمعها من غیر حقها ، و منعها من حقها ، و شدها فى الاوعیة : تكاثر جمع آورى اموال از طرق نامشروع ، و خوددارى از
تفسیر نمونه ج : 27 ص : 283
اداى حق آن و بستن آنها در خزینه‏ها و صندوقها است .
این بحث دامنه‏دار را با حدیث پر معنایى از پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) پایان مى‏دهیم ، او در تفسیر الهاكم التكاثر فرمود : یقول ابن آدم مالى مالى ، و ما لك من مالك الا ما اكلت فافنیت او لبست فابلیت او تصدقت فامضیت : انسان مى‏گوید مال من ، مال من ! در حالى كه مال تو تنها همان غذائى است كه مى‏خورى ، و لباسى كه مى‏پوشى ، و صدقاتى كه در راه خدا انفاق مى‏كنى ! و این نكته‏اى است بسیار جالب كه بهره هر كس از اموال فراوانى كه جمع آورى مى‏كند و گاه كمترین دقتى در حلال و حرام بودن آن ندارد چیزى جز همان مختصرى كه مى‏خورد و مى‏نوشد و مى‏پوشد ، و یا در راه خدا انفاق مى‏كند نیست ، و مى‏دانیم : آنچه را شخصا مصرف مى‏كند ، ناچیز است و چه بهتر كه از طریق انفاق بهره خود را بیشتر كند .

2 - یقین و مراحل آن :
یقین نقطه مقابل شك است ، همانگونه كه علم نقطه مقابل جهل است ، و به معنى وضوح و ثبوت چیزى آمده است ، و طبق آنچه از اخبار و روایات استفاده مى‏شود به مرحله عالى ایمان یقین گفته مى‏شود ، امام باقر (علیه‏السلام) فرمود : ایمان یك درجه از اسلام بالاتر است ، و تقوى یك درجه از ایمان بالاتر ، و یقین یك درجه برتر از تقوا است سپس افزود : و لم یقسم بین الناس شى‏ء اقل من الیقین : در میان مردم چیزى كمتر از یقین تقسیم نشده است !
تفسیر نمونه ج : 27 ص : 284
راوى سؤال مى‏كند یقین چیست ؟ مى‏فرماید : التوكل على الله ، و التسلیم لله ، و الرضا بقضاء الله ، و التفویض الى الله ! : حقیقت یقین توكل بر خدا ، و تسلیم در برابر ذات پاك او ، و رضا به قضاى الهى ، و واگذارى تمام كارهاى خویش به خداوند است .
برترى مقام یقین از مقام تقوى و ایمان و اسلام چیزى است كه در روایات دیگر نیز روى آن تاكید شده است .
در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه‏السلام) مى‏خوانیم : من صحة یقین المرأ المسلم ان لا یرضى الناس بسخط الله ، و لا یلومهم على ما لم یؤته الله ... ان الله بعدله و قسطه جعل الروح و الراحة فى الیقین و الرضا و جعل الهم و الحزن فى الشك و السخط : از نشانه‏هاى صحت یقین مردم مسلمان این است كه مردم را با خشم الهى از خود خشنود نكند ، و آنها را بر چیزى كه خداوند به او نداده است ملامت ننماید ( آنها را مسؤول محرومیت خود نشمارد ) ... خداوند به خاطر عدل و دادش آرامش و راحت را در یقین و رضا قرار داده ، و اندوه و حزن را در شك و ناخشنودى ! از این تعبیرات و تعبیرات دیگر به خوبى استفاده مى‏شود كه وقتى انسان به مقام یقین مى‏رسد آرامش خاصى سراسر قلب و جان او را فرا مى‏گیرد .
ولى با این حال براى یقین مراتبى است كه در آیات فوق و آیه 95 سوره واقعه ( ان هذا لهو حق الیقین ) به آن اشاره شده است و آن سه مرحله است .
1 - علم الیقین و آن این است كه انسان از دلائل مختلف به چیزى ایمان آورد مانند كسى كه با مشاهده دود ایمان به وجود آتش پیدا مى‏كند .

تفسیر نمونه ج : 27 ص : 285
2 - عین الیقین ، و آن در جائى است كه انسان به مرحله مشاهده مى‏رسد و با چشم خود مثلا آتش را مشاهده مى‏كند .
3 - حق الیقین و آن همانند كسى است كه وارد در آتش شود و سوزش آن را لمس كند ، و به صفات آتش متصف گردد ، و این بالاترین مرحله یقین است .
محقق طوسى در یكى از سخنان خود مى‏گوید : یقین همان اعتقاد جازم مطابق و ثابت است كه زوال آن ممكن نیست ، و در حقیقت از دو علم تركیب یافته ، علم به معلوم ، و علم به اینكه خلاف آن علم محال است ، و داراى چند مرتبه است : علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین .
در حقیقت مرحله اول جنبه عمومى دارد و مرحله دوم ، براى پرهیزگاران است و مرحله سوم مخصوص خاصان و مقربان .
و لذا در حدیثى آمده است كه خدمت پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) عرض كردند : شنیده‏ایم بعضى از یاران عیسى روى آب راه مى‏رفتند ؟ ! فرمود : لو كان یقینه اشد من ذلك لمشى على الهواء : اگر یقینش از آن محكمتر بود بر هوا راه مى‏رفت ! مرحوم علامه طباطبائى بعد از ذكر این حدیث مى‏افزاید : همه چیز بر محور یقین به خداوند سبحان ، و محو كردن اسباب جهان تكوین از استقلال در تاثیر دور مى‏زند ، بنابر این هر قدر اعتقاد و ایمان انسان به قدرت مطلقه الهیه بیشتر گردد اشیاء جهان به همان نسبت در برابر او مطیع و منقاد خواهد شد .
و این است رمز رابطه یقین و تصرف خارق العاده در عالم آفرینش .

تفسیر نمونه ج : 27 ص : 286
3 - همگى دوزخ را مشاهده مى‏كنند !
جمله لترون الجحیم داراى دو تفسیر است : نخست اینكه منظور مشاهده دوزخ در آخرت است ، كه مخصوص كفار ، و یا براى عموم جن و انس است ، چرا كه طبق بعضى آیات قرآن همگى از كنار جهنم باید بگذرند .
دیگر اینكه منظور مشاهده آن با شهود قلبى در همین عالم دنیا است ، و در این صورت این جمله جواب قضیه شرطیه است ، مى‏فرماید : اگر شما علم الیقین مى‏داشتید جهنم را در همین جهان با چشم دل مشاهده مى‏كردید چرا كه مى‏دانیم بهشت و دوزخ هم اكنون آفریده شده‏اند و وجود خارجى دارند .
ولى همانگونه كه قبلا نیز اشاره كرده‏ایم تفسیر اول با آیات بعد كه سخن از روز قیامت مى‏گوید مناسبتر است ، بنابر این یك قضیه قطعى و غیر مشروط است .

4 - در قیامت از چه نعمتهائى سؤال مى‏شود ؟
در آخرین آیه این سوره خواندیم كه مسلما همه شما روز قیامت از نعمتها بازپرسى خواهید شد ، بعضى گفته‏اند منظور از این نعمت سلامت و فراغت خاطر است ، و بعضى آن را تندرستى و امنیت مى‏دانند و بعضى همه نعمتها را مشمول آیه شمرده‏اند .
در حدیثى از امیر مؤمنان على (علیه‏السلام) مى‏خوانیم : النعیم الرطب ، و الماء البارد : نعیم رطب و آب خنك است ! در حالى كه در حدیث دیگرى مى‏خوانیم كه ابو حنیفه از امام صادق (علیه‏السلام) در باره تفسیر این آیه سؤال كرد ، امام (علیه‏السلام) سؤال را به او برگرداند ،
تفسیر نمونه ج : 27 ص : 287
و فرمود : نعیم به عقیده تو چیست ؟ عرض كرد : غذا است و طعام و آب خنك ، فرمود : اگر خدا بخواهد تو را روز قیامت در پیشگاهش نگه‏دارد تا از هر لقمه‏اى كه خورده‏اى ، و هر جرعه‏اى كه نوشیده‏اى ، از تو سؤال كند باید بسیار در آنجا بایستى ! عرض كرد : پس نعیم چیست ؟ فرمود : ما اهل بیت هستیم كه خداوند به وجود ما به بندگانش نعمت داده ، و میان آنها بعد از اختلاف الفت بخشیده ، دلهاى آنان را به وسیله ما به هم پیوند داده ، و برادر خود ساخته ، بعد از آنكه دشمن یكدیگر بودند ، و به وسیله ما آنها را به اسلام هدایت كرده ... آرى نعیم همان پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) و خاندان او است .
تفسیر این روایات ظاهرا مختلف ، چنین است كه نعیم یك معنى بسیار گسترده دارد كه همه مواهب الهى را اعم از معنوى مانند دین و ایمان و اسلام و قرآن و ولایت ، و انواع نعمتهاى مادى را اعم از فردى و اجتماعى شامل مى‏شود ، منتها نعمتهائى كه اهمیت بیشترى دارند مانند نعمت ایمان و ولایت بیشتر از آنها سؤال مى‏شود كه آیا حق آنها ادا شده یا نه ؟ و ظاهرا روایاتى كه نعمتهاى مادى را از شمول این آیه نفى مى‏كند ناظر به این معنى است كه شما نباید مصداقهاى مهمتر را رها كرده به مصداقهاى كوچكتر روى آورید ، و در حقیقت هشدارى است به مردم در زمینه سلسله مراتب مواهب و نعمتهاى الهى و اینكه در برابر آنها مسؤولیت سنگین دارند .
و چگونه ممكن است از این نعمتها سؤال نشود در حالى كه سرمایه‏هاى بزرگى هستند كه در اختیار بشر قرار داده شده ، و باید از هر كدام دقیقا قدر - دانى كنند و شكر آن را بجاى آورند ، و در موارد خود صرف كنند .

تفسیر نمونه ج : 27 ص : 288
خداوندا ! نعمتهاى بى پایانت مخصوصا نعمت ایمان و ولایت را بر ما مستدام دار .
پروردگارا ! توفیق اداى حق اینهمه نعمت را به ما مرحمت فرما .
بارالها ! بر این نعمتهاى بزرگ بیفزا و آنها را هرگز از ما سلب مكن .



نوع مطلب : تفسیر قرآن کریم، 
برچسب ها : تفاخر، فخر فروشی، کبر، غرور، تکبر، طعنه، فقر، ترس از فقر، هلاکت، عوامل هلاکت، مال، اموال، یقین، مراحل یقین، ایمان، توکل، تسلیم، رضا، واگذاری، واگذاری کارها به خدا، خشنودی خدا، خشنودی وردم، رضای الهی، رضایت خدا، نشانه یقین، مراتب یقین، راه رفتن روی آب، کرامت، کرامات، تصرف درعالم، بازخواست، سوال از نعمت، نعیم، نعمتها، نعمت،
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic