تبلیغات
بــــــرگ مـــعــرفـــــت - شجاعت های عمر از زبان امیرالمومنین علیه السلام
 
بــــــرگ مـــعــرفـــــت
برگ درختان سبز در نظر هوشیار --- هر ورقش دفتریست معرفت کردگار
درباره وبلاگ


خدایا مرا این عزّت بس است كه بنده تو باشم،
و برایم این افتخار كافى است كه تو پروردگار من باشى،
تو آنچنانى‏ كه من دوست دارم،
مرا هم, چنان كن كه خود دوست دارى.

مدیر وبلاگ : علیرضا سرداری
مطالب اخیر
بسم الله الرحمن الرحیم 

ابان از سلیم نقل مى كند كه گفت: از على بن ابى طالب علیه السّلام شنیدم كه قبل از واقعه صفین مى فرمود: 

بخدا قسم ما را همراه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله مى دیدى كه پدران و پسران و دائى‌ها «۱» و عموها و فامیلهاى خود را مى كشتیم، و این مطلب ایمان و تسلیم و جدیت ما را در اطاعت خدا و قدرت بیشتر براى مبارزه با همتاهاى خود افزون مى كرد. 
مردى از ما و مردى از دشمنمان مانند دو فحل (نر) با یك دیگر در مى آویختند و هر یك در فكر رهائى خود بود و اینكه كدام به رفیقش كاسه مرگ را بچشاند. گاهى از طرف دشمن به نفع ما مى شد و گاهى از طرف ما به نفع دشمن مى گشت. 
وقتى خداوند ما را صادق و صابر دید آیه قرآن در ذكر خیر ما و رضایت از ما فرستاد و پیروزى را بر ما نازل كرد. 

من نمى گویم: 
هر كس با پیامبر صلى اللَّه علیه و آله بود چنین بود، ولى قسمت اعظم و اكثریّت و عموم آنها چنین بودند.
 در عین حال همراه ما گروهى بودند كه از فساد در كارها دریغى نداشتند. خداوند عز و جل مى فرماید: قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ «۲»، «عداوت از دهان آنان ظاهر شده است، و آنچه سینه هاشان پنهان كرده بیشتر است». 


از جمله اینان بعضى از كسانى است كه تو و اصحابت- اى اشعث بن قیس- او را فضیلت مى دهید «۳».
 او فرار مى كرد «۴»، نه تیرى مى انداخت و نه شمشیرى و نه نیزه اى مى زد. 
وقتى نوبت مرگ و درگیرى مى شد به گوشه اى پناه مى برد و پنهان مى شد و عذر مى آورد و مانند گوسفند یك چشم «۵» 
خود را پنهان مى كرد و در مقابل دست هیچ لمس كننده اى از خود دفاع نمى كرد. 
هر گاه با دشمن روبرو مى شد فرار مى كرد و از ترس و پستى پشت به دشمن مى نمود «۶»، و آنگاه كه وقت آسایش و تقسیم غنیمت بود سخن مى راند همان طور كه خداوند مى فرماید: سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَیْرِ «۷»، «به زودى با زبانهاى تیزى كه از خیر بخل مى ورزند با شما ملاقات مى كنند». 
او همیشه از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله براى گردن زدن مردى كه آن حضرت قصد كشتن او را نداشت اجازه مى خواست و آن حضرت به او اجازه نمى داد «۸». 
روزى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به او نظر كرد در حالى كه اسلحه كامل (در غیر روز جنگ) پوشیده بود. آن حضرت خندید و او را به كنیه خطاب كرد و فرمود: «اى ابا فلان، امروز روز توست»!! 
اشعث گفت: خوب مى دانم چه كسى را مى گوئى. او كسى است كه شیطان از او فرار مى كند «۹».
حضرت فرمود: اى پسر قیس، خدا از وحشت شیطان حفظ نكند هنگامى كه گفت «۱۰»؟! 
______________________________ 
 
(۱) «ب»: برادران. 
(۲) سوره آل عمران: آیه ۱۱۸. 
(۳) منظور از این فرد عمر است چنان كه در خود این حدیث روشن مى شود. 
(۴) «د»: وحشت داشت. 
(۵) «ب» و «د»: گوسفند رام. 
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم، ص: ۳۵۸ 
(۶) در بحار: ج ۲۰ ص ۲۲۸ روایت كرده كه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله در روز خندق به عمر دستور داد تا به مبارزه ضرار بن خطاب برود. وقتى ضرار با او روبرو شد عمر تیرى برایش آماده كرد. ضرار گفت: واى بر تو اى پسر صُهاك در جنگ تن بتن تیر مى اندازى؟! بخدا قسم اگر تیرى بسوى من رها كنى در مكّه كسى از طایفه ات باقى نمى گذارم مگر آنكه او را مى كشم. در اینجا عمر فرار كرد و ضرار دنبال او آمد و با نیزه بر سر او زد و گفت: اى عمر، این ضربه را بیاد بسپار، كه من قسم یاد كرده‌ام هرگز كسى از قریش را نكشم. عمر هم تا زمان خلافتش آن ضربه را بیاد داشت و او را به حكومت یكى از شهرها فرستاد. 
همچنین در بحار: ج ۲۱ ص ۱۱ روایت كرده كه عمر در روز خیبر پرچم مهاجرین را بدست گرفت و حمله كرد، ولى برگشت در حالى كه او اصحابش را مى ترساند و اصحابش او را مى ترساندند! 
(۷) سوره احزاب: آیه ۱۹. 
(۸) ذیلا چند نمونه از اظهار شجاعت هاى عمر در حال آسایش ذكر مى شود: 
در بحار: ج ۱۹ ص ۲۷۱ نقل كرده كه وقتى در جنگ بدر عده اى از كفار اسیر شدند پیامبر صلى اللَّه علیه و آله فرمود: 
در باره اینان چه نظر مى دهید؟ عمر گفت: اینان بودند كه تو را تكذیب و اخراج كردند، اینان را بقتل برسان! در بحار: ج ۲۱ ص ۹۴ در جریان حاطب كه در فتح مكه مخفیانه نامه اى براى اهل مكه فرستاد تا با خبر شوند، پس از افشاء و عذر خواهى او حضرت او را پذیرفت. عمر گفت: یا رسول اللَّه، مرا واگذار تا گردن این منافق را بزنم!! ولى حضرت مانع شد. 
در بحار: ج ۲۱ ص ۱۰۳ در جریان فتح مكه كه عباس براى ابو سفیان از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله امان نامه گرفت، عمر پیش آمد و گفت: یا رسول اللَّه، این دشمن خدا ابو سفیان است كه بدون عهد و پیمانى خدا او را بدست ما انداخته است، بگذار من گردن او را بزنم!! در بحار: ج ۲۱ ص ۱۵۸ روایت كرده كه ابن الاكوع در ایام فتح بر علیه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله جاسوسى مى كرد تا در جنگ حنین اسیر شد. عمر وقتى او را دید به یك نفر از انصار دستور داد تا او را بكشد. او هم گردن ابن الاكوع را زد و بعد از او جمیل بن معمر كشته شد. پیامبر صلى اللَّه علیه و آله با حال غضب سراغ انصار فرستاد كه چرا كشتید؟ مگر من نگفتم اسیرى را نكشید؟ گفتند: ما به گفته عمر كشتیم. حضرت از عمر روى گردانید تا آنكه عمیر بن وهب در این باره با حضرت صحبت كرد و آن حضرت عمر را عفو كرد. 
(۹) اشاره به حدیث جعلى در باره عمر است كه در اواخر حدیث ۱۰ به جعلى بودن آن اشاره شد. 
(۱۰) این سخن حضرت عینا ترجمه شده است، و احتمالا منظور آن است كه «شیطان چگونه از عمر فرار مى كند»!؟ و یا مقصود این است كه «این سخن را شیطان بر زبان تو یا کسی که آن حدیث را جعل کرده جارى كرد». 


أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم، ص: ۳۵۹ 



نوع مطلب : داستان خلافت ابلیس، 
برچسب ها : اوصاف عمر، شجاعت عمر در جنگ، صفات عمر، ترسو بودن عمر، نفاق عمر، نظرحضرت علی درباره عمر، توصیف شجاعت های عمر،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 28 شهریور 1396 12:53 ق.ظ
Superb post however , I was wanting to know if you could write a litte more on this topic?
I'd be very thankful if you could elaborate a little bit more.
Many thanks!
جمعه 13 مرداد 1396 06:12 ب.ظ
What's up colleagues, good post and pleasant urging commented at
this place, I am actually enjoying by these.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 02:59 ب.ظ
Hi colleagues, its impressive piece of writing concerning educationand
completely defined, keep it up all the time.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 09:52 ق.ظ
Hi colleagues, how is the whole thing, and what you want to say concerning this article,
in my view its truly remarkable in favor of me.
شنبه 19 فروردین 1396 01:03 ب.ظ
Wonderful blog! I found it while searching on Yahoo News.

Do you have any suggestions on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!
Appreciate it
سه شنبه 15 فروردین 1396 11:41 ق.ظ
It's awesome to go to see this web page and
reading the views of all colleagues about this paragraph, while I am also zealous of getting
knowledge.
دوشنبه 10 آبان 1395 01:43 ب.ظ
چاکر حاجی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی