بــــــرگ مـــعــرفـــــت
برگ درختان سبز در نظر هوشیار --- هر ورقش دفتریست معرفت کردگار
درباره وبلاگ


خدایا مرا این عزّت بس است كه بنده تو باشم،
و برایم این افتخار كافى است كه تو پروردگار من باشى،
تو آنچنانى‏ كه من دوست دارم،
مرا هم, چنان كن كه خود دوست دارى.

مدیر وبلاگ : علیرضا سرداری
مطالب اخیر

بسم اللَّه الرحمن الرحیم

سپس حضرت رو به عده اى از اهل بیت و شیعیانش كرد و فرمود:
 بخدا قسم، از حاكمان قبل از من كارهاى بزرگى سرزده كه در آنها عمدا با پیامبر صلى اللَّه علیه و آله مخالفت كرده اند.
 اگر مردم را بر ترك آنها و برگرداندن آنها از موقعیت كنونى به صورتى كه در زمان پیامبر صلى اللَّه علیه و آله اجرا مى شد وادار كنم لشكر من از اطرافم پراكنده مى شوند، بطورى كه در لشكرگاهم جز خود و عدّه كمى از شیعیانم كه فضیلت و امامت مرا از روى كتاب خدا و سنّت  پیامبرش- نه از راه دیگرى- معتقدند كسى باقى نمى ماند!!
 نمونه هایى از بدعتهاى ابو بكر و عمر و عثمان   

فرمو: چگونه مى بینید اگر در باره مقام ابراهیم علیه السّلام دستور دهم و آن را به مكانى كه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله اسرار ال محمد علیهم السلام در آن قرار داد برگردانم «۶»،

 و فدك را به وارثان فاطمه علیها السّلام بازگردانم، 

و صاع و مدّ پیامبر صلى اللَّه علیه و آله را به صورتى كه بود برگردانم «۷»، 

و زمینهایى كه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله تعیین كرده بود به اهلش بدهم «۸»، 

و خانه جعفر بن ابى طالب را به وارثان او برگردانم و آن را از مسجد جدا كرده خراب نمایم،

 و قضاوتهایى را كه حاكمان قبل از من به ظلم قضاوت كرده اند برگردانم، 

و آنچه از زمین خیبر قسمت شده بازگردانم، 

و دیوان عطایا را از بین ببرم و همان گونه كه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله عطا مى فرمود عطا كنم 

و اموال را ثروت بین اغنیا قرار ندهم «۹»،

 و فرزندان بنى تغلب را اسیر كنم «۱۰»، 

و به مردم دستور دهم كه در ماه رمضان جز نماز واجب را به جماعت نخوانند، در این صورت بعضى از افراد لشكر- كه همراه من مى جنگند- خواهند گفت: «اى اهل اسلام»! همان طور كه گفتند: «سنّت عمر را تغییر مى دهى، و ما را از اینكه در ماه رمضان نماز مستحبى بخوانیم منع مى نمایى»؟! بطورى كه ترسیدم در لشكرم شورش كنند «۱۱».

چه سخت است بر من آنچه از این امّت «۱۲» بعد از پیامبرشان از اختلاف و اطاعت از رهبران ضلالت و دعوت كنندگان به آتش دیده ام.

 خمس و ذوى القربى

 فرمود: اگر ندهم سهم ذوى القربى «۱۳» را مگر به كسانى كه خداوند دستور به اعطاء آنان داده است، آنان كه خداوند مى فرماید: 

إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ «۱۴»، «اگر به خداوند و به آنچه در روز فرقان، روزى كه دو گروه با یك دیگر ملاقات مى كنند ایمان آورده اید... ».

 ما هستیم كه خداوند از فامیل پیامبر و یتیمان و مساكین و در راه ماندگان قصد كرده است. همه اینان فقط باید از ما باشند، زیرا خداوند براى ما از صدقه نصیبى قرار نداده و خداوند پیامبرش را و ما را بالاتر از آن دانسته است كه كثافات «۱۵» دست مردم را به ما بخوراند «۱۶».

______________________________

(۶) در بحار: ج ۸ قدیم ص ۲۸۷ از امام حسین علیه السّلام نقل كرده است كه فرمود: محل مقام ابراهیم كه حضرت ابراهیم علیه السّلام آن را قرار داد كنار دیوار كعبه بود. و همچنان در آنجا بود تا آنكه اهل جاهلیت آن را به محلى كه اكنون در آنجاست تغییر مكان دادند. وقتى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله مكه را فتح كرد آن را به محلّى كه حضرت ابراهیم علیه السّلام قرار داده بود برگردانید و همچنان در آنجا بود تا عمر بن خطاب به حكومت رسید و پرسید: چه كسى جاى قبلى مقام ابراهیم را مى داند؟ یك نفر گفت: من با طنابى فاصله آن را گرفته‌ام و اكنون نزد من است. عمر گفت: آن را براى من بیاور. آن را آورد و اندازه گرفتند و به جاى اولش كه در زمان جاهلیت بود برگرداندند!

 (۷) صاع و مدّ دو پیمانه اندازه گیرى در كیل است كه صاع واحد بزرگ و مدّ واحد كوچك است. از آنجا كه اندازه این دو پیمانه باید دقیق باشد پیامبر صلى اللَّه علیه و آله مقدار دقیق آن را تعیین فرمودند. ولى عمر مقدار پیامبر صلى اللَّه علیه و آله را تغییر داد و آن را زیادتر كرد.

 (۸) «ب»: پیامبر صلى اللَّه علیه و آله براى اقوامى تعیین كرده بود ولى به آنان داده نشد. 

 (۹) «دیوان عطایا»، دفترى بود كه به دستور عمر آن را تنظیم كردند تا هنگام تقسیم بیت المال مردم طبقه بندى شوند و براى هر درجه اى حقوق خاصى تعیین شود، بر خلاف زمان پیامبر صلى اللَّه علیه و آله كه بیت المال بین همه مردم بطور مساوى تقسیم مى شد. در بحار: ج ۸ قدیم ص ۲۸۸ نقل كرده كه طبق این برنامه براى همسران پیامبر صلى اللَّه علیه و آله هر كدام ده هزار و براى عایشه دو هزار بیشتر قرار داد. براى مهاجرینى كه در جنگ بدر بوده اند پنج هزار، و براى انصار چهار هزار، براى آنان كه از جنگ احد تا حدیبیّه شركت داشته اند چهار هزار، براى آنان كه بعد از حدیبیّه در جنگها شركت كرده اند سه هزار، براى آنان كه بعد از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله در جنگها شركت داشته اند از دو هزار تا دویست طبقه بندى كرد. زنان را هم از پانصد تا دویست طبقه بندى نمود و این برنامه در سال بیستم هجرت واقع شد.

 (۱۰) در بحار: ج ۸ قدیم: ص ۲۸۷ از امام صادق علیه السّلام روایت كرده است كه: بنى تغلب كه از مسیحیان عرب بودند خود را بالا گرفتند و از پرداخت جزیه امتناع ورزیدند و از عمر خواستند كه جزیه از ایشان نگیرد و در مقابل، زكات را دو برابر مسلمانان بپردازند. عمر پیشنهاد ایشان را قبول كرد. جهت بدعت این است كه دو برابر گرفتن زكات بجاى جزیه مخالف اسلام است و باید در صورت امتناع با آنان مى جنگید.  

(۱۱) در الغدیر: ج ۵ ص ۳۱ نقل كرده: اوّل كسى كه نماز «تراویح» را بدعت گذاشت عمر بود و این در سال ۱۴ هجرى بود. «تراویح» بیست ركعت نماز مستحبى بود كه در شبهاى ماه رمضان به جماعت مى خواندند. در این نماز دو جهت بدعت بود: یكى نماز مستحبى را به جماعت خواندن و دیگرى تعیین بیست ركعت بعنوان نماز مخصوص شبهاى ماه رمضان. در بحار: ج ۸ قدیم ص ۲۸۴ نقل كرده كه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله فرمود: «اى مردم، نماز نافله را در شب ماه رمضان به جماعت خواندن بدعت است... ». سپس روایت كرده كه عمر در شبى از شبهاى ماه رمضان بیرون آمد و چراغهایى را در مسجد دید و پرسید: چه خبر است؟ گفتند: مردم براى نماز مستحبّى به جماعت جمع شده اند. عمر گفت: بدعت است، ولى خوب بدعتى است!! در تهذیب: ج ۳ ص ۷۰ از امام صادق علیه السّلام روایت كرده است كه فرمود: وقتى امیر المؤمنین علیه السّلام وارد كوفه شد دستور داد تا امام حسن علیه السّلام در میان مردم ندا كند: «در ماه رمضان در مساجد نماز جماعت مستحبى نیست». امام حسن علیه السّلام در بین مردم اعلام كرد. وقتى مردم پیام حضرت را شنیدند فریاد برآوردند: «وا عمراه! وا عمراه! » وقتى امام حسن علیه السّلام نزد امیر المؤمنین علیه السّلام آمد حضرت پرسید: این چه صدایى است؟! عرض كرد: یا امیر المؤمنین، مردم فریاد مى زنند: وا عمراه! وا عمراه! حضرت فرمود: برو به آنان بگو: نمازشان را بخوانند!! البته این حدیث و امثال آن حاكى از شرایط اجتماعى و تقیّه امیر المؤمنین علیه السّلام است.

  

 (۱۲) «د»: گذشته از آنچه از این امت.... 

 (۱۳) «ب»: از آن هم مهمتر سهم ذوى القربى است....

 (۱۴) سوره انفال: آیه ۴۱. 

 (۱۵) كنایه از اینكه زكات در واقع باعث طهارت مال است و نوعى اخراج كثافات آن بحساب مى آید. 

 (۱۶) در روضه كافى: ص ۵۸ همین حدیث را با اضافات مهمّى بنقل از سلیم آورده است عین عبارات آن را كه از حدود پاورقى ۸ این حدیث تا آخر است ذیلا مى آوریم و سپس به توضیح بعضى موارد آن مى پردازیم. 

عبارت روضه كافى چنین است:

 «... و قضاوتهاى ظالمانه اى كه شده برگردانم،

 و زنهایى را كه بناحق در اختیار مردانى هستند از سلطه آنان خارج كنم و به شوهران حقیقى آنها بازگردانم

 و احكام مربوط به تجاوز ناموسى را در باره آنان اجرا كنم،

 و فرزندان بنى تغلب را اسیر كنم، 

و آنچه از زمین خیبر تقسیم شده برگردانم. 

دفاتر عطایا را از بین ببرم و همچنان كه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به تساوى عطا مى كرد عطا كنم و آن را ثروت بین اغنیا قرار ندهم، 

و مساحت را كنار بگذارم، 

و ازدواجها را یكسان قرار دهم،

 و در خمس پیامبر صلى اللَّه علیه و آله آنچنان كه خدا نازل كرده و واجب نموده عمل نمایم، 

و مسجد پیامبر صلى اللَّه علیه و آله را به صورتى كه قبلا بود بازگردانم 

و درهایى كه در آن باز شده مسدود كنم و درهایى كه بسته شده باز كنم، 

و مسح بر روى پوشش پا را حرام كنم، 

و براى نوشیدن نبیذ حدّ بزنم.

 دستور به حلال بودن دو متعه (حج تمتع و متعه زنان) بدهم،

 و دستور دهم بر جنازه‌ها پنج تكبیر بگویند،

 و مردم را وادار به بلند گفتن «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» نمایم،

 و خارج كنم كسانى را كه همراه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله داخل مسجد او شده اند از كسانى كه آن حضرت ایشان را خارج كرده بود، 

و داخل كنم كسانى را كه بعد از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله اخراج شدند از كسانى كه آن حضرت ایشان را داخل كرده بود. 

مردم را به حكم قرآن و بر طلاق طبق سنت وادار نمایم، 

و صدقات را به انواع آن و با حفظ حدود آن اخذ نمایم،

 و وضو و غسل و نماز را به وقتها و احكام و جاهاى واقعى آن برگردانم.

 و اهل نجران را به منطقه خودشان بازگردانم، 

اسیرانى از فارس و ملل دیگر را طبق كتاب خدا و سنت پیامبرش صلى اللَّه علیه و آله به شهرشان بازگردانم،

 اگر این كارها را انجام دهم مردم از اطراف من پراكنده مى شوند.

 بخدا قسم به مردم دستور دادم تا در ماه رمضان جز نماز واجب را به جماعت نخوانند و اینكه نمازهاى مستحبى را به جماعت خواندن بدعت است، اینجا بود كه بعضى از اهل لشكر من كه همراه من مى جنگیدند هم صدا فریاد بر آوردند كه «اى اهل اسلام، سنّت عمر تغییر یافت! ما را از نماز مستحبى در ماه رمضان منع مى كند»! بطورى كه ترسیدم در گوشه اى از لشكرگاهم شورش كنند. 

 من چه كشیده‌ام از این امّت، از تفرقه و اطاعت ایشان از رهبران گمراهى و دعوت كنندگان به آتش! اگر از سهم ذوى القربى عطا مى كردم كه خداوند مى فرماید: إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ، بخدا قسم ما هستیم كه خداوند از ذى القربى قصد كرده و ما را همراه نام خود و پیامبرش آورده و فرموده: فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساكِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ- كه این آیه فقط در باره ما است-

 كَیْ لا یَكُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْكُمْ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ- یعنى در مورد ظلم به آل محمد علیهم السّلام- إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ، یعنى نسبت به كسانى كه به آنان ظلم كنند عذاب خداوند شدید است، و این بخاطر رحمت خداوند نسبت به ما است و بى نیازى اى است كه خداوند ما را به آن مستغنى فرموده و پیامبرش هم سفارش نموده است و در صدقه براى ما نصیبى قرار نداده است. خداوند پیامبرش را و ما اهل بیت را بالاتر از آن دانسته است كه كثافات مردم را به ما بخوراند.

 مردم خدا و پیامبرش را تكذیب كردند و كتاب خداوند را كه گویاى حق ما است انكار نمودند و نصیبى كه خداوند براى ما واجب كرده بود از ما منع نمودند.

 اهل بیت هیچ پیامبرى از امتشان مثل آنچه ما بعد از پیامبرمان دیدیم ندیدند. خداوند بر علیه آنان كه بر ما ظلم كردند كمك مى كند و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظیم».

 تا اینجا عبارات «روضه كافى» پایان یافت. 

اكنون در مورد بدعتهاى ذكر شده توضیحاتى ذكر مى گردد: 

 «مساحت را كنار بگذارم»،

 در بحار: ج ۸ قدیم ص ۲۸۴ روایت كرده كه عمر مالیات سرزمین «سواد» را چنین قرار داد كه مساحت زمین آن را حساب كند، و بر هر جریبى از درختان خرما ده درهم و بر درختان انگور هشت درهم و بر هر جریب از درختان دیگر شش درهم، و بر گندم چهار درهم و بر جو دو درهم مالیات قرار دهند. جنبه بدعت این است كه حكم سرزمینهایى كه با جنگ از كفّار گرفته مى شود این است كه خمس آن را به اهل خمس بدهند و بقیه آن براى همه مسلمین است.

 «ازدواجها را یكسان قرار دهم»

 اشاره به بدعت عمر است كه گفت: عرب حق دارند با زنان عجم ازدواج كنند ولى مردان عجم حق ندارند با زنان عرب ازدواج كنند. 

 «مسح بر روى پوشش پا را حرام كنم»، 

در بحار: ج ۸ قدیم ص ۲۸۷ از امام باقر علیه السّلام روایت كرده است كه فرمود: عمر صحابه را كه على علیه السّلام هم در میان آنان بود جمع كرد و گفت: در باره مسح بر روى پوشش پا چه مى گوئید؟ مغیرة بن شعبه گفت: پیامبر را دیدم كه بر آن مسح مى كرد. امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: قبل از نزول سوره مائده دیدى یا بعد از آن؟ مغیره گفت: نمى دانم. حضرت فرمود: حكم قرآن بر آنچه دیده اى مقدّم است، سوره مائده دو یا سه ماه قبل از رحلت پیامبر صلى اللَّه علیه و آله نازل شده است. 

 «براى نوشیدن نبیذ حد بزنم»،

 منظور از نبیذ شرابى است كه از خرما یا كشمش تهیه مى شود و مقدارى آب به آن اضافه مى كنند و آن را به حال خود مى گذارند تا تبدیل به شراب شود. در الغدیر: ج ۶ ص ۲۵۷ روایت كرده كه عمر نبیذ غلیظ مى نوشید و مى گفت: «ما این شراب شدید را مى نوشیم تا از اذیت گوشت شتر در شكم خود راحت باشیم!! هر كس در باره حلال بودن نبیذ شك دارد آن را با آب مخلوط كند»!!! 

«بر جنازه‌ها پنج تكبیر بگویند»،

 در بحار: ج ۸ قدیم ص ۲۸۷ روایت كرده كه عمر مردم را جمع كرد و در باره تعداد تكبیر در نماز بر جنازه‌ها مشورت كرد! مردم گفتند: پیامبر صلى اللَّه علیه و آله هفت و پنج و چهار تكبیر گفته است. عمر حكم كرد چهار تكبیر بگویند!! 

«مردم را وادار به بلند گفتن بسم اللَّه الرحمن الرحیم نمایم»، 

اشاره به بدعت عمر است كه «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» را از اول سوره هاى قرآن اسقاط كرد و در نماز لزوم قرائت آن را برداشت... 

 «مردم را بر طلاق سنّت وادار نمایم»، 

در بحار: ج ۸ قدیم ص ۲۸۷ روایت كرده كه سه طلاق در یك مجلس، در زمان پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و نیز ابو بكر و دو سال از حكومت عمر، یك طلاق حساب مى شد. عمر گفت: مردم در مسأله اى كه در آن وسعت داشتند عجله كردند، چطور است كه آن را براى مردم بپذیریم. و بعد سه طلاق در یك مجلس را سه طلاق حساب كرد. 

 «وضو و غسل و نماز را به وقتها و احكام و جاهاى واقعى آن برگردانم» اشاره به بدعتهایى است كه در این سه عمل قرار داده شد مثلا در وضوء مسح بر روى پاپوش و دست كشیدن به تمام سر و گوشها بجاى مسح سر، و شستن پا بجاى مسح آن، و در غسل ترك تیمّم و اسقاط نماز براى كسى كه آب نیابد، و در نماز قرار دادن دست راست روى چپ و اسقاط بسم اللَّه و گفتن «آمین» بعد از حمد و تأخیر نماز صبح تا غروب ستارگان و تأخیر نماز مغرب تا طلوع ستارگان و غیر اینها. 

 «اهل نجران را به منطقه خودشان برگردانم»،

 طبرى در وقایع سال بیستم هجرت روایت كرده كه عمر در آن سال یهودیان نجران را به كوفه منتقل كرد.

 أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم، ص: ۳۸۸ 

 روایت از كتاب سلیم: 

 ۱. بحار: ج ۲ ص ۳۵ ح ۳۷. 

 ۲. بحار: ج ۸ قدیم ص ۶۵۳. 

 ۳. بحار: ج ۹۶ ص ۳۸۴. 

 روایت با سند به سلیم: 

 ۱. كافى: ج ۱ ص ۴۴ ح ۱. 

 ۲. كافى: ج ۱ ص ۴۶ ح ۱. 

 ۳. كافى: ج ۱ ص ۵۳۹ ح ۱. 

 ۴. روضه كافى: ص ۵۸ ح ۲۱. 

 ۵. شافى سید مرتضى: ص ۲۵۵. 

 ۶. خصال صدوق: باب ۲ ح ۶۳. 

 ۷. تهذیب: ج ۴ ص ۱۲۶ ح ۳۶۲. 

 ۸. تهذیب: ج ۶ ص ۳۲۸ ح ۹۰۶. 

 ۹. اعلام الدین دیلمى: ص ۸۹. 

 ۱۰. منتهى المطلب (علامه حلى): ج ۱ ص ۵۵۱. 

 ۱۱. مختلف الشیعة (علامه حلى): ج ۲ ص ۳۴. 

 ۱۲. المعتبر (محقق حلى): ص ۳۹۵. 

 ۱۳. مجمع الفائدة و البرهان (اردبیلى): ج ۱ ص ۲۴۷. 

 ۱۴. كتاب الخمس (شیخ انصارى): اواسط كتاب. 

 ۱۵. مستند الشیعة نراقى: ج ۲ ص ۸۲. 

 روایت از غیر سلیم: 

 ۱. كافى: ج ۱ ص ۵۴ ح ۱. 

 ۲. احتجاج طبرسى: ج ۱ ص ۳۹۲. 

 ۳. غوالى اللآلى به روایت بحار: ج ۲ ص ۳۴. 

 ۴. امالى طوسى: ج ۱ ص ۲۳۶. 

 ۵. امالى طوسى: ج ۱ ص ۱۱۷. 

 ۶. تذكرة الخواص: ص ۱۲۲.




نوع مطلب : پاسخ به شبهات، داستان خلافت ابلیس، 
برچسب ها : بدعت، بدعت خلفا، اختلاف امیرالمومنین با خلفا، سخنان امیرالمومنین درباره خلفا، کارهای خلفا، تغییرات خلفا در دین، وضو زمان پیامبر،
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات